سریالهای ماه رمضان در بوته نقد
مناسبتیهایی که باید مناسبتر شوند
میلاد اسدیان
منتقد سینما
سریالهای مناسبتی ماه مبارک رمضان در تلویزیون ایران بیش از دو دهه یکی از مهمترین سنتهای برنامهسازی رسانه ملی را شکل دادهاند؛ سنتی که در مقاطعی نهتنها موفق، بلکه به بخشی از خاطره جمعی مخاطبان تبدیل شد. این مجموعهها در ساعاتی پخش میشدند که خانوادهها پس از افطار در کنار یکدیگر قرار میگرفتند و همین همزمانی، آنها را به کانون تجربهای مشترک بدل میکرد. این گونه آثار در سالهای اخیر با افت محسوسی در میزان استقبال و اثرگذاری مواجه شده است. تلویزیون در دهه هشتاد با تولید آثاری چون «خانه به دوش» و «متهم گریخت» توانست ترکیبی کمنظیر از طنز اجتماعی، روایت خانوادگی و نقد نرم مسائل اقتصادی و طبقاتی را ارائه دهد. این آثار نه بر مبنای شعارهای مستقیم، بلکه بر پایه موقعیتهای ملموس و شخصیتهای باورپذیر پیش میرفتند و از دل زندگی روزمره سوژه میگرفتند. طنز آنها نه تصنعی بود و نه صرفاً کلامی؛ بلکه در بطن روابط انسانی شکل میگرفت و به همین دلیل برای مخاطب قابل لمس بود. در همین دوره، مجموعههایی چون «اغما» و «مدینه» با گرایشی جدیتر و دراماتیکتر، کوشیدند بحرانهای اخلاقی و خانوادگی را در بستری متناسب با حال و هوای این ماه روایت کنند. این آثار گرچه در لحن متفاوت بودند، اما وجه مشترکشان انسجام روایی، شخصیتپردازی دقیق و تلاش برای پیوند زدن درام با فضای معنوی و اخلاقی رمضان بود. باید یادآور شد تلویزیون در آن سالها رسانه غالب و بیرقیب محسوب میشد و مخاطب انتخابهای محدودی در حوزه سرگرمی تصویری داشت. در نتیجه، سریال ماه رمضانی به یک قرار جمعی بدل میشد؛ تجربهای که نهفقط برای تماشا، بلکه برای گفتوگو و بازتاب اجتماعی اهمیت داشت. با آنکه تولیدکنندگان هم به اهمیت «زمان پخش» واقف بوده و میدانستند مخاطب پس از افطار در حالتی میان فراغت و تأمل قرار دارد، بنابراین روایتها را متناسب با این وضعیت عاطفی طراحی میکردند. در سالهای اخیر این توازن بر هم خورده و بسیاری از آنها دیگر نسبت محتوایی با ماه رمضان ندارند. در برخی موارد، تنها زمان پخش است که «مناسبتی» بودن اثر را تعیین میکند و نه مضمون، لحن یا ساختار روایت. فقدان نشانههای معنوی یا اخلاقی که بهصورت طبیعی در دل داستان تنیده شده باشند، سبب شده این مجموعهها تفاوت محسوسی با سریالهای عادی سال نداشته باشند. نتیجه آن است که مخاطب احساس نمیکند با اثری ویژه و متناسب با فضای این ماه مواجه است. مخاطب امروز دیگر بهسادگی جذب روایتهایی با ساختار ضعیف یا شخصیتهای تکبعدی نمیشود.
«اسباب زحمت» ساخته سعید آقاخانی و «ساهره» ساخته حمیدرضا لوافی دو محصول مناسبتی امسال تلویزیون است. «اسباب زحمت» شبکه اول با حضور سه بازیگر شناخته شده (سعید آقاخانی، عباس جمشیدیفر و حسن معجونی) و روایت داستانی طنز بر بستر جامعه شهری امروز، به رغم خط داستانی کم رمق اما با کارگردانی استاندارد تلویزیونی، اتکا به بازیهای قوی و پرهیز از زیادهگویی و پیچیدهنمایی توانسته به سریالی قابل تماشا و تا حدی سرگرم کننده تبدیل شود. اگرچه داستان ارتباطی با فضای ماه رمضان ندارد اما میتوان خط باریک تحول شخصیت اصلی آن را در مسیری که قرار است از تهران تا مشهد طی کند پیدا کرد. «اسباب زحمت» را میتوان صرفاً به عنوان یک سریال سرگرم کننده که مخاطب را پس از افطار ساعتی از محیط اطرافش جدا کند، پذیرفت. «ساهره» با خط داستانی مشابه سریال کرهای «کایروس» و نیز فیلم کرهای «تماس»، درباره عطیه (گلنوش قهرمانی)، پزشک جوانی است که دوره انترنی را میگذراند و با پیدا کردن یک گوشی، ناخواسته با مردی به نام احسان (امین زندگانی) تماس برقرار میکند و بهتدریج درمییابد آن دو در یک خط زمانی یکسان زندگی نمیکنند؛ این اختلاف زمانی، محور ماجرا و شکلگیری موقعیتهای بعدی داستان را رقم میزند. مشکل اصلی «ساهره» کیفیت پایین کارگردانی و شتابزدگی در تهیه و تولید است. مخاطب در روایت «ساهره» شاید سه قسمت اول را در پی ربط دادن دو شخصیت و بررسی تناقض زمانی اتفاقهای پیرامون آنها سر کند اما وقتی کمکم ماجرای اصلی یعنی بازگشت احسان به اعمال خود و اصلاح خطاهای گذشته جای خود را به فضای رازآلود قسمتهای اول میدهد، مخاطب دست از تماشای سریال میکشد. شتاب در نگارش و تولید، موجب میشود فیلمنامه پیش از پختگی کامل وارد مرحله اجرا شوند و نتیجه، اثری مانند «ساهره» باشد که انسجام کافی بین روایت و شخصیتپردازی ندارد. در چنین وضعیتی، حضور یک بازیگر شناختهشده و استفاده فراوان از بازیگران ناشناخته کاستیهای بنیادی متن را تشدید میکند. با این شکل از داستانگویی و ساخت، «ساهره» نیز بزودی به یکی دیگر از آثار کمرمق و فراموش شدنی تلویزیون تبدیل خواهد شد.
مسئولان سیمافیلم بهخوبی میدانند ظهور شبکههای نمایش خانگی و پلتفرمهای اینترنتی و دسترسی گسترده به تولیدات جهانی، معادله رقابت را بهکلی تغییر داده و اکنون مخاطب نهتنها در انتخاب ژانر، بلکه در کیفیت تولید، میزان جسارت روایی و تنوع موضوعی گزینههای متعددی پیش رو دارد. در چنین شرایطی، سریال ماه رمضانی دیگر نمیتواند صرفاً با اتکا به «عادت تماشا» مخاطب را حفظ کند؛ بلکه ناگزیر است استانداردهای حرفهای و روایی خود را ارتقا دهد.
سریال ماه رمضانی اگر قرار است دوباره به رویدادی فرهنگی بدل شود، باید از «زمان پخش مناسبتی» فراتر رود و به اثری تبدیل شود که ضرورت وجودیاش از دل نیاز مخاطب برآمده باشد. مشکل کنونی نه صرفاً ناشی از تغییر سلیقه مخاطب، بلکه نتیجه شکافی است میان انتظارات جدید جامعه و الگوهای کهنه تولید. احیای این ژانر نیازمند بازاندیشی جدی در نسبت میان معنا، سرگرمی و کیفیت حرفهای است؛ نسبتی که زمانی توانست خاطرهای مشترک برای میلیونها بیننده بسازد و امروز برای تداوم حیات خود، ناگزیر از بازتعریف است.

