امروز به نزدیکی و دوری از تو فکر میکنم؛ به اینکه گناهان و اشتباهات بین ما فاصله میاندازند. این را به خوبی میدانم که تو از رگ گردن هم به ما نزدیکتری، اما افسوس دل آشفته من، این نزدیکی را حس نمیکند. گاهی به دنبال نشانههای بزرگی میگردم و لحظههای ساده را نادیده میگیرم.
امروز ولی از تو میخواهم حس نزدیکی و دیدنت را به دلم برگردانی؛ دیدن تو در آرامش، در مهربانی، در توقفهای کوتاه روز. بدون تردید اگر قرار باشد به تو برسم، از همین لحظههای کوتاه شروع میشود…، ای مهربانترین مرا دریاب! همین.
عبدالرحیم سعیدیراد