تکخال
مروری بر زندگی و زمانه شهید حسن باقری در چهلوسومین سالگرد شهادت ایشان و به بهانه انتشار کتاب رکن
سردار سید محمد ابوترابی
نویسنده و جانباز
۹ بهمن ۱۳۶۱ چند روز قبل از عملیات والفجر مقدماتی، در یک حمله خمپارهای ارتش عراق در منطقه عملیاتی فکه، جمعی از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که برای شناسایی منطقه در آنجا حضور داشتند به شهادت رسیدند که حسن باقری هم میان آنها بود. حسن باقری نابغهای است که تا پیش از ورود به جنگ جز دوران سربازی، تجربه کار نظامی نداشت، در دانشگاههای نظامی درس نخوانده بود و مدت زمان زیادی هم در جبهه و جنگ زنده نماند اما اثرگذاریاش تا پایان جنگ و حتی در سالهای پس از آن باقی ماند. در چهلوسومین سالگرد شهادت ایشان به بررسی مقاطعی از زندگی این شهید بزرگوار و شیوه فرماندهی و مدیریت ایشان میپردازیم.
سه الگوی درخشان
در ابعاد مختلف خصوصاً حوزه نظامی و مدیریت، ما به الگوهایی نیاز داریم که در زمان خودشان موفق بودند و ضرورت دارد این الگوها را به نسلهای بعد معرفی کنیم. حقیر به عنوان یک سرباز که سالهای عمرم را در پاسداری از حریم وحرمت ملت عزیز و ارزشهای والای آنها گذراندهام، همیشه سه الگو برایم میدرخشید و خدا توفیق داد برای هر کدام از آنها هم کتابی تدوین کردم. یکی از آنها شهید بزرگوار حاج حسن طهرانی مقدم بود که آشنایی ما با هم به زمانی برمیگردد که بنده در نیروی هوایی سپاه مشغول به خدمت بودم. نفر دوم، شهید حسن بهمنی است که بنده افتخار داشتم در مقطعی جانشین ایشان در پادگان حضرت ولیعصر(عج) و در منطقه هفت سپاه بودم و تقریباً تا لحظه شهادت هم کنار ایشان حضور داشتم و نفر سوم، شهید بزرگوارمان حسن باقری که افتخار درسآموزی در مکتب رزمیش را دارم. این سه شهید عزیز فقط مدیر اجرایی نبودند، مدیران راهبردی بودند که هم مباحث مرتبط با مسئولیتشان را خوب میشناختند و هم در آن مسئولیتی که بودند، تحول ایجاد کردند.
خبرنگاری که فرمانده شد
شهید باقری در این حوزه یک تکخال و اسوه بود که ما هرچه میتوانیم باید در شناخت و شناساندن این عزیز تلاش کنیم، خصوصاً به نسل جوان که قرار است مدیران آینده باشند. شهید حسن باقری از یک خانواده خیلی معمولی است. پدرش کارمند بود و مادری پرتلاش که بسیار روی تربیت فرزند حساس بودند. اهل رعایت دقیق حرام و حلال و تربیت صادقانه و اینکه بچه باید مرد بار بیاید و مسئولیتپذیر باشد.
شهید باقری قبل از پیروزی انقلاب سربازی رفته بود و به نسبت آن موقع سپاه که عمده نیروها با دو ماه آموزش اعزام میشدند، تجربه خیلی بیشتری داشت و یک کاربلد محسوب میشد. او قبل از ورود به سپاه خبرنگار بود و به همین دلیل در حوزه اطلاعات و پرورش اخبار که وارد شد، این سابقه بسیار به او کمک کرد. بهترین گزارشهای اطلاعاتی گزارشهایی است که شش عنصر خبری کی، کِی، کجا، چه، چرا و چطور را داشته باشد.
شهید باقری در زمان خبرنگاری، درحین جوانی با ماجراجویی منحصر به فردش در چند مقطع مهم تاریخی کشور حضور داشت که یکی از آنها اجلاس الجزایر بود. اجلاسی که مهندس بازرگان نخستوزیر موقت انقلاب در آن شرکت کرد و حواشی زیادی هم بهوجود آورد. ایشان بهعنوان خبرنگار روزنامه «جمهوری اسلامی»، با هیأتی که مهندس بازرگان نخستوزیر، آقای یزدی وزیر امور خارجه و آقای چمران بهعنوان وزیر دفاع در آن حاضر بودند به الجزایر میرود. این سفر به نوعی مسیر انقلاب را از یک مسیر ضداستبدادی به یک مسیر ضداستکباری تغییر داد و چالش ها و تهدیدات و محرومیتها و محدودیتهای بسیاری برای کشورمان به بار آورد.
در ماجرای طبس، شهید باقری اولین خبرنگاری است که شبانه خود را به آن صحنه میرساند و روایتهای دست اول آن ماجرا را به اطلاع ملت ایران و مسئولین نظام و جهانیان رساند. او در حساسترین زمان اوجگیری تجزیهطلبی در کردستان با احمد مفتیزاده یکی از بزرگان اهلسنت مصاحبهای درخصوص موضوع گروهکها و تجزیهطلبی انجام میدهد که از گزارشهای ماندنی دوران انقلاب اسلامی است. او حتی قبل از انقلاب و بعد از ماجرای کشتار ۱۷ شهریور که ایشان در آن ایام در ایلام سرباز است و وقتی به مرخصی میآید، به خانواده اطلاع میدهد دیگر نمیتوانم سرباز این رژیم جنایتکار باشم. همان موقع مقالهای با اسم «حسن افشاری» مینویسد که در روزنامه کثیرالانتشار آن زمان چاپ میشود و در آن به وزیر اطلاعات آن زمان هشدار میدهد که اگر روزنامهها نتوانند آزادانه بنویسند و دردها را بگویند، مباحث به خیابان کشیده میشود و صریحاً میگوید؛ علت اینکه مباحث به خیابان کشیده شده این است که شما سانسور را بر مطبوعات حاکم کردید.»
دقت کنید این قضیه برای قبل از پیروزی انقلاب است و حسن باقری بهعنوان یک فرد که خودش را مسئول میداند، نگاه نمیکند که الآن چه نظامی بر سر کار است، در چهارچوبی که دارد حرف میزند و مشکلات را بیان میکند و راهحل هم ارائه میدهد. یکی از ارزشمندترین کارهای تدوینی تبیینی ایشان گزارشهایش از سفر به لبنان در سال ۱۳۵۸ است و من به دلیل نوع کاری که در این خصوص داشتم، در جریان هستم که از قویترین تحلیلهایی است که تاکنون تهیه شده. ایشان حدوداً ۱۰ روز در لبنان بود و گزارشهایی نوشتهاند که از عهده کسی که سالها در این کشور بوده، برنمیآید. این زمان مقطعی است که شیعیان به تازگی امام موسی صدر را از دست دادند و با آمدن شهید چمران به ایران، حزب امل هم با یک سری چالشها مواجه است و از همه مهمتر اینکه اسرائیل هم دائم تجاوزاتی به خاک لبنان دارد. مثلاً یکی از راهبردهایش در گزارشهای خبری ارسالی برای روزنامه «جمهوری اسلامی» این است که جوانان حزبالله باید از سازمانهایی که برای دفاع در مقابل یک قوم است، خارج شده و در مقابل اسرائیل سازماندهی شوند آن هم نه فقط با سلاحهای سبک مثل کلاش و آرپیجی که روسها برای شعلهور بودن جنگهای داخلی در اختیارشان میگذارند بلکه حتماً باید موشک داشته باشند؛ موشکهای ضدهوایی که بتوانند هواپیماها را بزنند یا موشکهای زمین به زمین که بتوانند با نیروهای زمینی اسرائیل مقابله کنند. در سال ۵۸ ایشان اولین نفری است که از ضرورت تشکیل حزبالله و تجهیز حزبالله میگوید. گزارشهایش آنقدر حرفهای و مفید بود که در روزنوشتهایش نوشته است: «مهندس [میرحسین] موسوی بهعنوان سردبیر، مرا خواست و گفت: بعضی گزارشهای شما قابل چاپ نبود و ما آنها را در بولتن محرمانه زدیم و به مسئولین دادیم که بسیار هم مورد توجه قرار گرفت.»
بهنوعی ورود حسن باقری به حوزه کار اطلاعاتی از همینجا کلید میخورد. ایشان میگوید مادرش خیلی دوست داشت معلم شود منتهی به مادرش میگوید من اگر معلم شوم، نهایتاً میتوانم روی ۲۰۰ نفر تأثیر بگذارم ولی الان در روزنامه یک چیزی مینویسم، یک دفعه ۲۰۰ هزار نفر آن را میخوانند. آیتالله خامنهای که آن زمان رئیسجمهوری بودند، ایشان را به آقای محسن رضایی که مسئول اطلاعات سپاه بود معرفی میکنند و ایشان وارد حوزه تخصصی شناخت گروههای راست که تهدیدی برای نظام بودند، میشوند.
مثلاً یک گروهی بود بهنام ارتش رهاییبخش ایران که ارتشیهای فراری در عراق با همکاری شاپور بختیار تشکیل داده بودند یا سلطنتطلبها و ساواکیهایی که هنوز در داخل کشور بودند و برای سران رژیم سابق خط فرار ایجاد میکردند. در کل، گروهها و سازمانهای مرتبط با غرب که عقبههایشان و رهبران شان در غرب و در راستای منافع دشمنان غربی کشور به توطئه مشغول بودند. در همین مقطع، ایشان یک مأموریت به ایلام میرود و بر اساس شواهد و قرائن برداشتش این است که احتمالاً عراق میخواهد عملیاتی علیه ما انجام دهد. این را قبل از شروع جنگ منعکس میکند. با شروع جنگ، حسن آقا باقری توسط آقای محسن رضایی به آقای شمخانی فرمانده سپاه اهواز معرفی میشود و بسیار مورد توجه حاج داوود کریمی (رحمتالله علیه) که در آن زمان فرمانده عملیات سپاه در جبهههای جنوب بود، قرار میگیرد. یکی از زمینههای رشد حسن باقری، فرماندهانی بودند که به او اختیار میدادند؛ در شکوفایی همه افراد موفق اساتید، مربیان و فرماندهان مؤثر بودهاند. یکی از فرماندهان شکوفاکننده حسن، شهید حاج داوود کریمی بود که خودش هم مباحث دینی و سیاسی را خیلی خوب میشناخت و در آسیبشناسی معضلات هم جزو بهترینها بود.
همچنین شهید غلامعلی رشید هم با اینکه بزرگتر و باسابقهتر بود، وقتی میدید حسن باقری بهتر میتواند با فرماندهان تعامل کند، به او اجازه کار میداد. عین همین کار را ـ یعنی زمینه رشد دادن زیردستان خود ـ شهید حسن باقری به حد کمال فراهم میکرد.
حسن آقا خودش قدرت جمعبندی خیلی خوبی داشت؛ مثلاً اگر پنج نفر در جلسه صحبت میکردند و خودش هم هیچ چیزی از موضوع نمیدانست، از صحبتهای همان پنج نفر یک گزارشی ارائه میداد که برای خود آنها هم جالب و شنیدنی بود.
چهار راز موفقیت حسن باقری
حسن باقری بسیار نکتهسنج بود، عقل تجزیه و تحلیل داشت، راهکار ارائه میکرد، اهل مطالعه بود از سلولهای مغزش خوب استفاده میکرد. در جمعبندی و استفاده از منابع علمی ارتش علیرغم سن و سال کمی که داشت، برخی جاها مبانی را از خود ارتشیها بهتر ارائه میکرد. در شناخت جغرافیا و دشمن که دو مؤلفه اساسی در کار اطلاعاتی جنگ و امنیت است بسیار متبحر بود و برای همین تواناییها بود که حاج داوود کریمی ایشان را به عنوان یک کارشناس اطلاعاتی به فرماندهان ارتش معرفی میکند. در ارائه مطالب خیلی قوی و منحصر به فرد بود که البته به قول خودش ویژگی بچه میدان خراسان و داش مشتی بودن و صراحت لهجه همراه با صداقتش در این مسأله بسیار اثرگذار بود. پست و مقام برایش مهم نبود و اسم افراد هم او را نمیگرفت. به هرحال میزش در روزنامه «جمهوری اسلامی» در کنار میز آقای میرحسین موسوی، سردبیر روزنامه بود که بعداً نخستوزیر شد. او اگر حرفی برای گفتن داشت، ملاحظه نمیکرد و مصلحتجوی عافیتطلب نبود. مدل صحبت کردنش طوری بود که خیلیها اول فکر میکردند دارد ادا درمیآورد. یعنی بزرگتر از خودش صحبت میکند و صدایش رسا و مردانه بود. میگفت: «خدا رحمت کند پدر پدرم را که به ما اینمدلی صحبت کردن و صریح بودن را یاد داد.» شهید باقری با یکی از شهدای افراسیابی در روزنامه جمهوری همکار بود. این همکاری به رفاقت و همراهی تا شهادت ختم شد. شهید جواد افراسیابی ورزشکار، باستانی کار و ورزشینویس بود و شهید باقری در حوزه سیاسی کار میکرد.
او در جواب کسانی که میپرسیدند چرا این مدلی مردانه حرف میزند گفته بود: «شما اتابک و دولاب و میدون خراسون و میدون شوش رو میشناسید؟ آنجا اگه اینطوری صحبت نکنید کلاهت پس معرکه است.» شهید باقری بهواسطه این قدرت ارائه و توان صحبت کردن صریح و بیلکنت، به یک نوعی زبان دیگران هم شده بود.
خیلی از رزمندگان خصوصاً تهرانیها معتقدند ما در جنگ با از دست دادن دو نفر صدمه سنگینی خوردیم، دو نفر که یک زوج پیروزیآفرین بودند یعنی حسن باقری و حاج احمد متوسلیان. شهید باقری در طرحریزی و حاج احمد در اجرا، پیروزی در عملیاتهای بزرگ فتح المبین و آزادی خرمشهر بسیار مدیون این دوشهید سرافراز وطن است.
یکی از فرماندهان میگفت حسن باقری کسی بود که ما بهمعنی واقعی کلمه به او تکیه میکردیم. مثل رکن و پایهای بود که سقف را روی آن بنا میکنند.
آقای محسن رضایی میگوید: «مسئول اطلاعات سپاه جایگاهی در شورای عالی دفاع نداشت ولی موقعی که من به این جلسه میرفتم، اطلاعاتی که میدادم همه دست اول بود که گاهی بنیصدر هم شاکی میشد که چرا این چیزها را سپاه از جنگ میداند ولی مثلاً نمایندگان ارتش و رئیسجمهوری نمیدانند.»
آقای رضایی این اطلاعات را به دیگر بزرگان مثل شهید بهشتی و آقای خامنهای و آقای هاشمی و حتی سیداحمد آقا هم میداد و آنها را از نظر اطلاعاتی تغذیه میکرد. حسن خیلی خوب با فرماندهان ارتباط میگرفت و با آنها کار میکرد. حسن آقا میگفت: «چهار راز موفقیت دارم، صراحت لهجهام، تهرانی و جنوب شهری بودنم و دیگری مدل داش مشتی صحبت کردن و چهارم ترک زبان بودنم. مثلاً بسیاری از فرماندهان ارتش ترک زبان هستند و من خیلی راحت با اینها ارتباط میگیرم. در حدی که اینها مرا قبول دارند و با من هم مشورت میکنند یا اگر مثلاً میخواهند با هلیکوپتر به مأموریت شناسایی بروند، من را هم میبرند.» این برای زمانی بود که خیلی سپاه را در جبهه و جنگ تحویل نمیگرفتند و خودش هم چیزی نداشت. حسن آقا، مردمشناسیاش خیلی خوب بود، در درک زمین و جغرافیا تبحر داشت و با بومیهای مناطق جنگزده ارتباط داشت، خیلی خوب با فرماندهان حتی ارتشیها ارتباط میگرفت و از منابع علمی ارتش به بهترین شکل ممکن استفاده میکرد. در جلسهای که سپاه بعد از عملیات نصر در زمستان سال ۵۹ برگزار کرد و در واقع استراتژی جنگ قرار شد تغییر کند، مباحثی صورت گرفت که جمعبندی آن را شهید باقری به عنوان نویسنده آن جلسه انجام داد. این اولین آسیب شناسی صریح بر مبنای واقعیتهای کشور، نیروهای مسلح و میدان جنگ و دفاع مقدس در همان ۶ ماه اول است. او برای درک بهتر وضعیت تقریباً از روز ششم جنگ به سایرین یاد داد که چطور گزارش بنویسند. اینها ابعاد مهم او در حوزه کار اطلاعاتی جنگ بود و بعد در عملیات هم همینطور که این وجه حسن آقا شاید زیر سایه بُعد اطلاعاتیاش کمتر شناخته شده باشد.
هنر اقناع کردن
شهید باقری دو ویژگی دارد که در خیلی از مسئولان ـ نه فقط نظامی بلکه مسئولان سیاسی - هم کم دیده میشود؛ یکی اینکه ایشان اهل نوشتن است و وقایع را مینویسد، یعنی روزنوشت دارد، ما خیلی کم داریم کسانی که اینطور دقیق مطالب را بنویسند و نکته دوم شناخت دقیق از دشمن بود که حتی اسم و مشخصات فرماندهان عراقی را تا رده تیپها بهخوبی میدانست. او با شناختی که از اسرای عراقی داشت زرهی مجموعه سپاه را تشکیل داد. تقریباً ۱۰۰ دستگاه پیامپی از آقای صیاد برای آقای فتحالله جعفری میگیرد و ۸۰۰ افسر عراقی را که اسیر شده بودند، بهکار گرفت تا این مجموعه زرهی سپاه را راه بیندازد. ایشان به دلایلی از فرماندهان محبوب و موفق و مورد احترام و اطاعت دیگران بود، چون مرد خطر کردن بود و هرجا لازم بود وارد میشد. اصلاً ملاحظه جانش را نمیکرد و از همان مقطع خبرنگاری هم این روحیه را داشت. او مسلط به اوضاع و راهگشا بود و برای هر مشکلی راهکار ارائه میکرد و میدانست چطور با فرماندهان کار کند. فرماندهان ما هم که لجوج نبودند، تابع منطق بودند. به قول امروزیها مدیریت در سپاه اقناعی بود. میرفت و فرماندهها را قانع میکرد که راه درست این است. این هنر اقناع کردن را هرکسی ندارد. و در نهایت هم اگر شرایط را مطلوب میدید میگفت تو برو در قرارگاه جای من بنشین، من اینجا هستم و کار را پیش میبرم.
یکی از موضوعاتی که برای شهید حسن باقری خیلی اهمیت داشته بحث آموزش است. در اسنادی هم که از ایشان به جا مانده، صوتهایی وجود دارد که خیلی روی آموزش حساسیت نشان میدهد و آن جملات معروفی که میگوید با این همه کشته که در عملیاتها میدهیم من نمیتوانم جوابگو باشم و این برای این است که خوب آموزش نمیبینیم. چون موانع دشمن را خوب میشناخت، روی توان خودی هم خیلی حساس بود و مسأله آموزش برایش بسیار بسیار حساس بود. حرفش با فرماندهان بالادست این بود که شما باید نیرو را خوب آموزش بدهید و تربیت کنید و بعد برای ما بفرستید نه اینکه نیرو را برای ما اعزام کنید بعد ما تازه ببینیم این آدم به درد کار نظامی میخورد یا نه، اگر خورد، تازه باید او را آموزش بدهیم. دیگر وقتی برای من نمیماند تا از او در عملیاتها بهره ببرم. او از پراکندهکاری سپاه رنج میبرد. اصطلاحات جالبی هم بکار میبرد؛ مثلاً میگفت شما مسئول سپاه هستید و پاسدارید، حفاظت از شخصیتها به ما چه مربوط است؟ میگفت سپاه قانوناً دو مأموریت دارد: یکی مبارزه با ضدانقلاب و دوم کمک به ارتش در جنگ. هیچ مأموریت دیگری شما نباید بپذیرید. بروند خودشان یگان تشکیل بدهند و مسئولیت بپذیرند. میگفت ما «پاسدارمری» راه نینداختیم. بعد به دلیل رفتن سراغ کارهای فرعی آموزش نیروها و تقویت دفاع میماند و نیرویی برای من میفرستید که آموزش کافی ندیده است.
بحثهای سنگینی در این خصوص دارد. حسن باقری به نوعی فرماندهیاش را از یگانهای مشهد شروع کرد.
اولین فرمانده تیپ ۵ نصر، حسن باقری بود. میگفت امام فرموده ۲۰ میلیون جوان آماده باید داشته باشیم. از این ۲۰ میلیون، یک میلیون که به مشهد میرسد، از این یک میلیون، ۱۰ هزار نفر که باید باشد یا نه. در تیپ جوادالائمه مشهد سخنرانی کرده که امام فرمودند جنگ واجب کفایی است، من به عنوان مسئول به شما میگویم ما نیرو نداریم. تو پاسداری، باید بیایی و بجنگی. الان پاسدار وظیفهاش این است که در جنگ باشد. میگفت بروید و با خانمهایتان صحبت کنید، اگر میخواهید ازدواج کنید بگویید که من پاسدارم نه اینکه هم به آن بنده خدا نارو بزنید هم به سپاه. چون دشمن را خیلی خوب میشناخت، روی جبهه خودی هم سختگیری میکرد. میگفت اگر هم نمیتوانید بجنگید بروید به آقایان مسئول کشور بگویید تا تکلیف را طور دیگری مشخص کنند. این حرفها در زمان خودش یک گوهر است. بعضی جاها فریاد میزند از تعداد شهدایی که میدادیم یا جنازههایی که جا میماندند. معتقدم آخر سر هم دیگر خودش میخواست که شهید شود. اینقدر که بار روی دوشش را سنگین میدید و خیلی وقتها راهکارها به بنبست میخورد و آن نگاهی که داشت، اجرایی نمیشد. در آخرین سفرش به مشهد میگوید که یاد نصیحت آقای بهاءالدینی افتادم که یک درخواستی از او داشتم و ایشان گفت چرا از من میخواهی؟ صاحب جواب دادن به درخواستها مولا علیبن موسی الرضا علیهالسلام است؛ برو از ایشان بخواه. میگوید وقتی به ضریح چسبیده بودم یاد حرف آقای بهاءالدینی افتادم و گفتم الان وقتش است و گفتم آقاجان من از شما فیض شهادت میخواهم.
آقامحسن به او گفته بود قرارگاه را تحویل مجید بقایی بدهد و خودش به تهران برود و از آنجا هماهنگیها را انجام دهد که نشد و یکی دو ماه بعد به شهادت رسید.
اصلاً موافق عملیات والفجر مقدماتی نبود، عملیاتی که به شکست سختی منجر شد و چندین نوشته دارد که میگوید اینجا لو رفته است و مشکل دارد. میگفت ما برای این عملیات به ۵ لشکر احتیاج داریم که ۵ تا احمد متوسلیان بالای سر آن باشد. معتقد بود اصلاً به دشمن نمیرسیم ولی چون تصمیم گرفته شده بود که عملیات اجرایی شود، باید شناساییها هم تکمیل میشد. با اینکه راضی نبود و دلایلش را هم گفته بود اما چون تصمیم به اجرا گرفته شده بود پای کار اجرا رفت و به موضوع کمک کرد برای اینکه بهتر شناسایی انجام شود و نهایتاً در آخرین شناساییها چند روز قبل از شروع عملیات در نهم بهمن به شهادت رسید.
آقای محسن رضایی صحبت قشنگی در مراسم بزرگداشت شهید حاج کاظم رستگار دارد و میگوید: «من سه دسته فرمانده داشتم؛ یک دسته متملق بودند و ترسو هرچه من میگفتم، بهبه و چهچه میکردند، یک دسته عاصی بودند، موضوع را میفهمیدند، به من هم میگفتند ولی پای کار نمیایستادند و کمک نمیکردند که مشکل رفع شود و از جنگ بیرون میرفتند اما اکثر بچههای جنگ، بچههای آزاده بودند که هم میفهمیدند، هم صریح به من میگفتند و هم پای کار میایستادند.» شهید باقری واقعاً یک آزاده به تمام معنا حتی برای بچههای ارتش بود.
«رکن»؛ زندگینامه خودنوشت حسن باقری
با همه بزرگی حسن باقری اما برای انجام وظیفهای هرچند کوچک تلاش کردم درباره او کتابی بنویسم که اسمش را «رکن» گذاشتم و در آن گوشههای بیشتری از خاطرات بچهها و زندگی شهید باقری را ارائه دادم. این کتاب درحقیقت زندگینامه خودنویس ایشان است یعنی از زبان ایشان بیان شده است. به هر حال من در وسع خودم جرعهای از این دریا را منتقل کردم، انشاءالله جوانها و خصوصاً مسئولان ما از این الگو استفاده کنند که واقعاً هم در کار و هم در ابعاد شخصی و زندگی خصوصی یک اسوه بود. در کار یک مدیریت دلسوزانه بسیجی با نگاه آسیبشناسی صادقانه داشت.
تکتک عملیاتها را ایشان آسیبشناسی کرده است. مثلاً طریقالقدس یا فتحالمبین که عملیاتهای موفق بودند و همه فقط از خوبیهایشان میگویند ولی حسن باقری همینها را هم آسیبشناسی کرد و این خصوصیات یعنی آگاهی، صراحت وصداقت از او یک مجتهد مبرز نظامی ساخته بود.
همه آنان که با شهیدان محشور بوده وآنان را میشناسند مسئولیت سنگینی به عهده داریم، نباید اجازه بدهیم این عناصر زمینی را خیلی آسمانی کنند، حسن باقری آسمانی شد اما همان حسن باقری بچه میدان خراسان بود که سربازی رفته، دعوا کرده، شمال میرفته، در انقلاب حضور داشته و این درجات تعالی را پلهپله طی کرده است. مردی بوده که شانهاش را زیر بار انقلاب و مردم داده است و البته فقط شانه زیر بار دادن مهم نیست، مهمتر آماده بودن است که شما بتوانید این بار را با موفقیت به مقصد برسانید.
خداوند ما را قدردان میراث شهیدان قرار دهد که امنیت و اقتدار و آزادی و رفاه این ملت میراث شهیدان عزیز ماست. از وقتی حسن باقری و نسل باقریهای اطلاعات کشور رفتند ما در فهم و درک دشمن، دکترینها و راهبردها، حیلهها و تاکتیکهایش عقب ماندیم و به جای به بازی گرفتن دشمن، به بازی گرفته شدیم و به جای تعیین زمان و مکان و نوع درگیری توسط ما، برخی غفلتها باعث شده دشمن با طراحیهای شیطانی، ما را به مکانهای دلخواه و جنگ را در زمانهای مطلوب و با ابزارها و تاکتیکهای مورد علاقهاش اداره کند. خداوند نسل انسانهای آزاده وآگاه را زیاد کند و این ملت را از داشتن فرماندهان شایسته و کاردان محروم نفرماید. روحش شاد و راهش پررهرو باد.
رکن
زندگینامه حسن باقری
نویسنده: سید محمد ابوترابی
ناشر: موسسه شهید حسن باقری
تعداد صفحات: 280
قیمت: 500000تومان

