نفت ونزوئلا «غنیمت فوری» نیست!

فرشید فرحناکیان
دکترای حقوق نفت و گاز 

در ذهن افکار عمومی، هرگاه نام ونزوئلا و ایالات‌متحده در یک جمله کنار هم قرار می‌گیرد، یک فرض تقریباً بدیهی به ذهن می‌رسد؛ «نفت». کشوری با بزرگ‌ترین ذخایر اثبات‌شده نفت جهان و رئیس‌ جمهوری در آمریکا که بارها گفته بود ای‌کاش ایالات‌متحده پس از اشغال عراق «نفت را نگه می‌داشت»، ظاهراً ترکیبی کلاسیک از ژئوپلیتیک انرژی است؛ اما بررسی دقیق‌تر سیاست دولت دونالد ترامپ در قبال ونزوئلا نشان می‌دهد که این وسواس، برخلاف تصور رایج، بیش از آنکه نفت‌محور باشد، قدرت‌محور، ایدئولوژیک و ژئواکونومیک است.

پارادوکس نفتی ونزوئلا 
ونزوئلا با حدود ۳۰۳ میلیارد بشکه ذخایر اثبات‌شده نفت، حدود ۱۷ درصد ذخایر نفت جهان را در اختیار دارد؛ عددی که آن را بالاتر از عربستان سعودی و ایران قرار می‌دهد. همین کشور، اما امروز کمتر از یک درصد تولید جهانی نفت را تأمین می‌کند. این شکاف عمیق میان «آنچه زیر زمین است» و «آنچه به بازار می‌رسد» قلب بحران ونزوئلاست؛ بحرانی که نه‌تنها دولت نیکلاس مادورو؛ بلکه پیش از او هوگو چاوز و حتی دولت‌های پیش از دهه ۱۹۷۰ را نیز گرفتار کرده بود. نفت ونزوئلا عمدتاً در کمربند اورینوکو قرار دارد؛ نفتی فوق‌سنگین، پرگوگرد و بسیار پرهزینه که استخراج آن بیش از آنکه شبیه حفاری کلاسیک باشد، به استخراج معدنی شباهت دارد. همین ویژگی باعث شده است که حتی شرکت‌هایی مانند Chevron؛ تنها شرکت بزرگ آمریکایی فعال در ونزوئلا، تولید این کشور را در گزارش‌های مالی خود در عمل حاشیه‌ای تلقی کنند. تنها مزیت این نفت برای آمریکا، انطباق با پالایشگاه‌های خلیج مکزیک است که در دوره‌ای ساخته شدند که این کشور هنوز واردکننده نفت بود و پالایشگاه‌ها برای پردازش نفت سنگین طراحی‌شده‌ بودند، نه نفت سبک و شیرین تگزاس.

چرا نفت ونزوئلا «غنیمت فوری» نیست؟
در نگاه ژئواکونومیک، نفت زمانی ابزار قدرت است که قابل‌تولید سریع، قابل‌حمل امن و قابل پالایش اقتصادی باشد. نفت ونزوئلا در هیچ‌یک از این سه معیار، مزیت کوتاه‌مدت ندارد. بازسازی صنعت نفت این کشور به ده‌ها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری، چندین سال ثبات سیاسی و یک چهارچوب حقوقی قابل‌اتکا نیاز دارد. پدرو بورلی عضو پیشین هیأت مدیره شرکت نفت دولتی ونزوئلا و مشاور گروه‌های مخالف، می‌گوید: «برای استخراج نفت از ونزوئلا، ‌میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری طی سال‌ها لازم است و تنها زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که قوانین قابل‌اعتماد و عملیاتی داشته باشیم. این اتفاق یک‌شبه رخ نخواهد داد.»
در شرایطی که ایالات‌متحده خود با تولید نزدیک به ۱۴ میلیون بشکه در روز بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان است، منطق «جنگ برای نفت ونزوئلا» بیش از آنکه تحلیلی باشد، اسطوره‌ای رسانه‌ای است. حتی اگر تحریم‌ها علیه ایران و روسیه عرضه جهانی را محدود کند، نفت ونزوئلا راه‌حل سریع بازار نیست.
پس چرا ونزوئلا  مهم است؟ پاسخ را باید نه در زمین‌شناسی؛ بلکه در ژئوپلیتیک نیم‌کره غربی جست‌وجو کرد. ونزوئلا آخرین بازمانده یک پروژه ایدئولوژیک است که از کوبا آغاز شد؛ دولت‌های ضدآمریکایی، سوسیالیستی و متکی بر بسیج توده‌ای در حیاط ‌خلوت ایالات‌متحده. دولت ترامپ؛ و بویژه چهره‌هایی مانند مارکو روبیو در سیاست آمریکای لاتین، ونزوئلا را نه یک «منبع انرژی»، بلکه یک نماد مقاومت ایدئولوژیک می‌دانند. سرنگونی مادورو، از این منظر، به‌معنای پایان آخرین حلقه از زنجیره «چپ رادیکال ضدآمریکایی» در آمریکای لاتین است.

نظامی‌سازی بحران؛ روایت مواد مخدر
دولت ترامپ حضور نظامی خود در حوزه کارائیب؛ ازجمله اعزام ناو هواپیمابر و هزاران نیرو را با مبارزه با قاچاق مواد مخدر توجیه می‌کند. این روایت اما زمانی متزلزل می‌شود که ترامپ همزمان رئیس ‌جمهوری سابق هندوراس را که در پرونده‌های بزرگ قاچاق مواد مخدر متهم بود، مورد عفو قرار می‌دهد. این تناقض، نشان می‌دهد که «مواد مخدر» بیشتر یک پوشش حقوقی–سیاسی برای فشار ژئوپلیتیک است تا هدف اصلی.
استراتژی آمریکا در قبال ونزوئلا را می‌توان نوعی ژئواکونومی فرسایشی دانست: استفاده از تحریم‌ها، انزوای مالی و تهدید نظامی برای تغییر محاسبات نخبگان داخلی بدون ورود مستقیم به جنگ. در این چهارچوب، نفت نه هدف، بلکه اهرم فشار است؛ صنعتی که با تحریم فلج می‌شود و دولت را از منابع مالی حیاتی محروم می‌کند.  این همان الگویی است که پیش‌تر در مورد ایران، روسیه و حتی کوبا به‌کار رفته است: کنترل جریان‌های مالی و انرژی برای تضعیف ظرفیت حکمرانی.
ونزوئلا همچنین کارکردی مهم در سیاست داخلی آمریکا دارد. برای بخشی از پایگاه رأی ترامپ، بویژه مهاجران کوبایی و ونزوئلایی در فلوریدا، سرسختی علیه مادورو نشانه‌ای از قاطعیت ضدسوسیالیستی است. همان‌گونه که فرانسیسکو مونالدی؛ پژوهشگر دانشگاه رایس، اشاره می‌کند؛ این حوزه یکی از معدود عرصه‌هایی است که جناح تندرو سیاست خارجی توانسته است راهبرد خود را به رأی‌دهندگان «MAGA» بفروشد.
واقعیت آن است که صنعت نفت ونزوئلا آینده دارد؛ اما نه آینده‌ای فوری و نه الزاماً آمریکامحور. شرکت‌های چینی، روسی، اروپایی و حتی منطقه‌ای، در صورت ایجاد ثبات و قواعد حقوقی معتبر، آماده ورود خواهند بود؛ اما همان‌گونه که پدرو بورلی، عضو سابق هیأت‌مدیره PDVSA، تأکید می‌کند: «این فرآیند سال‌ها طول می‌کشد، نه ماه‌ها.»
نفت، افسانه‌ای ساده‌ساز
وسواس ترامپ نسبت به ونزوئلا را نباید با کلیشه «جنگ برای نفت» توضیح داد. این رویکرد، بیش از هر چیز، ترکیبی است از مهندسی ژئوپلیتیک نیم‌کره غربی، نبرد ایدئولوژیک با سوسیالیسم، استفاده ژئواکونومیک از تحریم‌ها و پیام‌رسانی سیاسی داخلی. نفت ونزوئلا در این معادله حضور دارد؛ اما نه به‌عنوان غنیمت، بلکه به‌عنوان زمینه بحران.
وسواس ترامپ نسبت به ونزوئلا را نباید با کلیشه ساده‌ساز «جنگ برای نفت» توضیح داد؛ زیرا چنین قرائتی منطق واقعی سیاست آمریکا را تقلیل می‌دهد و آن را به سطحی از تحلیل دهه ۱۹۷۰ فرو می‌کاهد که در آن منابع طبیعی به‌تنهایی تعیین‌کننده رفتار قدرت‌ها بودند. درواقع، سیاست دولت ترامپ در قبال ونزوئلا را باید در چهارچوب‌ گذار از ژئوپلیتیک کلاسیک منابع به ژئوپلیتیک نظم و نفوذ فهم کرد؛ جایی که کنترل بر فضاهای سیاسی، ایدئولوژیک و نهادی، اهمیت بیشتری از تصاحب مستقیم منابع دارد.
در این چهارچوب، ونزوئلا نه به‌مثابه یک «انبار نفت»، بلکه به‌عنوان یک گره ژئوپلیتیک در نیم‌کره غربی تعریف می‌شود. بقای یک دولت ضدآمریکایی، سوسیالیستی و متکی بر روایت انقلابی در آمریکای لاتین، از منظر واشنگتن، صرفاً یک مسأله داخلی یا اقتصادی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از فرسایش هژمونی ایالات‌متحده در قلمرویی است که به‌طور تاریخی «حیاط ‌خلوت» آن تلقی می‌شد؛ بنابراین، فشار بر کاراکاس بیش از آنکه تلاشی برای دسترسی به بشکه‌های نفت باشد، کوششی برای بازتعریف خطوط قرمز نظم منطقه‌ای است.
همزمان، نبرد با ونزوئلا واجد یک بعد ایدئولوژیک نمادین نیز هست. دولت ترامپ، بویژه با نقش‌آفرینی چهره‌هایی مانند مارکو روبیو، ونزوئلا را امتداد تاریخی کوبا و میراث فیدل کاسترو بازنمایی می‌کند. در این روایت، سرنگونی مادورو نه صرفاً تغییر یک دولت؛ بلکه خاتمه یک سنت سیاسی در آمریکای لاتین است؛ سنتی که مشروعیت خود را از تقابل با آمریکا می‌گیرد. از این منظر، ونزوئلا به صحنه‌ای برای تسویه‌حساب تاریخی با «سوسیالیسم نیم‌کره‌ای» بدل می‌شود.
در سطح ژئواکونومیک، تحریم‌های نفتی و مالی علیه ونزوئلا کارکردی فراتر از محروم‌سازی اقتصادی دارند. این تحریم‌ها بخشی از یک راهبرد آگاهانه برای فرسایش ظرفیت حکمرانی هستند؛ راهبردی که بدون مداخله نظامی مستقیم، دولت را از منابع درآمدی، توان توزیع رانت و ابزارهای حفظ وفاداری سیاسی تهی می‌کند. در این معادله، نفت هدف نهایی نیست، بلکه کانال فشار است؛ صنعتی که با فلج شدن آن، کل سازوکار دولت دچار اختلال می‌شود.
درعین‌حال، سیاست ونزوئلا برای ترامپ یک ابزار مهم پیام‌رسانی سیاسی داخلی نیز محسوب می‌شود. تقابل سخت با مادورو به دولت امکان می‌دهد خود را در قامت نیرویی ضدسوسیالیستی، قاطع و بازگرداننده عظمت آمریکا معرفی کند؛ پیامی که بویژه برای پایگاه رأی محافظه‌کار، مهاجران آمریکای لاتین در فلوریدا و رأی‌دهندگان  MAGA جذابیت بالایی دارد. از این منظر، ونزوئلا نه‌فقط یک پرونده سیاست خارجی، بلکه بخشی از صحنه سیاست داخلی آمریکا است. 
درنهایت، نفت ونزوئلا در این معادله حضوری انکارناپذیر دارد؛ اما این حضور از جنس «غنیمت» نیست. نفت، به‌دلیل کیفیت پایین، هزینه استخراج بالا و نیاز به ثبات حقوقی بلندمدت، نمی‌تواند انگیزه‌ای برای اقدام سریع یا نظامی باشد. آنچه نفت ونزوئلا فراهم می‌کند، زمینه بحران است: بستری که هم امکان فشار ژئواکونومیک را می‌دهد، هم روایت ایدئولوژیک را تغذیه می‌کند و هم منطق ژئوپلیتیک مهار را توجیه‌پذیر می‌سازد. به‌بیان‌دیگر، ونزوئلا برای ترامپ نه به‌خاطر آنچه می‌تواند فوراً به آمریکا بدهد؛ بلکه به‌خاطر آنچه می‌تواند به آمریکا ثابت کند اهمیت دارد: اینکه ایالات‌متحده هنوز قادر است نظم نیم‌کره غربی را بازمهندسی کند؛ حتی اگر بشکه‌ای نفت از آن به‌دست نیاورد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و بیست و هفت
 - شماره هشت هزار و نهصد و بیست و هفت - ۱۴ دی ۱۴۰۴