همچو گل سرخ برو دست دست
معاون سردبیر
نسبت ما با میهن ما، نسبتی غریب است. عمر ما نسبت به تاریخ سرزمین ما، حتی به اندازه یک لحظه هم نیست. اما میدانیم که تاریخ سرزمین و میهن ما را همین لحظات ساخته است، لحظات پیدرپی که با پشتکار نسلهای پشت در پشت ایرانیان تا به امروز آمده و فرداهای روشن را انتظار میکشد. «روشنی فردای ایران» خیال، رویا یا سودا نیست، ریشه در واقعیت دارد. این واقعیت، نوع مواجهه فرزندان امروز ایران در مقابل کین خصم است.
اخبار تجاوز نظامی عنانگسیخته دشمنان آمریکایی و اسرائیلی به میهن ما، دو گونه است: یا اخبار حملههای نظامی و شهادت و خسارت پس از موشکباران دشمنان است، یا خبر ایستادگی ایرانیان در برابر این حملههای نظامی. عناوین برخی از اخبار حملات نظامی دشمنان به میهن ما، از نیمهشب یکشنبه 9 فروردینماه تا عصر دیروز، دوشنبه 10 فروردین ماه را که در «ایرنا» منتشر شد، مرور کنیم: «دو حمله نظامی شبانه به پتروشیمی تبریز بدون شهید یا مجروح، یک شهید و 7 مجروح در حمله شبانه به مجتمع مسکونی در بندرعباس، از بامداد دوشنبه تا ظهر دوشنبه حملات نظامی به شهرهای امیدیه، خرمشهر، آبادان و بهبهان که فقط در خرمشهر 41 صدای انفجار شنیده شد، حمله نظامی به یک واحد صنعتی در شهرستان زرندیه استان مرکزی، حمله نظامی به منطقهای مسکونی در سنندج با 8 مجروح و آسیب به 200 واحد مسکونی و تجاری، حمله نظامی به یک خانه مسکونی در زنجان در ساعت 4 صبح که 4 ایرانی شهید و 16 ایرانی مجروح شدند و دلآزارتر از همه، حمله نظامی به یک مجتمع خیریه تازهتأسیس نگهداری ایتام در فردیس کرج که در آن 2 مددکار شهید و 50 واحد مسکونی و خودرو دچار خسارت شدند.»
بار دیگر اخبار بالا را مرور کنیم. چه نکتهای در آنها مییابیم؟ هیچ کدام یک هدف نظامی مصطلح نیستند. هیچکدام از مناطقی که در تجاوز نظامی دشمن آمریکایی-اسرائیلی موشکباران شدند تأسیسات نظامی نیستند. براساس عرف نظامی هیچکدام یک پایگاه نظامی تعریف نمیشوند که مثلاً فرض کنیم دشمن به بهانه حضور سربازان مدافع وطن درحال دفاع از میهن و پدافند مقابل تجاوز هوایی دشمن به آنان حمله کرده باشد. همه این اماکن که در 24 ساعت مورد اشاره در تجاوز نظامی دشمن موشکباران شدند، غیرنظامی بودند و هیچ چیز، مطلقاً هیچ چیز وجود ندارد که حمله نظامی به این مراکز غیرنظامی را توجیه کند.
بالاتر از این، مطابق قوانین بینالملل، حمله نظامی به همه افراد درگیر صحنه نبرد، حتی فرماندهان نظامی، فقط زمانی میتواند صورت بگیرد که در آن لحظه آن فرمانده در یک دفاع نظامی مشارکت فعال داشته باشد. به تعبیر خیلی ساده، مطابق قوانین بینالملل، تلاش برای حمله نظامی به فرماندهان و سربازان فقط و فقط زمانی میتواند انجام گیرد که در سنگر باشند یا پشت آتشبارهای دفاعی درحال دفاع بوده یا هرچیز و هر جای دیگری که بتوان از آن به «جبهه درگیری و رزم» تعبیر کرد.
ما با دشمنی روبهرو هستیم که در تجاوز 12 روزه و در این تجاوز نظامی، فرماندهان ما را، در جاهایی دور از میدان نبرد و در جایی غیر از سنگرهایشان «ترور» کرده است؛ مانند سردار شهید محمدرضا تنگسیری فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران. دشمن عاجز مانده بود در کاری که او و همرزمانش در تنگههرمز کرده بودند. بالاتر از آن، دشمن آشفته بود از تحمل شرم و عجز و خواری این حقیقت که سردار شهید تنگسیری و همرزمانش نیروی دریایی آمریکا را از خلیج فارس بیرون کردهاند. نمیتوانستند در یک میدان نبرد، مردانه با او روبهرو شوند، بزدلانه او را ترور کردند.
ترور سردار تنگسیری یا تجاوز نظامی به مناطق غیرنظامی و مسکونی، نشان میدهد دشمنان ما در تجاوز خود هیچ قاعدهای را رعایت نمیکنند؛ نه قواعد انسانی، نه قواعد جنگ و نه «مثلاً قواعد بینالمللی» که با استفاده ابزاری از آنها سالها ایران را تحت فشار گذاشتند.
حملات نظامی و موشکباران بیوقفه مناطق غیرنظامی، کارگاههای صنعتی و خانه در شهرها و روستاها، واقعیت دیگری را هم نشان میدهد: دشمن ما میخواهد از ما «امنیتزدایی» کند، امنیتزدایی هم از ذهن و ضمیر ما و هم از محل زندگی ما. دشمن میخواهد زندگی را از ما بستاند و هر ساعت شبانهروز یا هر جای ایران را برای ما ناامن و توأم با خطر بمباران و موشکباران سازد.
آیا این حربه دشمن کارساز بوده و خصم ناجوانمرد توانسته از ذهنهای ایرانیان امنیتزدایی کند و آنان را به لحاظ ذهنی یا مکانی و جغرافیایی، بیجا و بیمکان کند؟ برای پاسخ به این پرسش باید دسته دیگری از اخبار را در «ایرنا» مرور کنیم: «کاشت نهال یادبود شهدای دانشآموز میناب از سوی ورزشکاران در بابل، نخستین نیروگاه زمینگرمایی کشور بهزودی به شبکه برق متصل میشود، تشییع پیکر شهید تجاوز صهیونی-آمریکایی در ملارد، پیکر سه شهید در چهارمحال و بختیاری تشییع شد، ثبت 610 ازدواج از نهم اسفندماه در زنجان، شهردار تبریز گفت مسیرگشایی ملازینال حتی در شرایط جنگی نباید متوقف شود، آغاز نخستین نشاء مکانیزه برنج در استان گیلان، در یک ماه گذشته بیش از یک میلیون کالا از بنادر استان هرمزگان ترخیص شد، پیکر شهید یاوری در گلپایگان تشییع شد، هشت شهید لرستانی در آغوش خاک آرمیدند، خط انتقال آب شهرک پردیس کرمانشاه که مورد اصابت قرار گرفته بود بدون قطعی تعمیر شد، استان فارس آماده برداشت گندم میشود، هنرمندان استانهای کرمانشاه، همدان و کردستان برای مجروحان و بیماران خون اهدا کردند، تشییع باشکوه پیکر 11 شهید در شیراز.»
جمعبندی اخبار و رویدادهای کشور، چه اخبار خسارتهای جانی و مالی ناشی از تجاوز دشمن و چه اخبار دیگر، تصویرگر این است که این ملت و نسل امروز ایرانیان چون کوه ایستاده است. انگار در فهم و دریافتی آگاهانه یا ناخودآگاه، این مردم دارند امری بهغایت تاریخی را رقم میزنند؛ امری که باید آن را در نسبت با این سرزمین و فرازوفرودهای طولانیاش فهمید.
انگار ایرانیان، اهل پسکشیدن و عقبرفتن و میهن را به دست پلید خصم نانجیب سپردن، نیستند. وقتی خانههایشان بمباران میشود، وقتی شهر و روستایشان موشکباران میشود، باز هم ایستادهاند.
در شبکههای اجتماعی، ویدئویی از خانمی تهرانی منتشر شد که خانه کناریاش مورد اصابت پرتابههای دشمن قرار گرفت و به همین دلیل خانه او هم دچار خسارتهای جدی شد. در همان لحظات پس از حمله نظامی دشمن که با اندک وسیلهها از ساختمان بیرون میآمد، با خشم و فریاد برای ترامپ رجز میخواند: «تو میخوای بیای خارگ رو بگیری؟ بیا تا نشونت بدیم!»
«وندی شرمن» معاون پیشین وزیر امور خارجه دولت متجاوز آمریکا در مصاحبهای درباره احتمال تجاوز نظامی زمینی آمریکا به ایران گفت: «ترامپ اشتباه میکند، ایران فرهنگ مقاومت و تابآوری دارد، آنان سالها برای چنین حملهای برنامهریزی کرده و آماده بودهاند.» وندی شرمن برپایه منافع کشورش صحبت میکند. اما یک چیز دیگری هم هست که نه او و نه گویا هیچ آمریکایی دیگری ندیده و نفهمیده است. مقاومت امروز ایران و دفاع همهجانبه مقابل دشمن آمریکایی-اسرائیلی صرفاً ناشی از یک برنامهریزی و تدارک دفاعی نیست. آن «فرهنگ مقاومت و تابآوری» که وندی شرمن اشاره کرد، در همه ایرانیان هست و فرقی نمیکند ایرانیان در نیروهای مسلح حضور داشته باشند یا غیرنظامی باشند. یک نمونهاش همین زن خانهدار تهرانی که نه نظامی است و نه تقید عمیق مذهبی داشت.
دلیل هم در این است که این مقاومت، از دل تاریخ این سرزمین میآید، از تاریخ این سرزمین رنجدیده از تجاوز بیگانگان زورمند. با این تفاوت که این بار ایرانیان سر آن ندارند تا مقابل این خصم زورمند تسلیم شوند. ایرانیان میخواهند ایرانی آباد و قدرتمند را به نسلهای بعد از خود بسپارند، ایرانی که سرنوشت آن را اراده ایرانیان تعیین کند، نه خصم بیگانهای که تنها «دلیلش!» قدرت سلاح و قوت آتش موشکها است.
برای ایرانیان امروز، چه آنان که در خانهها یا محیطهای کسبوکارشان شهید و مجروح میشوند و چه آنان که شهدا و دوستان و همشهریان خود را به خاک میسپارند، این خاک امانت است و باید این امانت را فقط به اهلاش سپرد و اهل و آشنا و مدعیان این امانت، هیچ کس جز ایرانیان نسل بعد نیستند.
برای ایرانیان، میهن شان امانتی است همچون گلسرخ و آنچنان که این گلسرخ از دل تاریخ، دست به دست و نسل به نسل منتقل شده است، اینان هم میخواهند این گل سرخ را به دست نسل بعد بسپارند؛ اما قدرتمند و بدون اثر چکمه خصم.
امروز در این جنگ تحمیلی، ایرانیان در هر نقطه این خاک و در هر سمت و هر وضعیتی، سرنوشت و آینده ایران را چونان می بینند که مولانا گفته است:
همچو گل سرخ، برو دست دست
همچو میای، خلق ز تو مست مست
بازوی تو قوس خدا یافت یافت
تیر تو از چرخ برون جست جست
غیرت تو گفت برو راه نیست
رحمت تو گفت بیا هست هست
لطف تو دریاست، منم ماهی اش
غیرت تو ساخت مرا شست شست.»

