«فرهنگ» بسترساز سیاست و اقتصاد قوی است

منزلت فرهنگ در مشی حکمرانی رهبر شهید

امروز که دیگر رهبر عزیزمان در میان ما نیست، بیش از گذشته نیاز داریم شخصیت و افکار او را بشناسیم و به دیگران معرفی کنیم. حدود ۴۰ سال هدایت جامعه و پیش از آن به عنوان یکی از مهمترین نقش‌آفرینان در پیروزی و استقرار انقلاب اسلامی و سپس حضور در عرصه‌های مختلف نظام، نه یک شخصیت ساده بلکه مجموعه‌ای از اندیشه‌ها را برای ما به یادگار گذاشته است. این یادداشت در صدد است منزلت فرهنگ در مشی حکمرانی رهبر شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را تبیین کند. اهمیت فرهنگ در نگاه رهبری، ما را با تعداد زیادی نکته و درس از ایشان در باب فرهنگ روبه رو می‌کند که برای پرداختن به آن باید کتاب‌ها نگاشت لذا صرفاً برخی از گزاره‌ها که به نظر از ارکان دیدگاه فرهنگی رهبری است در این یادداشت ارائه می‌شود.

دکتر احمد اولیایی
استاد فرهنگ و ارتباطات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی


  امروز که دیگر رهبر عزیزمان در میان ما نیست، بیش از گذشته نیاز داریم شخصیت و افکار او را بشناسیم و به دیگران معرفی کنیم. حدود 40 سال هدایت جامعه و پیش از آن به عنوان یکی از مهمترین نقش‌آفرینان در پیروزی و استقرار انقلاب اسلامی و سپس حضور در عرصه‌های مختلف نظام، نه یک شخصیت ساده بلکه مجموعه‌ای از اندیشه‌ها را برای ما به یادگار گذاشته است. این یادداشت در صدد است منزلت فرهنگ در مشی حکمرانی رهبر شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را تبیین کند. اهمیت فرهنگ در نگاه رهبری، ما را با تعداد زیادی نکته و درس از ایشان در باب فرهنگ روبه رو می‌کند که برای پرداختن به آن باید کتاب‌ها نگاشت لذا صرفاً برخی از گزاره‌ها که به نظر از ارکان دیدگاه فرهنگی رهبری است در این یادداشت ارائه می‌شود.

زیربنا بودن فرهنگ
از آن زمان که مارکس دوگانه «زیربنا» و «روبنا» را مطرح کرد و شیوه تولید و نظام روابط تولیدی و به عبارتی اقتصاد را زیربنا و فرهنگ را روبنا دانست، سال‌ها می‌گذرد. این نگاه فرهنگ را به حاشیه می‌برد و از اهمیت آن کم می‌کند. اما رهبری فرهنگ را زیربنا می‌داند: «همه چیز مترتب بر فرهنگ است. فرهنگ حاشیه و ذیلِ اقتصاد نیست، حاشیه و ذیلِ سیاست نیست، اقتصاد و سیاست حاشیه و ذیل بر فرهنگ‌اند» (19/9/1392)
 
مدیریت فرهنگ؛ دولتی باشد یا مردمی؟
دوگانه‌سازی کاذب «مدیریت دولتی فرهنگ» یا «مردمی بودن فرهنگ» سؤالاتی از این دست را پیش می‌کشد: چرا حاکمیت و دولت در صدد کنترل و مدیریت فرهنگ است؟ آیا این «مدیریت دولتی» با «مردمی‌سازی فرهنگ» منافات دارد. رهبری به این دوگانه کاذب اینگونه پاسخ می‌دهند: «... می‌بینیم در بعضی از مطبوعات، نوشته‌ها، گفته‌ها، بعضی‌ها با عنوان کردن «دین دولتی» و «فرهنگ دولتی» می‌خواهند نظارت دولت را محدود و تخریب کنند و به‌اصطلاح یک اَنگ غلطی و مخالفتی به آن بزنند که آقا، اینها می‌خواهند دین را دولتی کنند، فرهنگ را دولتی کنند! این حرفها یعنی چه؟ ... دولت جزو مردم است؛ ...؛ همان دینی که مردم دارند، دولت هم همان دین را دارد. ... خب، طبعاً باید توان خودش را صرف کند در راه ترویج فضائل و جلوگیری از آنچه مزاحم رشد فضائل است. پس بنابراین فرهنگ جامعه متولی می‌خواهد؛ مثل اقتصاد. شما در زمینه‌ اقتصاد هم معتقدید که اقتصاد دست مردم باید باشد؛ ما هم عقیده‌مان همین است... خب، معنای آن‌ این نیست که دولت اجازه می‌دهد یک نفری فعالیت اقتصادی بکند و یک انحصاری را در اختیار بگیرد... درحالی‌که اقتصاد را معتقدیم که [نباید دولتی باشد] - .... درعین‌حال نظارت دولت را همه قبول دارند؛ [حتی] یک جاهایی دخالت دولت هم لازم است.»( 19/9/1392)

 پیوست فرهنگی
راهکار رهبر شهید آیت‌الله خامنه‌ای در فرهنگ فقط ناظر به عرصه فرهنگ نیست بلکه هر تصمیم، سیاست و برنامه در عرصه‌های اقتصاد، سیاست، فناوری، علم و غیره را نیز ملزم به داشتن پیوست فرهنگی می‌کنند: «... یک حرکت اساسی که در زمینه‌ اقتصاد، در زمینه‌ سیاست، در زمینه‌ سازندگی، در زمینه‌ فناوری، تولید، پیشرفت علم می‌خواهیم انجام بدهیم، ملتفت لوازم فرهنگی آن باشیم.»(19/9/1392)
 
 دوگانه تهاجم فرهنگی و تبادل فرهنگی
عقلانیتِ مواجهه رهبر فقید با فرهنگ‌های بیگانه بسیار قابل تأمل است. گاهی ما تصور می‌کنیم هر فرهنگی که در غرب وجود دارد مطلقاً غلط و غیرقابل استفاده در کشور است؛ اما در اندیشه رهبر شهید ما اینگونه نیست: «فرهنگ غرب، مثل فرهنگ شرق مثل فرهنگ هرجای دیگر دنیا، یک فرهنگ است که مجموعه‌ای از خوبی‌ها و بدی‌هاست. یک ملّت عاقل و یک مجموعه خردمند، آن خوبی‌ها را می‌گیرد، به فرهنگ خودش می‌افزاید» (13/11/1377). حضرت آیت‌الله خامنه‌ای این نوع مواجهه را تبادل فرهنگی می‌دانند: «تبادل فرهنگی لازم است. هیچ ملتی بی‌نیاز نیست از اینکه در همه زمینه‌ها، از جمله در زمینه مسائل فرهنگی -آن مجموعه مسائلی که به آنها نام فرهنگ داده می‌شود- از ملت‌های دیگر بیاموزد..... خود ملت ما هم، در طول زمان، خیلی چیزها از ملت‌های دیگر آموخته است، و این، یک روند ضروری برای تروتازه ماندن معارف و حیات فرهنگی در سرتاسر عالم است. این، تبادل فرهنگی است و خوب است.» (21/5/1371) اما رهبری میان تهاجم فرهنگی و تبادل فرهنگی فرق قائل می‌شوند: «تهاجم فرهنگی این است که یک مجموعه -سیاسی یا اقتصادی- برای مقاصد سیاسی خود و برای اسیرکردن یک ملت، به بنیان‌های فرهنگی آن ملّت هجوم می‌برد... در تبادل فرهنگی، هدف، بارورکردن فرهنگ ملی و کامل کردن آن است. اما در تهاجم فرهنگی، هدف، ریشه‌کن کردن فرهنگ ملی و از بین بردن آن است.» (همان) این نگاه یک نوع مواجهه بسیار عقلانی و حکیمانه است که نه افراط در آن دیده می‌شود و نه تفریط. از طرف دیگر، یک زاویه جهانی در آن وجود دارد که می‌خواهد فراتر از مرزها برای فرهنگ یک جامعه، بهترین‎ها و مفیدترین‌ها را انتخاب کرده و از آن بهره‌برداری کند.
 دوگانه فرهنگ ملی و فرهنگ اسلامی
دعوای بین «فرهنگ ملی» و «فرهنگ اسلامی» همیشه یکی از مهم‌ترین مسأله‌ها در عرصه فرهنگ بوده است. اینکه فرهنگ باید از دین نشأت بگیرد یا می‌تواند ریشه در هویت و فرهنگ ملی داشته باشد. در دیدگاه رهبر شهید ما «اسلامیت» و «ایرانیت» اساساً تضادی ندارند که بخواهند دعوا براه بیندازند: «اسلامیّت و ایرانیّت دو قطب متضاد نیستند، یک حقیقت‌اند.» (5/7/1402) جمع میان «فرهنگ ایرانی» و «فرهنگ اسلامی» می‌تواند یک هویت قوی فرهنگی تولید کند که از هرگونه تهاجم فرهنگی جلوگیری نماید. رهبری ایران می‌داند که شکاف میان هویت دینی و هویت ملی می‌تواند موجب نادیده انگاشتن مؤلفه‌های مهمی در ساختن فرهنگ شود. مؤلفه‌هایی که بعضاً در فرهنگ ملی ما وجود دارد و مؤلفه‌هایی که در فرهنگ دینی ما وجود دارد. اتفاقاً در شرایط حساسی که هم اکنون ایران عزیز آن را سپری می‌کند  بیش از همیشه به فرهنگی نیاز دارد که بتواند به مثابه چتری وسیع، آحاد ملت را زیرسایه خود حفظ کند، این نگاه جامع و عقلانی رهبر شهید به فرهنگ بسیار راهگشاست.
 
بازسازی انقلابیِ ساختارِ فرهنگی
در نکته پایانی باید ایده «بازسازی انقلابی ساختار فرهنگی» را یادآور شد. ایده‌ای که در شرایط کنونی خیلی به آن نیازمندیم. زمانی که رهبر شهیدمان عبارت «بازسازی انقلابی ساختار فرهنگی» را استفاده کردند، برخی از کلمه «بازسازی» اینگونه برداشت کردند که باید نهادها و سازمان‌های بزرگ فرهنگی را ادغام کنند و مانند اینها. و حال آن که خود رهبری معظم تبیین کردند که «منظور از ساختار، ساختار فرهنگیِ کشور است، یعنی جامعه؛ نه ساختار فرهنگی دولت، آن نرم‌افزاری که در جامعه دارد کار می‌کند و دست افراد، زبان افراد، مغز افراد،‌ امکانات افراد‌، ثروت افراد بر اساس این نرم‌افزار دارد به کار می‌افتد، باید درست بشود، باید ساختار انقلابی‌اش تجدید بشود.» (15/9/1401) «بازسازی انقلابی ساختار فرهنگی» بازگشت به گزاره‌ها و پیام‌های حاکم و بنیادینی است که اگر در جان مخاطب نفوذ کند، او گویی واکسیناسیون فرهنگی انجام داده و در برابر تهاجمات فرهنگی مقاومت می‌کند. به عنوان مثال گزاره «ما می‌توانیم» یک ساختار فرهنگی است که انقلاب اسلامی آن را وارد فرهنگ ما کرد.

 

برش

ترویج فرهنگ «ما می‌توانیم»

اکنون که کشور عزیزمان آماج حملات دشمن است «فرهنگ» می‌تواند به عنوان زیربنای جامعه و به مثابه ستون، جامعه را حفظ کند. این فرهنگ اما باید مملو از ساختارهای فرهنگی انقلابی مانند «ما می‌توانیم» باشد. این پیام و مانند آن برخی از همان گزاره‌های انقلابی حاکم بر اذهان است که می‌تواند از طریق رسانه‌ها، مبلغان و افراد رسانه‌ای و فعالان فضای مجازی به مردم مخابره شود. دشمن که اکنون در یک همگرایی شدید رسانه‌ای متحد شده دقیقاً عکس همین پیام‌ها را مخابره می‌کند؛ ناامیدی، انزجار، نتوانستن، سیاهی و ... . با نوع نگاه رهبر شهیدمان به فرهنگ و سیاست و مشی فرهنگی ایشان در حکمرانی، می‌توان از بحران‌ها به سلامت گذر کرد.