گونههای «امید» در میان ایرانیان
دکتر حبیبالله بابایی
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی
«امید» در میان ایرانیان را در سه رویکرد میتوان تبیین کرد:
1.رویکرد آمریکایی: «امید» در پارادایم روانشناختی اسنایدری نه یک فضیلت، بلکه یک سازه شناختی است. در این رویکرد کافی است برای نیل به هدفی، راهحلهای ممکن یا ناممکن را بدانی و آنگاه در یک محاسبه عقلانی نسبت به وضعیت اسباب و وسایل نیل به هدف امید پیدا کنی یا امیدی را از دست بدهی. در این رویکرد که روانشناسان مثبتگرا در ایران بدان پافشاری میکنند، امید صرفاً در وضعیت خوشبینانه معنا پیدا میکند، اما در وضعیت نابسامان و آنجا که به ظاهر شرایط جور نیست، راهی جز ناامیدی نیست. در این رویکرد، «امید» یا «ناامیدی» حاصل یک محاسبه عقلایی و عقلانی است.
2.رویکرد اروپایی: بر اساس رویکرد اروپایی در میان ایرانیان، «من به یک نتیجه باز معتقدم؛ حتی وقتی تمام محاسبات ریاضی و عقلانی میگوید، من شکست میخورم» (گابریل مارسل). تری ایگلتون هم با طرح «امید بدون خوشبینی» نقد کوبندهای بر همین جریان اسنایدر و روانشناسی مثبتگرا مطرح کرده و امید واقعی را از خوشخیالی آمریکایی تفکیک میکند. از این منظر، جامعهای که با مدل اسنایدر تربیت شده باشد، فوراً فرومیریزد؛ چون یاد نگرفته که امید را میتوان فراتر از «محاسبات ریاضی و عقلانی» هم پیدا کرد و در وضعیتهای رنج و ناگواری راهی به گشایش و روشنایی بازگشود. اینگونه از رویکرد در ترجمههای ایرانیان و فضاهای علمی و آکادمیک چندان شناخته شده و جا افتاده نیست.
3.رویکرد ایرانیـاسلامی: در رویکرد ایرانی و اسلامی امید از جنس باور و ایمان است و نه از جنس مهارت. البته امید در این رویکرد، نه حاصل از هر نوع ایمان و اعتقاد، بلکه برخاسته از «ایمان به غیب» است. ایمان به غیب هم در «ایمان به وعده»های الهی تجلی پیدا میکند (وعدههای نزدیک و وعدههای دور) و هم در «ایمان به اصل و ریشه» انسان و هستی مصداق مییابد. بدین ترتیب، امید حاصل یک نوع اعتقاد است؛ اعتقاد به خدا، اعتقاد به رابطه انسان با خدا، اعتقاد به معاد، اعتقاد به سنتهای الهی و قاعدهمندی هستی و اعتقاد به پایان خوش نظام کیهانی. در این رویکرد، اساساً جهان رو به اصلاح است؛ حتی اگر من نبینم.
در این نظام معرفتی و ایمانی، امیدواری نه صرفاً حاصل یک رویای خوش برای آینده، بلکه حاصل از یک ارتباط وجودی همینجا و هماکنون با منبع هستی لایتناهی است (یعنی هماکنون و همینجا حس توان بینهایت داری، چون از یک ارتباط وجودی با منبعی بینهایت برخوردار هستی). امید اینچنینی، اساساً «رجعت به اصل» است و آنچه اصیل است، نمیمیرد؛ حتی اگر من بمیرم و همه چیز ویران شود.

