از خانه تا میدان
تأملی بر تجربه نگارش یادگاران و مادران درباره شهید حسن باقری
فرزانه مردی
محقق و پژوهشگر ادبیات پایداری
نوشتن از شهدا، نوشتن از تاریخ یا بازگویی یک زندگی نیست؛ مواجههای عمیق با انسانهایی است که در کوتاهترین زمان زیستهاند، اما بلندترین اثر را بر تاریخ و حافظه جمعی ما گذاشتهاند. انسانهایی که از میان ما برخاستند، با همان دغدغهها، با همان خاک زیر پا و همان دلمشغولیهای ساده، اما در بزنگاهی تاریخی، قامتشان بلندتر از روزمرگیها شد. شهید حسن باقری از همین جنس است؛ نه یک افسانه، نه قدیسی دستنیافتنی، بلکه انسانی واقعی که اگر جنگی بر این سرزمین تحمیل نمیشد، شاید امروز نامش را در میان اساتید دانشگاه، دادگاههای حقوقی یا کتابخانهها میدیدیم. اما غیرت و تعصبش به سرزمیناش، او را به جبهه فراخواند و او پاسخ داد.
سالها پیش، وقتی تصمیم گرفتم درباره شهید حسن باقری بنویسم، بیش از یک تصویر در ذهنم نبود؛ تصویری از یک طراح جنگ که در طراحی عملیاتهای جنگی نخبه بود، یک نابغه نظامی و یک فرمانده جوان. او که دانشجوی رشته حقوق دانشگاه تهران در سال 1359 بود؛ در بحبوحه انقلاب و سپس هجوم دشمن به خاک میهن، مسیری متفاوت را برگزید و مانند بسیاری از جوانان همنسل خود، میز دانشگاه و کلاسهای درس را رها کرد و راهی جبههها شد تا از میهن دفاع کند.
نام حسن باقری با این باور گره خورده است که اگر زنده میماند، امروز روایت تاریخ جنگ کشور را به گونهای دیگر مینوشتند.همین جمله، همین «اگر»، برای من کافی بود تا احساس مسئولیتی سنگین روی شانههایم بنشیند. چگونه میشد از انسانی نوشت که بخش بزرگی از عظمتش در سکوت، در مکالمات محرمانه بیسیم، در جزئیات پنهان عملیاتها رقم خورده بود؟ کتاب اول، «یادگاران»، حاصل همین دغدغه بود. کتابی که صد خاطره از تولد تا شهادت شهید حسن باقری را روایت میکند؛ صد تکه از پازلی که قرار بود کنار هم چیده شوند تا تصویری زنده، ملموس و واقعی از او پیش چشم خواننده شکل بگیرد. از همان ابتدا تصمیم داشتم زبان کتاب ساده، روان و خوشخوان باشد؛ زبانی که نوجوان بتواند با آن ارتباط بگیرد، جوان از آن خسته نشود و خواننده بتواند در مدتی کوتاه از حدود 20 تا 30 دقیقه با شخصیتی آشنا شود که شاید پیشتر فقط نامش را شنیده بود.
در آن سالها، اوایل دهه هشتاد که نگارش کتاب «یادگاران» به انتشارات «روایت فتح» پیشنهاد شد، خاطرات مکتوب درباره شهید حسن باقری چندان زیاد نبود. سال ۱۳۸۲ یا ۱۳۸۳ بود که جمعآوری خاطرات شهید حسن باقری آغاز شد. آن زمان حدود ۵ الی ۶ جزوه حدوداً ۲۰۰ صفحهای فقط به پیادهسازی و ثبت مکالمات بیسیمهای شهید اختصاص داشت. آنچه در دسترس ما قرار گرفت، جزوههایی بود با عنوان «بیسیمها»؛ گفتوگوهای ثبتشدهای از پشت خطوط جبهه که کوتاه اما عمیق، پر از دقت، حساسیت و نگاه راهبردی بودند. من ناچار شدم بخش زیادی از خاطرات جنگی شهید را از دل همین مکالمات بیرون بکشم؛ از میان جملههایی که شاید در ظاهر ساده بودند، اما پشت هر کدامشان، ذهنی منظم، نگاهی دقیق و تحلیلگر و روحیهای مسئولیتپذیر پنهان شده بود. دقت نظر شهید حسن باقری به جزئیات، نه یک ادعای مبالغهآمیز بلکه واقعیتی بود که از امواج بیسیمها و گزارشهای دقیق روزانهاش هویدا میشد؛ وسواسی مسئولانه که تنها یک تاکتیک جنگی نبود، بلکه ریشه در سوابق تربیتی او داشت. از همان خانه ساده که لقمه حلال در آن کیمیا بود و مادری که محبت را با مراقبت در هم آمیخته بود، و پدری کارگر که شرافت را میراث گذاشته بود. این توجه به ریزهکاریها در وجود او نهادینه شده بود. این همان ریشههایی بود که از او در دانشگاه تهران یک دانشجوی درسخوان ساخت و این دقت نظر را در جبهه نیز به کار گرفت؛ جایی که به فرماندهان تأکید میکرد دفترچه یادداشت همراه داشته باشند، جنس خاک مناطق عملیاتی را شناسایی و محیط پیرامون را با وسواس تمام درک و یادداشتبرداری کنند. این ظرافت در تشخیص نکات پنهان در شناساییها و گزارشهای مستند او بود که در نهایت، این فرمانده جوان را از سایرین متمایز ساخت.
همین جا بود که کتاب دوم شکل گرفت؛ «مادران». فهمیدم برای شناخت کامل حسن باقری، باید به خاستگاه او برگشت؛ به مادرش. مادری با اصالت تبریزی، زنی قانع، صبور و دقیق که خانه را ستون به ستون با عشق نگه داشته بود. مادری که شاید تحصیلاتش تا ششم ابتدایی بیشتر نبود، اما تربیت فرزند را خوب بلد بود. میدانست درس مهم است و مسجد رفتن مهمتر، رفتوآمدها و دوستان فرزندانش اهمیتی ویژه دارد و آینده فرزندان اتفاقی ساخته نمیشود. در چهار جلسه گفتوگو با مادر شهید، آرامآرام جهانی پیش رویم گشوده شد که در هیچ گزارش نظامی و هیچ کتاب تحلیلی یافت نمیشد. او از تولد پسری گفت که ششماهه به دنیا آمد؛ آنقدر کوچک و نحیف که امیدی به زنده ماندنش نبود. کودکی که لای پنبه نگهش میداشتند، برایش دعا میکردند که فقط گریه کند، فقط جان بگیرد. تولدی همزمان با سوم شعبان، مصادف با ولادت حضرت سیدالشهدا(ع)، تولدی همانند امام حسین(ع) در شش ماهگی (بر اساس یکی از روایات)، و نامی که ابتدا غلامحسین بود؛ غلامحسین افشردی، همان که بعدها تاریخ او را با نام حسن باقری، فرمانده نخبه شناخت.
این کودک، فرزند اول بود؛ پسر اول. امید دل پدر و مادر. طبیعی بود که مادر، چشم از رفتار و رفتوآمدش برندارد، دوستانش را بشناسد، درسش را پیگیری کند. این مراقبت، محدود کردن نبود؛ ساختن بود. ساختن انسانی که بعدها در دانشگاه تهران حقوق بخواند، تحلیلگر نظامی شود، دقیق و نکتهسنج باشد و وقتی پای تکلیف و خدمت وسط آمد، بیدرنگ از پشت میز درس برخیزد و راهی جبهه شود.
در کتاب «مادران»، روایت، زنانه و مادرانه است. مادر از چیزهایی میگوید که شاید در هیچجای دیگر گفته نشده؛ از مسجد صدریه در میدان خراسان، از نوجوانی آرام و درسخوان حسن باقری، از ازدواج پسرش و تولد نوهاش نرگس. در عین حال، ندانستنهایش هم بخشی از روایت است. بسیاری از فعالیتهای شهید، محرمانه بود؛ حتی همسرش نمیدانست دقیقاً چه مسئولیتی دارد. خود شهید سفارش کرده بود که خانواده فقط بدانند او دانشجوی حقوق است، نه نیروی اطلاعات سپاه. این سکوت هم بخشی از کارش بود و هم برای آرامش خانواده.
من در هر دو کتاب تلاش کردم به مستندات وفادار بمانم. قصهپردازی نکردم، اغراق نکردم، از شهید قدیس نساختم. او انسانی خاکی از جنس خودمان بود؛ با خستگیها، با دغدغهها و مسئولیتهایش، اما وقتی جنگی نابرابر بر کشورمان تحمیل شد، از زندگی شخصی و از خانوادهاش گذشت، جانش را کف دستش گرفت و رفت؛ برای دفاع از شرافت مردم و از خاک میهناش. هدف این دو کتاب، معرفی شهید باقری در حجم کم اما با عمق بالا بود. نمیخواستم خواننده با کتابی قطور با 300 یا 400 صفحه روبهرو شود و از همان ابتدا قید خواندش را بزند. میخواستم هر کتاب، تکهای از یک پازل کلی باشد؛ یکی از زبان مادر، یکی از زبان همرزمان و دوستان، یکی هم از پشت خاکریز و از دل بیسیمها. قطعاتی که کنار هم قرار میگیرند، به تدریج تصویر کاملتر میشود و در نهایت زندگی و خصوصیات شهید حسن باقری را به طور کامل به تصویر میکشند.
بازخوردهایی که از خوانندگان کتابهایم دریافت کردم، نشان داد این راه، راه درستی بوده است. یکی از تأثیرگذارترین واکنشها، تماس مردی از زندان بود که کتاب «یادگاران» را خوانده بود و از تأثیراتش گفت. آن تماس، برای من یادآور این حقیقت بود که روایت درست، صادقانه و انسانی، راه خودش را به دلها باز میکند؛ حتی در جایی که شاید انتظارش را نداشته باشی. نوشتن از شهید حسن باقری، برای من فقط یک کار پژوهشی یا ادبی نبود؛ ادای دین بود. دینی به نسلی که جوانیاش را گذاشت تا امروز ما بتوانیم آرامتر نفس بکشیم. اگر این کتابها توانسته باشند حتی یک نوجوان را کنجکاو کنند، حتی یک خواننده را به فکر فرو ببرند، من خودم را نویسندهای موفق میدانم. شهید حسن باقری، نه فقط یک فرمانده نخبه و قهرمان جنگ، که حاصل نان حلال، خانوادهای با اصالت و مادری نجیب بود که تربیت درست ملاک زندگیاش بود و این، شاید مهمترین پیامی است که باید به نسل امروز منتقل کرد.
حسن باقری
یادگاران 4
نویسنده: فرزانه مردی
ناشر: روایت فتح
تعداد صفحات: 110 صفحه
قیمت: 90000 تومان

