چراغی بر منار آشنایی
گزارشی از گفتارهای رونمایی برگردان فرانسه مجموعه داستان زنگ هفتم نوشته محمدمنصور هاشمی
کتاب «زنگ هفتم، مجموعه داستان به هم پیوسته» محمدمنصور هاشمی، نخستینبار سال 1394 توسط نشر چشمه چاپ شد. انتشار کتاب نقد و نظرهای گوناگون و متنوعی را در پی داشت. ترجمه فرانسه کتاب «زنگ هفتم» را اخیراً انتشارات آرماتان
(Harmattan) در پاریس منتشر کرده است. روز جمعه دوم اکتبر 2026 به دعوت این انتشارات برنامهای برای معرفی ترجمه فرانسه کتاب «زنگ هفتم» در پاریس برگزار شد. این جلسه با حضور عطا آیتی -جامعهشناس و دبیر بخش ایران انتشارات آرماتان- و برخی ایرانیان اهل فرهنگ و قلم مقیم فرانسه از جمله مریم عسکری- نویسنده همکار داریوش شایگان در تألیف رمان «سرزمین سرابها»- و بیژن معجری کسمایی تشکیل شد و در آن محسن متقی، جامعهشناس و پژوهشگر حوزههای اجتماعی-الهیاتی و رضا رکوئی، فیلسوف پدیدارشناس متخصص هوسرل و نیز پدیدآورنده آثار گوناگون فکری-پژوهشی درباره ایران که کتاب «زنگ هفتم» به قلم و با مقدمه و توضیحات او به فرانسه چاپ شده است، سخن گفتند. در ادامه گزارش فارسی مجملی از گفتارها و پرسش و پاسخهای جلسه که به زبان فرانسه بوده، میآید.
آثاری در سه ساحت
محسن متقی در آغاز با اشاره به نوشتههای محمدمنصور هاشمی و گستردگی پژوهشهای او گفت:«آشنایی من با کتابهای منصور هاشمی به بیش از دو دهه پیش برمیگردد و آن زمانی بود که در حال نوشتن پایاننامه تحصیلیام درباره جریان روشنفکران مسلمان در ایران معاصر بودم. از او دو جلد کتاب با عنوانهای «دیناندیشان متجدد، روشنفکری دینی از شریعتی تا ملکیان» و «هویتاندیشان و میراث فکری احمد فردید» منتشر شده بود که از منابع خوب و مهمی بود که بهره فراوان از آنها بردم. سپس کتاب «اندیشههایی برای اکنون» که مجموعهای از مقالات و نوشتههای اوست، مرا با دغدغهها و نگاه او به تاریخ اندیشه معاصر و برخی چهرههای تأثیرگذار آن آشناتر کرد. به لطف و محبت رضا رکوئی، فرصتی شد تا به صورت مجازی گهگاه مبادله پیامهایی با منصور هاشمی داشته باشم. نوشتههای او را تا آنجا که فرصت دارم با علاقه دنبال میکنم و نگاه او به مسائل و مشکلات ایران و دغدغههایش را بسیار میپسندم. چندی پیش برای کاری پژوهشی درباره رماننویسان معاصر ایران از او کمک خواستم و او با بزرگمنشی و سخاوت، دهها رمان از نویسندگان گوناگون را به من معرفی کرد. هر چند آن برنامه پژوهشی فعلاً به تعویق افتاده اما گفتوگوهایم با منصور هاشمی در اینباره زمینه شناخت چهره دیگری از او و کارهایش را برایم فراهم کرد و دریافتم که خود او نیز چند اثر داستانی منتشر کرده است. در همان زمان دو رمان او؛ «قهقهه در خلأ» و «زنگ هفتم» را خواندم. زمانی که دوستم رضا رکوئی خبر ترجمه داستانهای پیوسته «زنگ هفتم» منصور هاشمی را به من داد، بسیار خوشحال شدم؛ نه فقط به این دلیل که کاری از دوستی به زبان فرانسه منتشر میشود، بلکه از این جهت که تنها راه آشنا کردن محیطهای غیرایرانی با ایران، برگرداندن آثار و نوشتههای ایرانیان و شناساندن میراث فرهنگی ما به غرب است.
در این مجال کوتاه، من به چند جنبه از کارهای محمدمنصور هاشمی به اختصار اشاره میکنم: نخست آن نوشتههای او که بازاندیشی درباره میراث فکری و فلسفی ما و رابطه آن با فلسفه غرب است. کتاب «صیرورت در فلسفه ملاصدرا و هگل» نمونهای از این گونه آثارش است. دوم آثاری که به نوعی تاریخ تفکر یا تاریخ اندیشهها در ایران معاصر است و چنانکه اشاره کردم، در این راستا چندین کتاب نوشته است. او آشنایی خوبی با میراث فکری الهیات اسلامی و جریانهای اندیشه در ایران و اسلام دارد و گرچه رویکرد خودش نه الهیاتی بلکه فلسفی است، تکیه بر میراث کلامی و فلسفی اسلام را برای فهم پرسشهای امروز ما مهم میداند و سرانجام همین نوشتههای او که به حوزه داستاننویسی متعلق است. رضا رکوئی در مقدمه بسیار خوبی که بر ترجمه کتاب نگاشته، برخی از جنبههای نوشتههای او را برجسته کرده و جایگاه کتاب «زنگ هفتم» را در میان دیگر نوشتههای منصور هاشمی نشان داده است. برگرداندن عنوان کتاب به فرانسه دردسری برای مترجم پدید آورده بوده تا اینکه سرانجام زیر عنوان هفت تابلو (نما) یا هفت پرده ترجمه شده است. هرچند این رمان کوتاه خودزندگینامه یا زندگینامه خودنوشت (اتوبیوگرافی) نویسنده نیست ولی در سرتاسر آن نمایی از جامعه ایران پس از انقلاب، وضعیت مدارس و رابطه میان دانشآموزان و مسئولین مدرسهها به چشم میخورد و راوی به نوعی درگیریهای ذهنیتی خود را نشان میدهد. در این رمان به باور من، نویسنده با سه کشمکش یا درگیری (conflit) روبهرو است. نخست محیط و فضای رمان که نشانگر درگیری راوی با فضای مدرسه است که در شکلهای مختلف بروز پیدا میکند؛ از سنگربندی مدرسه گرفته تا رابطه با مدیر و مسئول که همه نشان از فضای ایران پس از انقلاب و سپس جنگ دارد. چهرهای که راوی از آقای صاحبی ترسیم میکند، شبیه همان کسانی است که پس از انقلاب از تیپ و نوع لباس پوشیدنشان میتوانستیم به افکار و نظراتشان پی ببریم. دوم درگیری با دیگری که در شکل رابطه ستیز و دعوا با برخی از همشاگردیها در رمان اتفاق میافتد. درگیری با دیگری، هم در شکل واقعی با این یا آن دانشآموز و هم در شکل نمادین، در رابطه با تمایز و تفاوت میان آموزش و فرهنگ دیگری نمایان میشود. سوم در گیری با خود یا به تعبیری کشمکش وجودی که راوی با خودش دارد و در رابطه با خانوادهاش و همسرش و بعد در رابطه با فرزندش تجلی مییابد. از زنگ ششم تا پایان زنگ هفتم، راوی کمکم خواننده را با تحولات جامعه ایران آشنا میکند؛ طی مسیری از داستان راستان مطهری تا انیمیشن رابینهود، از مدیر پیراهن روی شلوار تا نیکول خانم یا دغدغه کار و زندگی و در ضمن گهگاه پیدا شدن سر و کله برخی اشخاص دوباره و در قالبهایی متفاوت که نشانگر تحولات و دگرگونیهای اجتماعی است. همسو با همین روند، تغییر و تحول نام کودکان هم بسیار جالب است. نامهایی که برخی از والدین برای فرزندانشان در آغاز انقلاب انتخاب میکردند و نامهایی که امروز برای فرزندانشان انتخاب میکنند، جنبه دیگری از این تغییرات است که انعکاسش را در کتاب میبینیم.»
خوانشی از ایران معاصر
سپس رضا رکوئی رشته سخن را به دست گرفت و با اشاره به پیوند انسان و اثرش و بستر تاریخی پدید آمدن آثار درباره محمدمنصور هاشمی و «زنگ هفتم» گفت:«کارهای منصور هاشمی بازگویی تاریخ معاصر ایران و زبان گویای آن در ساحتی ادبی-فلسفی است. کار او خوانش باشندگان ایران است که خودش نیز پارهای از آن است و به این ترتیب در گفتار از این باشندگان، از خویش نیز میگوید. کتاب «زنگ هفتم» به یک معنا بازگشایی پیوند میان آدمی و کار او است. منصور هاشمی در سخن گفتن از ایران، خویشتن را در بزنگاهی مییابد که ما میتوانیم از طریق آن به تاریخ ایران معاصر، به نویسنده و به هستیاش بیندیشیم. نکته دیگر اینکه او در سخن از ایران و خویش و پیوند میان باشندگان با زمینه و سرزمین، خویشتن را چون اندیشمند و فیلسوف نقاد یافته است یا دستکم میتوان چنین انگاشت که منصور هاشمی در کتاب خویش و در خوانش هفت پاره از گذار زمان
- بر شخصیتی که خودش است در گونهای ادبی و انگارهای - سخنگوی نامرادیهای آن شهر و باشندگان و تاریخش است. از این رو، به یک سخن او را میتوان در راستای همه فرهیختگانی دانست و نهاد که از جان خویش مایه مینهند تا بتوانند نیازهای باشندگان ایرانی را بازگویند و به یاری سنجشها و نقدهای خویش، آسیبها و کاستیها و رنجهای این سرزمین را راه و چارهای بیابند.
زبان کتاب «زنگ هفتم» زبانی روشن و روان و گویاست که در سادگی خود معناهایی ژرف را نهفته دارد که این را میتوان هنر منصور هاشمی در بازنگاشت زبان ادبی و فلسفی دانست. او اندیشهای چند کرانه و دانشی پرپیمانه دارد و میتواند به کیمیای زبان، خواننده را به گشت و گذاری تاریخی، یا باشندگانی (وجودی)، یا فلسفی و اندیشگی ببرد. با این همه نباید از منصور هاشمی چهرهای جادوگرانه پرداخت که با رازهای ویژه خویش ما را به سرزمینهای دور اندیشه و خیال میخواند. درست برعکس، او پا در زمین دارد و در گسست از رازوارگیها و خوابهای ناپیدای بسیاری از فرهیختگان، خواننده را به پرسش از «هستی» میکشاند و از این رو است که در داستان او نام هستی بازگوی هستی ما و آنچه هستیم تواند بود. گستاخی سخن با هستی، همانا کلید راهگشای منصور هاشمی برای بازبینی خویش و ایران و تاریخ آن است و همین رویارویی با خویش و در خویش است که میتواند هستی ما را برایمان بازگفته و ما را در هستیآفرینی خویش آنسان که شایسته است یاری دهد.»
معجزه امیدبخش داستان
در این جلسه که با پرسش و پاسخ و گفتوگوی برخی حاضران ادامه یافت، محمدمنصور هاشمی به سبب شرایط ناخوش جسمانی به صورت مجازی هم حضور نداشت. او در پیشگفتارش بر نسخه فرانسوی کتاب نوشته است:«به طور معمول داستان نیاز به هیچ مقدمهای ندارد. مقدمه داستان همیشه همان «یکی بود، یکی نبود» آشناست. ولی آن مقدمه یکجملهای برای وقتی است که پس از روزی فعالیت، شبی پیرامون آتشی گرد آمدهایم تا به زبانی واحد از واقعیتها و خیالها، از مصائب و آرزوهایمان برای همدیگر حکایت کنیم. دنیای واقعی بزرگتر، تجربههای ما گوناگونتر و ماجرای ارتباط برقرار کردن ما انسانها با یکدیگر پیچیدهتر است. مثلاً وقتی 7 برش مجمل از کودکی ناتمام راویای را که همزاد یک انقلاب دینی، یک جنگ ۸ ساله ویرانگر و زوال یک آرمانخواهی سادهدلانه است، فیلسوفی از فارسی به فرانسه ترجمه میکند. آنچه من و رضا رکوئی را در شکلگیری این کتاب به هم پیوند داده است فلسفه و مباحث نظری نیست. احساس گنگ دردی مشترک است که در اینجا و اکنون ایران دوره ما حس شده و در زبان فارسی با بیانی خودمانی و سادگی معصومانهای در حد گیجی و بلاهت روایت شده است. بازگویی آن احساس گنگ به زبانی دیگر، برای کسانی دیگر، در اینجا و اکنونهایی دیگر، در حدی نزدیک به محال، دشوار به نظر میرسد. اما معجزه امیدبخش داستان همچنان همانند همیشه این است که آدمیان خسته از تجربههای روزانه را کنار آتشی -هرچند استعاری- به گرمی گرد هم بیاورد تا به یکدیگر دل بدهند و با «یکی بود، یکی نبود» آشنا برای رویارو شدن با تجربههای ناآشنا آماده شوند. حتماً امید مترجم فرهیخته و دبیر دانشور این مجموعه -عطا آیتی- و همکارانش در انتشارات آرماتان آن است که معجزه داستان کار خودش را بکند و این کتاب کوچک در زبان بزرگ فرانسه -زبانی که گرچه زندگی هیچگاه مجال درست فراگرفتنش را به من نداد، آن را به مثابه اثری هنری شیفتهوار دوست دارم- چندتایی همراه همدل بیابد. نمیدانم آیا واقعاً چنین میشود و از فاصله دراز زمینههای این نوشته و خوانندگانش به زبان فرانسه کاسته خواهد شد یا نه؟ اما امیدواری، جوهره داستانگویی است. امیدواری برای کم شدن فاصلهها و نزدیکتر شدن به فهم همدیگر.»


