رضا رویگری بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون درگذشت
پایان یک زندگی آغاز ثبت خاطره
علی نعیمی
منتقد سینما
رضا رویگری برای چند نسل از مخاطبان ایرانی، فقط یک بازیگر نبود؛ او بخشی از حافظه جمعی ما بود. چهرهای که از دهه شصت و هفتاد، در قاب سینما و تلویزیون نشست و با نقشهای اکشن، جوانپسند و پرتحرک، هیجان و جسارت را به تصویر کشید. بازیگری که حضورش یادآور دورانی است که سینمای ایران در حال بازتعریف خود پس از انقلاب بود و تلویزیون به مهمترین رسانه عمومی بدل شده بود. رویگری در همان سالها توانست با فیزیک خاص، نگاه نافذ و صدایی که وزن داشت، جای خود را در ذهن مخاطبان باز کند.
عمده حضور حرفهای او در دهههای شصت و هفتاد شکل گرفت؛ زمانی که سینمای ایران به آثار اکشن و ماجراجویانه نیاز داشت و نسل جوان به دنبال قهرمانانی تازه بود. رویگری یکی از چهرههایی بود که این نیاز را پاسخ داد. او نه ستارهای زرقوبرقدار بود و نه بازیگری که بر موج شهرت سوار شود؛ بلکه با کار مداوم و انتخاب نقشهایی که اغلب در لبه هیجان و خطر قرار داشتند، تصویری مردانه، صریح و قابل باور ساخت. در آن دوران، مخاطب با او همراه میشد، به او اعتماد میکرد و در نقشهایش ردپایی از زندگی واقعی میدید.
در کنار نقش تاریخی کیان در سریال مختارنامه که نقطه عطفی در کارنامه او بود نباید از بازی درخشان اما کوتاه او در فیلم بوتیک ساخته حمید نعمتالله غافل شد؛ حضوری که با وجود زمان محدود، یکی از ماندگارترین نقشهای فرعی سینمای دهه هشتاد را رقم زد. رویگری در نقش «آقا شاپوری»، مردی پولدار، عیاش و در عین حال تنها، تصویری پیچیده و چندوجهی ارائه داد؛ شخصیتی که در مرز ابتذال و تراژدی حرکت میکرد. او با کمترین دیالوگ و بیشترین اتکا به نگاه و بدن، تلخی یک زیست فرسوده را به تماشاگر منتقل میکرد. «آقا شاپوری» نمونهای بود از توانایی رویگری در فاصله گرفتن از کلیشههای پیشین و ورود به قلمرویی تازه؛ جایی که شرارت، ضعف و انسانیت به شکلی همزمان در یک چهره جمع میشد. این نقش کوتاه اما دقیق، نشان داد که او هنوز هم میتواند مخاطب را غافلگیر کند و از دل یک حضور محدود، تصویری ماندگار بسازد.
رویگری در اواخر دهه ۱۳۸۰ و در دهه ۱۳۹۰ در فیلمهای پرحاشیهای حضور یافت؛ آثاری که گاه بیش از آنکه به خاطر کیفیت هنریشان به یاد آورده شوند، به دلیل حواشی پیرامونی مطرح شدند. با این حال، او هرگز از بازیگری فاصله نگرفت. حتی بیماری و دشواریهای جسمی نیز نتوانست او را از صحنه دور کند. حضور کوتاهش در چند پلان از فیلم «پیرپسر» ساخته اکتای براهنی، یا نقشآفرینی در «شاهنقش» آخرین ساخته شاهد احمدلو، نشان میدهد که برای رویگری، بازیگری نه شغل که زیست بود؛ چیزی که تا واپسین سالها رهایش نکرد.
مرگ او، بیش از آنکه صرفاً خبر از دست رفتن یک هنرمند باشد، یادآور گذر زمان بر نسلی از بازیگران است که ستونهای اولین سینمای پس از انقلاب را شکل دادند. نسلی که با امکانات محدود، قواعد ناپایدار و فضایی پر از ابهام کار کرد، اما توانست مخاطب بسازد، خاطره خلق کند و زبان تصویر را برای جامعهای در حال تغییر معنا ببخشد. رضا رویگری از همین نسل بود؛ نسلی که کمتر فرصت بازتعریف دوباره خود را یافت و اغلب در میان تحولات رسانهای و تغییر ذائقه مخاطب، به حاشیه رانده شد.
درگذشت او فرصتی است برای بازنگری در نحوه مواجهه ما با هنرمندانمان؛ بویژه آنها که دیگر در مرکز توجه نیستند. رویگری سالهای پایانی عمرش را با بیماری گذراند، در حالی که بسیاری از مخاطبان تنها خاطرهای دور از او داشتند. این فاصله میان حافظه جمعی و وضعیت واقعی هنرمند، پرسشی جدی پیش میکشد: جامعه فرهنگی ما تا چه اندازه مسئولیت حفظ شأن و امنیت حرفهای چهرههایش را بر عهده میگیرد؟ آیا یادمان میماند که پشت هر نقش محبوب، انسانی با نیازهای واقعی ایستاده است؟
رضا رویگری رفت، اما تصویرش باقی میماند؛ در قابهای قدیمی فیلمها، در سکانسهای پرتنش «مختارنامه»، در خاطرات نسلی که با هیجان نقشهایش بزرگ شد. او از آن دست بازیگرانی بود که شاید کمتر دربارهشان نوشتیم، اما بیشتر از آنچه گمان میکنیم، در زندگیمان حضور داشتند. مرگش نه فقط پایان یک زندگی، که نقطهای برای مکث است؛ مکثی بر سرنوشت هنرمندی که با تمام فراز و فرودها، تا آخرین نفس به کارش وفادار ماند.
بــــرش
«کیان ایرانی» یک نقش ماندگار
نام رضا رویگری برای نسل جدید بیش از هر چیز با «مختارنامه» گره خورده است؛ با نقش کیسان ابوعمره، شخصیتی که میان قساوت، تردید و وفاداری در نوسان بود و بازی او به این چندلایگی جان بخشید. این نقشآفرینی باعث شد رویگری دوباره به مرکز توجه بازگردد و خاطرات بسیاری را در ذهن مخاطبان ایجاد کند.
پارادوکس اینجاست که خود او بعدها گفته بود پس از بازی در همین سریال، برای چهار سال در تلویزیون ممنوعالتصویر شده است؛ آن هم بدون آنکه توضیح روشنی درباره علت این تصمیم داده شود.

