نقد رئیس انجمن انسانشناسی از به حاشیهرفتن پژوهش میدانی در دانشگاهها
علوم اجتماعی به «سندروم نقل» دچار شده است
سیامک محمدی
گروه اندیشه
جبار رحمانی، رئیس انجمن انسانشناسی ایران و دانشیار مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، در اولین نشست سالانه «بازخوانی آثار و آرای استاد جواد صفینژاد» که در محل پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد با نقد وضعیت علوماجتماعی در دانشگاههای کشور، تصریح کرد که «سنت پژوهش میدانی در علوماجتماعی ایران» تضعیف شده و جای آن را «سندروم نقل» گرفته است.
جبار رحمانی معتقد است که در دانشگاههای علوماجتماعی ایران نام پژوهشگرانی چون جواد صفینژاد، مرتضی فرهادی، جلال ستاری و علی بلوکباشی و سنت پژوهشی آنان به عمد به حاشیه میرود؛ سنتی که بر شناخت جامعه از طریق مشاهده مستقیم، گفتوگو با مردم و استناد به زمینههای تاریخی و فرهنگی متکی است. او تصریح کرد: «اتفاق مهم و معناداری در نظام دانشگاهی و حتی سیاستگذاری علمی افتاده است که من نام آن را نادیدهانگاری سیستماتیک این محققان بزرگ میگذارم.»
از نظر او، یکی از دلایل اصلی این وضعیت، غلبه رویکردی است که پیش از «مواجهه با جامعه»، پاسخها را در «نظریه» جستوجو میکند و آن را «سندروم نقل» نامید و در توضیح آن گفت: «در این شیوه، پژوهشگر واقعیت را نه برای کشف ناشناختهها، بلکه برای تطبیق با چارچوبی از پیش تعیینشده مطالعه میکند.» و در این راستا به نمونههایی از رسالههای دانشگاهی اشاره کرد که گاه دانشجو درباره ساختارهای بوروکراتیک ایران تحقیق میکند، بیآنکه به آرشیوهای موجود مراجعه یا با مدیران و کارشناسان گفتوگو کند!
این استاد انسانشناسی، در تبیین فاصله علوماجتماعی دانشگاهی با جامعه، از دو رویکرد «نگاه درختی» و «نگاه ریزوماتیک» سخن گفت؛ که اولی میکوشد فرهنگ ایرانی را حول چند عنصر کلان و مرکزی توضیح دهد؛ اما دومی، بر شبکههای متکثر، افقی و محلی تمرکز دارد. از این منظر، مطالعه قنات، نظام بُنه، زندگی عشایر یا دانش گیاهان دارویی راهی برای فهم شبکههای دانش بومی، همکاری اجتماعی و سازگاری انسان با محیط است. رحمانی معتقد است، شناخت جامعه ایرانی از دل همین جزئیات و مطالعات پیوسته شکل میگیرد: «با خواندن یک کتاب صفینژاد نمیتوان فهمید ایرانیان یعنی چه؛ باید آرامآرام این آثار را خواند و مانند قطعات یک پازل کنار هم قرار داد.»
رئیس انجمن انسانشناسی ایران، تضعیف این سنت را حاصل عملکرد همزمان دو جریان دانست: از یک سو نظریههای ترجمهای و رویکردهای انتزاعی در علوم اجتماعی دانشگاهی و از سوی دیگر، برخی قرائتهای علوم اجتماعی اسلامی که بیش از مطالعه تجربی جامعه، بر بحثهای نظری متمرکز شده است. به تعبیر او، این دو جریان مانند «دو لبه قیچی» عمل کرده و فضای رشد پژوهش تجربهمحور را محدود کردهاند. او تصریح کرد: «این جامعه لایههای فرهنگی دارد که دیده نمیشوند، اما بسیار مهماند؛ مثل هوا که آن را نمیبینیم، اما بدون آن حیات متوقف میشود.»

