«سقف»؛ نه ضدجنگ، نه انسانی
فرزانه متین
منتقد سینما
فیلم «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی، یکی از پرنقصترین فیلمهای چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر است؛ اثری که نتوانست سقف انتظارات را برآورده کند. نویسندهای که زمانی با «موقعیت مهدی» و «مرد بازنده» برای خودش افسانه ساخت.
امینی، فیلم را به عنوان یک کمدی موقعیتمحور در بستر جنگ دوازده روزه در فضای بسته خانوادگی ساخته – نه یک تراژدی روانشناختی سنگین که انتظار فروپاشی شخصیتها و نمادگرایی شکستخورده داشته باشد. واقعیت این است که «سقف» هیچ درسی ندارد جز درس سطحینگری. شخصیتها نه تنها هیچ عمق یا تحول واقعی ندارند، بلکه درجا میزنند؛ عصبی، پرخاشگر، خودخواه و در نهایت همان آدمهای بیتفاوت و خستهکننده اول فیلم باقی میمانند.
فیلم ادعا میکند که نشاندهنده «عصبیزدگی و منزجر شدن از خود» در بحران است، اما در عمل فقط یک مشت دعوای خانوادگی تکراری، شوخیهای پیشپاافتاده و دیالوگهای مرده را به خورد مخاطب میدهد که حتی یک لحظه هم باورپذیر وتأثیرگذار نیست. فیلمی که نه طنز هوشمندانه دارد، نه نقد اجتماعی واقعی، نه پرداخت دراماتیک درست؛ فقط یک بهانه برای جمع کردن چند بازیگر در ویلا و پر کردن زمان جشنواره محسوب میشود.
اسلوموشنها در کمدی موقعیت، ابزاری برای تأکید بر لحظات خندهدار یا تنشهای خفیف است نه اینکه «آزاردهنده» باشد. بازیگران اصلی فیلم، دیالوگهای بیجان را با حالت مصنوعی تکرار میکنند. هیچ شخصیتی شکل نمیگیرد، هیچ عاطفه و رابطهای منتقل نمیشود، هیچ لحظهای باورپذیر نیست. پایانبندی سانتیمانتال و کودکانه که انگار نویسنده بعد از ۹۰ دقیقه خسته شده و گفته: «خب دیگه تمومش کنیم».
جنگ ناگهانی قطع میشود، زندگی مختل میشود و پایان با بازگشت به خانه، پیام امید و همدلی میدهد؛ دقیقاً همان چیزی که کارگردان در نشست رسانهای تأکید کرد: «سقف از دل جنگ و همدلی بیرون آمده است».

