مهاجران الگوی «میامی» را انتخاب می‌کنند یا «دوبلین»؟

دو راهی دیاسپورای ایرانی

ایلیا سالار
گروه توسعه

امروز، دیاسپورای ایرانی بر سر یک دوراهی تاریخی ایستاده است؛ انتخابی میان دو الگوی کاملاً متفاوت: مدل کوبایی (تقابل مخرب) یا مدل ایرلندی (تعامل سازنده). مهاجران کوبایی با انباشت کینه از نظام سیاسی این کشور به یکی از بزرگ‌ترین موانع رفع تحریم‌های کوبا تبدیل شده‌اند و همواره بازیچه جریان‌های تندرو و جنگ‌طلب آمریکایی قرار می‌گیرند. از طرف دیگر مهاجران ایرلندی سعی کرده‌اند نقش سازنده‌ای در بهبود روابط غرب با ایرلند ایفا کرده و از طرق مختلف مانع تخریب روابط و تحت فشار قرار گرفتن کشور مادری خود شوند. مهاجران ایرانی هم حالا به نقطه انتخاب بین «تقابل مخرب» و «تعامل سازنده» رسیده‌اند.
 تراژدی میامی:
 «وطن» قربانی سیاست
مهاجران کوبایی که کانون آنها در میامی آمریکا قرار دارد، نمونه‌ای است از کنشگری مبتنی بر «کینه تاریخی». جامعه مهاجران کوبایی در فلوریدا با جمعیتی حدود ۱.۶ میلیون نفر، دهه‌هاست که با نفوذ در ارکان قدرت ایالات متحده، سخت‌گیرانه‌ترین تحریم‌ها را بر کشور مادری خود تحمیل کرده‌اند. این الگو که ریشه در جنگ سرد و قانون تنظیم روابط کوبا 
(Cuban Adjustment Act) در سال ۱۹۶۶ دارد، مهاجران کوبایی را به شهروندانی درجه یک با امتیازات ویژه تبدیل کرد. از منظر ملی، خروجی این مدل برای کوبا فاجعه‌بار بوده است. تحریم‌های فلج‌کننده نه‌تنها باعث تغییرات ساختاری مطلوب نشد، بلکه زیرساخت‌های ملی را فرسوده و طبقه متوسط را نابود کرد. 
نمونه اخیر این رویکرد را می‌توان در لغو وضعیت بیش از ۵۰۰ هزار مهاجر کوبایی توسط وزارت امنیت داخلی آمریکا مشاهده کرد که منجر به احساس خیانت در میان جامعه‌ای شد که زمانی حامی سرسخت سیاست‌های فشار حداکثری بود. در این مدل، «سرنگونی» به هدفی چنان مقدس تبدیل می‌شود که ویرانی زیربناهای اقتصادی و رنج معیشتی مردم داخل، به عنوان «خسارت جانبی» تلقی شده و نادیده 
گرفته می‌شود.
نشانه‌های هشداردهنده این مدل در میان دیاسپورای ایرانی نیز قابل مشاهده است. همکاری برخی از گروه‌های ایرانی و لابی‌های جنگ‌طلبی مانند ائتلاف علیه ایران هسته‌ای (UANI)، نمونه‌ای عینی از کمک دیاسپورای ایرانی به سیاست فشار حداکثری علیه سرزمین مادری خود است. برای ایران، پیمودن این مسیر یعنی «کوبایی شدن»؛ یعنی تبدیل شدن به ابزاری در بازی قدرت‌های بزرگ که نه تنها با منافع بلندمدت ایران زمین همسو نیست بلکه هزینه‌های انسانی و محیط‌‌زیستی گسترده به جامعه ایرانی داخل وارد می‌کند.

معجزه دوبلین: قدرتِ 
تعامل و دیپلماسی «ایرلندِ جهانی»
در نقطه مقابل، دیاسپورای ایرلندی قرار دارد؛ الگویی که دولت ایرلند آن را در قالب استراتژی «ایرلند جهانی
۲۰۲۰-۲۰۲۵» به یک دارایی استراتژیک ملی تبدیل کرده است. دیاسپورای ۳۰ میلیون نفری ایرلند در آمریکا، به‌جای تخریب روابط در مسیر «نفوذ هوشمندانه» در نهادهای آمریکا به منظور تعامل و بهبود روابط گام برداشته‌اند. چند نمونه از این تلاش‌ها در ادامه می‌آید:

 الف) از گلوله تا گفت‌و‌گو: 
نقش دیاسپورا در صلح
یکی از درخشان‌ترین فصول تاریخ ایرلند، نقش مهاجران در پایان دادن به درگیری‌های خونین ایرلند شمالی بود. گروهی از سیاستمداران ایرلندی-آمریکایی که به «چهار سوارکار» معروف شدند - شامل تیپ اونیل، فرماندار هیو کری، سناتور تد کندی و سناتور دانیل موینیهان - با لابی‌گری برای راه‌حلی غیرخشونت‌آمیز از طریق میانجیگری آمریکا، نقش تعیین‌کننده‌ای در فرآیند صلح ایفا کردند. آنها می‌دانستند که بدون ثبات و امنیت، هیچ توسعه‌ای ممکن نیست.
 ب) ببر سلتی: 
پیوند تکنولوژی با خاک مادری
امروز ایرلند میزبان غول‌های تکنولوژی جهان است. این موفقیت تصادفی نبود؛ شبکه تجاری دیاسپورای ایرلند به عنوان پلی عمل کرد که سرمایه‌گذاران آمریکایی را به دوبلین متصل کرد. شرکت‌های آمریکایی تحت تأثیر این لابی‌گری‌ها، بیش از ۱۰۰ هزار شغل مستقیم در ایرلند ایجاد کرده‌اند. این یعنی انتقال دانش و ثروت به قلب وطن. دوستان ایرلند در کنگره (Friends of Ireland) که در فوریه ۲۰۲۵ بازفعال شد، همچنان به تعهد خود به روابط آمریکا و ایرلند تأکید می‌کند.

 ج) قدرت نرم و نفوذ در کاخ سفید
با وجود بیش از ۳۰ میلیون آمریکایی با اصالت ایرلندی، این جامعه توانسته است هویت خود را به بخشی از سیاست خارجی آمریکا سنجاق کند. حضور سالانه نزدیک به ۱۲ هزار دانشجوی آمریکایی در ایرلند، تنها یک مبادله آموزشی نیست؛ این یک سرمایه‌گذاری در «قدرت نرم» است که تضمین می‌کند منافع ایرلند همواره در اولویت‌های واشنگتن باقی بماند.

 چرا مسیر ایرلند 
برای ایران «حیاتی» است؟
یک ایرانی ملی‌گرای واقعی در هر نقطه‌ای از این کره خاکی بایستی به دنبال آبادانی ایران و بهبود زندگی مردم ایران باشد. تخریب اقتصاد ایران به بهانه مبارزه سیاسی، در واقع زخمی کردن پیکره‌ای است که همه ما به آن تعلق داریم. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که دیاسپورای مخالف حکومت معمولاً مواضع افراطی‌تری نسبت به مردم داخل کشور اتخاذ می‌کنند و این «تندروی سیاسی» می‌تواند به شکاف میان دیاسپورا و جنبش‌های واقعی داخل منجر شود. دیاسپورای ایرانی باید از فاز «کنشگری عاطفی» به فاز «سیاست‌ورزی راهبردی» عبور کند.
تحریم، دشمنِ ملت ایران است، نه فقط دولت. تحریم‌های اقتصادی قبل از هر چیز، ریشه‌های طبقه متوسط را می‌سوزاند و زندگی را برای آحاد جامعه سخت می‌کند. تجربه کوبا نشان می‌دهد که سیاست‌های فشار حداکثری نه به فروپاشی ساختار قدرت، بلکه به بحران‌های انسانی عمیق و مهاجرت‌های گسترده منجر می‌شود. دیاسپورای ملی‌گرا باید مانند ایرلندی‌ها، اولین منتقد تحریم‌هایی باشد که سلامت و معیشت مردم ایران را هدف قرار داده است.
در این شرایط، فرار مغزها تبدیل به سرمایه انسانی می‌شود. مدل ایرلندی به ما می‌آموزد که مهاجر نباید «از دست رفته» تلقی شود. او باید سفیری باشد که دانش روز را به بدنه علمی داخل منتقل می‌کند.

 نقشه راه: چگونه دیاسپورای ایرانی می‌تواند «ملی» شود؟
برای‌گذار از مدل کوبایی به مدل ایرلندی، چهار گام اساسی ضروری است:
۱. تشکیل لابی‌های تخصصی توسعه‌محور: به‌جای تجمعاتی که صرفاً خشم تخلیه می‌کنند، دیاسپورا نیاز به نهادهای حرفه‌ای دارد که در پارلمان‌های غربی برای «حقوق ملی ایرانیان» چانه‌زنی کنند. گروه‌های دوستی مانند Friends of Ireland که در دهه ۱۹۸۰ تأسیس شد و همچنان فعال است، الگویی از استمرار و پایداری در لابی‌گری نهادی ارائه می‌دهد.
۲. ایجاد شبکه‌های انتقال تکنولوژی: متخصصان ایرانی در سیلیکون‌ولی و مراکز صنعتی اروپا باید «شبکه‌های همیاری» ایجاد کنند. هدف این شبکه‌ها باید توانمندسازی جوانان داخل کشور باشد. همان‌طور که ایرلندی‌ها شرکت‌های آمریکایی را به دوبلین بردند، ایرانیان نیز باید مسیر ورود تکنولوژی‌های سبز و دانش‌بنیان را به ایران هموار کنند.
 ۳. صیانت از تمامیت ارضی و صلح: هرگونه کنشگری که به تمامیت ارضی ایران آسیب بزند یا مشوق درگیری نظامی باشد، در تضاد مطلق با منافع ملی است. دیاسپورای ملی باید صدای «ثبات و اصلاح» باشد، نه طبل جنگ. گروه‌های ایرلندی-آمریکایی بهترین نمونه از مهاجرانی هستند که همواره سعی در ایجاد ثبات و امنیت کشور مادری خود داشتند.
 ۴. پرهیز از دام یکسان‌انگاری دیاسپورا: تحقیقات آکادمیک نشان می‌دهد که دیاسپوراها هرگز یکپارچه نیستند. هر موج مهاجرت، جهت‌گیری‌های سیاسی متفاوتی را با خود حمل می‌کند و صداهای بلند در رسانه‌های اجتماعی لزوماً نماینده اکثریت نیستند. دیاسپورای ایرانی باید به این کثرت درونی احترام بگذارد و از تحمیل روایت‌های تک‌صدا پرهیز کند. هرچند این کثرت می‌تواند با اصول مانند ضدیت با تحریم و جنگ و همچنین بهبود روابط ایران و غرب و کمک به توسعه ایران به یک اجماع نسبی برسد.
 ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به فرزندان خارج‌نشین خود نیاز دارد، اما نه به عنوان ابزار فشار خارجی، بلکه به عنوان «بالِ توسعه». تجربه کوبا هشداری تلخ است درباره سرنوشت دیاسپورایی که مسیر تقابل را برگزید: جامعه مهاجری که زمانی حامی سرسخت سیاست‌های خصمانه بود، امروز از یک طرف خود قربانی همان سیاست‌ها شده و احساس خیانت می‌کند و از طرف دیگر برای هفتاد سال مانع از توسعه کوبا  شده است.
در مقابل، الگوی ایرلند نشان می‌دهد که چگونه دیاسپورا می‌تواند از لابی‌گری تخریبی به سرمایه‌گذاری اجتماعی و بانیان صلح، گذار کند. اگر دیاسپورای ما بخواهد در تله مدل کوبایی بماند، تاریخ او را مسئول بخشی از رنج‌های مردم ایران خواهد دانست. اما اگر با نگاهی ایرلندی، به فکر «ساختنِ زیرساخت‌ها» و «شکستن بن‌بست‌های بین‌المللی» باشد، رنسانس ایرانی دور از دسترس نخواهد بود. قدرت واقعی ما در پیوند میان «ایرانِ درون» و «ایرانِ برون» نهفته است. وقت آن است که به‌جای کوبیدن بر طبل ویرانی، آجر به آجر برای شکوهِ دوباره ایران تلاش کنیم. وطن، هتل نیست که با بد شدن خدمات آن را ترک کنیم؛ وطن ریشه ماست و دیاسپورا، شاخه‌هایی است که می‌تواند برای این ریشه، نور و آب  فراهم کند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • بورس
  • دولت چه کار می‌کند
  • حوادث
  • اطلاع رسانی
  • توسعه
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و شصت و دو
 - شماره هشت هزار و نهصد و شصت و دو - ۲۹ بهمن ۱۴۰۴