در آستانه ماه عزیز تو ایستادهام؛ نه با دست پر، نه با دل آرام، بلکه با اعترافی خاموش که میگوید:«راه رسیدن به تو را گم کردهام.» در دعاها آموختهام که تو پیش از خواستههای من، بخشیدهای مرا و پیش از برگشتن من، راه را به روی من گشودهای.
من از خوابی عمیق به سمت تو میآیم که نامش فراموشی است و به مسیر روشنی قدم میگذارم که نامش یاد مهربانی توست.
ای مهربانترین! آغاز این ماه؛ نه با روزهداری که با بیدار شدن دل معنا میگیرد. کمکم کن تا از همین امروز، سنگینی عادتها را زمین بگذارم و آرامآرام به سبکبالی نزدیک شوم.
ای بخشندهترین! مرا همانگونه که هستم بپذیر و آنگونه که شایسته است حال مرا دگرگون کن!…، همین.