تصمیم‌های کلان میدان تسویه‌حساب سیاسی نشوند

الهام یوسفی
 گروه سیاسی 


از برجام و سیاست‌های یارانه‌ای گرفته تا بنزین، کالابرگ و سیاست‌های اجتماعی، تصمیمات کلان در ایران همواره با دیدگاه‌ها و ارزیابی‌های متفاوتی روبه‌رو بوده‌اند؛ اختلاف‌هایی که گاه حتی پس از ورود تصمیمات به مرحله اجرا نیز ادامه پیدا می‌کنند. مسأله نه اصل نقد و مخالفت با تصمیمات است و نه ضرورت بازنگری در سیاست‌هایی که با ایراد یا پیامدهای پیش‌بینی‌نشده مواجه می‌شوند؛ پرسش اصلی این است که چرا در بسیاری از این مناقشات مرز میان نقد یک تصمیم و هجمه به سازوکارهای قانونی و مسئولان اجرایی کمرنگ می‌شود؟ آیا می‌توان با طراحی سازوکارهای روشن و قانونی برای نقد، نظارت و اصلاح تصمیمات کلان، اختلاف‌نظرها را از عرصه تقابل‌های فرساینده به مسیر پاسخگویی و اصلاح سیاست‌ها هدایت کرد؟ تصمیمی که بر قیمت کالاها، درآمد خانوارها، کسب‌وکارها یا روابط اجتماعی مردم اثر می‌گذارد، نمی‌تواند صرفاً با تکیه بر نظر موافقان پیش برود. از آن سو مخالفان نیز باید بتوانند آزادانه بگویند کجای طرح را نادرست می‌دانند، چه پیامدهایی را پیش‌بینی می‌کنند و چه راه دیگری را پیشنهاد می‌دهند. گاهی یک هشدار کارشناسی می‌تواند از اجرای سیاستی پرهزینه جلوگیری کند. گاهی هم برخی مخالفت‌ها نشان می‌دهند که چه بسا اصل تصمیم قابل دفاع است، اما زمان‌بندی یا شیوه اجرای آن ایراد دارد. در هر دو حالت، شنیدن صدای منتقدان به نفع تصمیم‌گیرندگان و جامعه است. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که اختلاف‌ها در مرحله بررسی جدی گرفته نشوند و بعد با آغاز اجرا همان انتقادها به شکلی تندتر و پرهزینه‌تر به فضای عمومی بازگردند. در این وضعیت، فرصتی که می‌توانست برای اصلاح تصمیم به کار گرفته شود به میدان تازه‌ای برای مناقشه سیاسی تبدیل می‌شود.  برای مثال سیاستی اقتصادی با هدف حمایت از خانوارها اجرا می‌شود اما در عمل، بخشی از مردم با افزایش هزینه‌های زندگی روبه‌رو می‌شوند. در این شرایط، کارشناسان و منتقدان حق دارند درباره نتایج سیاست سؤال کنند. مسئولان نیز موظف‌اند توضیح دهند چه اتفاقی افتاده و برای کاهش مشکلات چه برنامه‌ای دارند. اما اگر به‌ جای پاسخگویی، دستگاه‌های مختلف شروع کنند به متهم‌کردن یکدیگر، چه اتفاقی می‌افتد؟ یک مسئول از تصمیم دفاع می‌کند، دیگری می‌گوید از ابتدا مخالف بوده و سومی تمام مشکلات را به عملکرد دیگران نسبت می‌دهد. در این میان، کسی که قرار بود مسأله را حل کند، بیش از آنکه به دنبال راه‌حل باشد، سرگرم دفاع از خود یا پاسخ‌دادن به حملات سیاسی می‌شود. اینجا آنچه که مردم دریافت می‌کنند درواقع پیام‌های متناقض، نگرانی درباره آینده و بی‌اعتمادی به مسیرهای قانونی حل مسأله است. در سوی دیگر برای فعال اقتصادی نیز چنین وضعیتی هزینه دارد. وقتی مشخص نیست یک سیاست ادامه پیدا می‌کند یا نه، برنامه‌ریزی برای سرمایه‌گذاری، تولید و اشتغال دشوارتر می‌شود. پس تکلیف چیست؟ اینجا می‌رسیم به تفاوت میان نقد و تخریب. نقد می‌گوید کدام بخش تصمیم مشکل دارد، شواهد چیست و چه راهی برای اصلاح آن وجود دارد. تخریب، اما بی‌محابا و بدون توجه به تبعات موضع و اقدام خود، به بی‌اعتبارکردن تصمیم‌گیرنده یا اثبات شکست طرف مقابل توجه می‌کند. نقد به دنبال بهترشدن نتیجه است؛ اما در یک مناقشه سیاسی، ممکن است شکست رقیب به هدفی مهم‌تر از حل مسأله تبدیل شود. در چنین شرایطی، مرز میان مخالفت سیاسی و مسئولیت‌پذیری عمومی کمرنگ می‌شود. قیمت بنزین و سیاست‌های یارانه‌ای، مستقیماً با جیب مردم سروکار دارند. در این حوزه، هر تصمیمی ممکن است بر هزینه حمل‌ونقل، قیمت کالاها، قدرت خرید خانوارها و فعالیت کسب‌وکارها اثر بگذارد. بنابراین، اگر سیاستی نتایجی متفاوت از پیش‌بینی‌های اولیه داشته باشد، مسئولان باید آن را توضیح دهند و برای اصلاح پیامدها اقدام کنند. دفاع از یک تصمیم نباید به معنای نادیده‌گرفتن فشار اقتصادی بر مردم باشد؛ همان‌طور که مخالفت با آن نیز بدون ارائه راه‌حل جایگزین، لزوماً کمکی به حل مشکل نمی‌کند. در موضوع فیلترینگ و محدودیت‌های اینترنتی نیز مسأله فقط اختلاف میان موافقان و مخالفان نیست. پای زندگی روزمره کاربران، فعالیت کسب‌وکارهای اینترنتی، دسترسی به اطلاعات و اثربخشی خود محدودیت‌ها در میان است. اگر قرار است درباره ادامه یا تغییر چنین سیاستی تصمیم گرفته شود، باید روشن باشد که اهداف اولیه چه بوده، چه نتایجی به دست آمده و هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی آن چقدر است. موضوعات فرهنگی و اجتماعی، نیز به همین اندازه نیازمند بررسی دقیق‌اند؛ هرچند ماهیت و ملاحظات حقوقی و اجتماعی آنها با پرونده‌های اقتصادی یا سیاست خارجی یکسان نیست. در این حوزه‌ها، علاوه بر چارچوب قانونی، باید پیامدهای اجتماعی تصمیم‌ها و نحوه مواجهه با شهروندان نیز مورد توجه قرار گیرد. وجه مشترک این نمونه‌ها آن نیست که همه تصمیم‌ها درست بوده‌اند یا باید به یک شیوه با آنها برخورد کرد. نکته مهم‌تر این است که اختلاف بر سر یک تصمیم باید به مسیری روشن برای ارزیابی، پاسخگویی و در صورت لزوم اصلاح آن منتهی شود. اگر تصمیمی موفق بوده، باید شواهد موفقیت آن ارائه شود. اگر با مشکل روبه‌رو شده، باید مشکل را پذیرفت و برای رفع آن اقدام کرد. هر کدام از این گزینه ها مسیرها و سازوکارهای قانونی و تعریف شده ای دارد. هر گونه اظهار نظر و اعلام موضع خارج از این چارچوب ها قاعدتاً ذیل اصل نقد نمی‌گنجد و شائبه بهره‌برداری‌های سیاسی و جناحی از یک موضوع یا تصمیم ملی را به میان می‌کشد.   بنابراین اگر مناقشه بر سر تصمیم‌های کلان از مسیر کارشناسی خارج شود، فقط به روابط میان سیاستمداران آسیب نمی‌زند. هزینه اصلی آن ممکن است در زندگی کسانی ظاهر شود که اساساً نقشی در آن اختلاف نداشته‌اند. اداره کشور نباید به مسابقه‌ای برای اثبات حقانیت جریان‌های سیاسی تبدیل شود. اینکه در لوای نقد، بنیان سازوکارهای تصمیم‌سازی زیر سؤال برود، نتیجه‌اش چیزی نیست جز کاستن از اعتبار فرآیندهای قانونی کشور. در چنین شرایطی آنکه به‌واسطه برخورداری از رسانه صدای بلند‌تری دارد، بدون آنکه واقعاً پایگاه اجتماعی درخوری داشته باشد می‌تواند روایت خود را برجسته کند و به تصمیم‌ها جهت دهد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • گفت و گو
  • زیست بوم
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و شصت و هفت
 - شماره نه هزار و صد و شصت و هفت - ۱۴ آبان ۱۴۰۵