تئاتر مجالی برای گفتوگو،همدلی و نقد سازنده است
پیشنهادهایی برای پل زدن میان صحنه و جامعه
آرزو ایرانی
گروه فرهنگی
تئاتر ایران سالهاست با دشواریهای اقتصادی دست و پنجه نرم میکند؛ از کاهش بودجههای فرهنگی تا افزایش هزینههای تولید؛ از دشواریهای صدور مجوز تا نبود امنیت شغلی برای هنرمندان. آنچه امروز رخ داده، تشدید همان مشکلات انباشته است، نه موضوعی جدید.
حمایت متولیان فرهنگ
نهاد متولی فرهنگ، یعنی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این سالها کوشیده است با امکانات محدود، چراغ هنر را روشن نگه دارد. اما باید صادقانه گفت که ظرفیتهای موجود، پاسخگوی حجم مشکلات نیست. البته این موضوع را باید در نظر داشت که به باور برخی که تئاتر- که ذاتاً هنری کمبازده از نظر اقتصادی است- اما نباید از توجه به این هنر ارزنده غافل شد و از آن حمایت نکرد.
برخی از سالنهای نمایشی، از مجموعههای دولتی گرفته تا فضاهای خصوصی، با صندلیهایی خالی روبهرو هستند.
مجموعههایی چون تئاتر شهر که همواره نماد پویایی تئاتر پایتخت بودهاند، حالا بیش از هر زمان دیگری نیازمند شور و شوق تماشاگران است. تئاتر بدون مخاطب، صرفاً تمرینی طولانی و پرهزینه است و مخاطب نیز در شرایطی که معیشت در اولویت نخست قرار دارد، کمتر مجال هزینه کردن برای هنر پیدا میکند.
ضرورت تأمین معاش
باید به این نکته توجه داشت که برخی از هنرمندان تئاتر، برخلاف تصور رایج، نه از حاشیه امن اقتصادی برخوردارند و نه پشتوانههای مالی گسترده دارند. بسیاری از آنان تنها از محل اجرای نمایش امرار معاش میکنند.
وقتی اجراها متوقف یا با فروش اندک مواجه میشود، زندگیشان مستقیماً دچار اختلال میشود. در این میان، مظلومیت هنرمند تئاتر آنجاست که رسانهای فراگیر برای بیان مشکلاتش ندارد.
آنها اغلب به خاطر عشق به کارشان ترجیح میدهند سکوت کنند و کارشان را هرچند با دستمزد ناچیز، ادامه دهند. از سوی دیگر، نمیتوان از ضرورت حفظ چهارچوبهای قانونی و ضوابط حرفهای چشم پوشید. تئاتر همانقدر که نیازمند آزادی خلاقه است، به نظم و مسئولیت اجتماعی نیز محتاج است. در مقاطعی شاید سوءتفاهمها یا تندرویهایی در هر دو سو شکل گرفته باشد؛ اما امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند گفتوگو و بازسازی اعتماد متقابل هستیم.
تجربه نشان داده هر زمان فضای تعامل میان مدیران فرهنگی و هنرمندان تقویت شده، خروجی آن به نفع هر دو طرف و در نهایت به سود جامعه بوده است. نکته مهم دیگر، بازگشت مخاطب است. نمیتوان از مردم انتظار داشت با وجود قیمت تقریبا گران بلیت های نمایش ها، بدون مشوق و برنامهریزی به سالنهای تئاتر بازگردند. سیاستهای حمایتی مانند قیمتگذاری شناور، تخفیفهای دانشجویی و کارگری یا اختصاص یارانه مستقیم به بلیت میتواند بخشی از این فاصله را جبران کند. در کنار آن، رسانههای دیداری - شنیداری و مطبوعات نیز میتوانند با معرفی آثار شاخص و گفتوگو با گروههای نمایشی، به دیدهشدن بیشتر تئاتر کمک کنند. اما سهم جامعه تئاتری چیست؟ شاید اکنون زمان آن باشد که خود هنرمندان نیز به بازنگری در شیوههای تولید بیندیشند.
اجراهای جمعوجور
اجراهای کمهزینهتر، استفاده از فضاهای جایگزین، توجه به موضوعات ملموستر و نزدیکتر به زندگی مردم، میتواند پلی باشد میان صحنه و جامعه. تئاتر اگر بتواند دوباره خود را به دغدغههای روزمره مخاطب پیوند بزند، حتی در شرایط سخت نیز میتواند تماشاگرش را پیدا کند.
با همه اینها، نباید فراموش کرد که تئاتر تنها یک فعالیت هنری نیست؛ سرمایهای فرهنگی است. جامعهای که تئاترش فعال است، امکان بیشتری برای گفتوگو، همدلی و نقد سازنده دارد.
خاموشی تئاتر به معنای کاهش یکی از مجاری مهم تبادل اندیشه است. از این منظر، حمایت از تئاتر نه یک لطف به هنرمندان، که سرمایهگذاری بر سلامت فرهنگی جامعه است. در این میان، هنرمندان تئاتر سزاوار نگاهی منصفانهترند. آنان نه گروهی ممتاز و جداافتاده از مردم، بلکه بخشی از همین جامعهاند که با همان دغدغههای اجتماعی و معیشتی زندگی میکنند.
هنر با هم بودن
بسیاری از آنان با وجود مشکلات، همچنان پای صحنه ایستادهاند؛ تمرین میکنند، متن مینویسند، دکور میسازند و امید دارند که سالن پر شود. این ایستادگی حتی اگر کمصدا باشد، قابل احترام است. تئاتر ایران امروز در نقطهای حساس ایستاده است. نه میتوان از مشکلات چشم پوشید و نه باید تصویر را یکسره تیره دید.
اگر سیاستگذاری فرهنگی با نگاه حمایتی و واقعبینانه تقویت شود، اگر هنرمندان و مدیران به گفتوگویی صریح و مستمر تن دهند، میتوان امید داشت که چراغ این هنر بار دیگر پرنور شود. شاید اکنون بیش از هر زمان دیگری باید به یاد آورد که تئاتر، هنرِ «با هم بودن» است؛ هنری که بر حضور مشترک بنا شده است.
تئاتر هنوز ایستاده است؛ امیدوار. و این امید، سرمایهای است که نباید از دست برود.

