قدرت پنهان داده‌ها

مروری بر کتاب حاکمان ذهن نوشته ساندرا مَتس

عباس نتاج
مترجم کتاب حاکمان ذهن

 
هر روز، آگاهانه یا ناآگاهانه، اطلاعاتی درباره خودمان تولید می‌کنیم. جست‌وجوهای اینترنتی، پسندیدن یک مطلب در شبکه‌های اجتماعی، تماشای یک ویدئو، خرید یک محصول، کلیک روی یک پیوند و حتی مدت زمانی که برای خواندن یک خبر صرف می‌کنیم، می‌توانند نشانه‌هایی از علایق، ترجیحات و عادت‌های ما باشند. شاید هرکدام از این رفتارها به‌تنهایی ساده و کم‌اهمیت به نظر برسند، اما وقتی در مقیاسی گسترده گردآوری و با روش‌های علم داده، روان‌شناسی و هوش مصنوعی تحلیل می‌شوند، تصویری پیچیده‌تر از شخصیت و رفتار انسان شکل می‌گیرد. پرسش اساسی این است: چه کسانی به این تصویر دسترسی دارند و از آن برای چه هدفی استفاده می‌کنند؟
کتاب «حاکمان ذهن؛ دانش پیش‌بینی و تغییر رفتار انسان» نوشته ساندرا مَتس، با عنوان اصلی Mindmasters: The Data-Driven Science of Predicting and Changing Human Behavior، به همین پرسش می‌پردازد. این کتاب توضیح می‌دهد داده‌های دیجیتال چگونه می‌توانند به شناخت ویژگی‌های روان‌شناختی انسان کمک کنند، چگونه می‌توان از این شناخت برای پیش‌بینی رفتار و طراحی پیام‌های متناسب با افراد بهره برد و چرا چنین توانایی‌ای، در کنار فرصت‌های ارزشمند، خطرهایی جدی برای حریم خصوصی و آزادی انتخاب به همراه دارد.
 
 دلایل اهمیت «حاکمان ذهن»
انتخاب یک کتاب برای ترجمه تنها به موضوع جذاب آن محدود نمی‌شود؛ اهمیت دیگر آن در این است که چه مسأله‌ای را برای خواننده روشن می‌کند و چه نسبتی با زندگی روزمره او دارد. به نظر می‌رسد یکی از دلایل اهمیت «حاکمان ذهن» همین پیوند مستقیم میان مباحث علمی و تجربه روزمره ما باشد. فناوری‌های دیجیتال دیگر ابزارهایی جدا از زندگی نیستند؛ بخش مهمی از ارتباطات، خرید، آموزش، دریافت اخبار و حتی تصمیم‌گیری‌های شخصی از مسیر آن‌ها انجام می‌شود. در چنین شرایطی، شناخت سازوکارهای جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها دیگر فقط دغدغه متخصصان فناوری یا مدیران شرکت‌های بزرگ نیست. هر کاربر اینترنت، هر مصرف‌کننده محتوا و هر شهروندی که در محیط دیجیتال فعالیت می‌کند، به درک این موضوع نیاز دارد که اطلاعات رفتاری‌اش چه ارزشی دارد و چگونه ممکن است برای پیش‌بینی یا جهت‌دهی به انتخاب‌های او به کار گرفته شود.
دلیل دیگر اهمیت کتاب، پرهیز از دو نگاه افراطی است: از یک سو، تصور اینکه فناوری‌های داده‌محور الزاماً تهدیدی برای انسان هستند و از سوی دیگر، این باور که هر پیشرفت فناورانه به‌طور خودکار به بهبود زندگی منجر می‌شود. ساندرا متس نشان می‌دهد یک ابزار تحلیلی می‌تواند برای ارائه خدمات مفیدتر، ارتقای سلامت، بهبود آموزش و کمک به تصمیم‌گیری‌های مالی به کار رود؛ اما همین ظرفیت، اگر بدون شفافیت و مسئولیت‌پذیری استفاده شود، ممکن است به نظارت گسترده، تبعیض یا دست‌کاری رفتار بینجامد. مطالعه این کتاب می‌تواند به خواننده کمک کند از مصرف‌کننده منفعل فناوری به کاربری آگاه‌تر تبدیل شود؛ کاربری که نه از هر ابزار تازه‌ای هراس دارد و نه بدون پرسش، اطلاعات و تصمیم‌های خود را در اختیار سامانه‌های دیجیتال می‌گذارد.
 
 در مرز روان‌شناسی و علم داده
ساندرا مَتس، دانشمند علوم اجتماعی محاسباتی، استاد مدرسه کسب‌وکار کلمبیا در نیویورک است. زمینه علمی او روان‌شناسی و علوم رایانه را به هم پیوند می‌دهد و محور اصلی پژوهش‌هایش بررسی رابطه میان ردپاهای دیجیتال افراد و ویژگی‌های روان‌شناختی و رفتاری آن‌هاست. بر اساس معرفی رسمی دانشگاه کلمبیا، او در طول یک دهه بیش از ۵۰ مقاله علمی در نشریات دانشگاهی معتبر منتشر کرده و پژوهش‌هایش در رسانه‌هایی مانند اکونومیست، نیویورک‌تایمز، وال‌استریت ژورنال و فوربز بازتاب یافته است. او همچنین نتایج تحقیقات خود را در اختیار مدیران کسب‌وکار، سیاست‌گذاران و مخاطبان عمومی قرار داده است.
مَتس مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه فرایبورگ آلمان دریافت کرده و دکترای روان‌شناسی را در دانشگاه کمبریج گذرانده است. جایگاه او تنها به انتشار مقاله محدود نمی‌شود؛ فعالیت دانشگاهی، پژوهشی و آموزشی‌اش با جوایز و تقدیرهایی نیز همراه بوده است. از جمله این افتخارات می‌توان به جایزه مسیر حرفه‌ای پژوهشگران جوان انجمن روان‌شناسی شخصیت و اجتماعی، انتخاب در فهرست استادان برتر زیر ۴۰ سال مدارس کسب‌وکار از سوی
Poets & Quants، معرفی در فهرست نخبگان جوان مجله Capital  و انتخاب در میان متفکران جوان مجله Pacific Standard اشاره کرد. او همچنین در فهرست ۱۰۰ چهره تأثیرگذار حوزه داده از سوی DataIQ قرار گرفته است.
اهمیت این سوابق برای معرفی «حاکمان ذهن» در آن است که کتاب حاصل مواجهه یک نویسنده عمومی با موضوعی فناورانه نیست؛ نویسنده آن در زمینه پیوند میان داده‌های دیجیتال و روان‌شناسی انسان پژوهش کرده است. البته جایگاه علمی نویسنده به معنای آن نیست که تمام پیش‌بینی‌های الگوریتمی قطعی یا همه کاربردهای فناوری بی‌خطا هستند. برعکس، یکی از نکات مهم کتاب توجه به محدودیت‌های شناختی و اخلاقی این فناوری‌هاست.
«حاکمان ذهن» تنها اثر مرتبط ساندرا متس با این حوزه نیست. او در سال ۲۰۲۲ کتاب The Psychology of Technology: Social Science Research in the Age of Big Data  را با موضوع پژوهش‌های علوم اجتماعی در عصر کلان‌داده تدوین کرد. این مجموعه به بررسی تأثیر فناوری بر رفتار انسان، سلامت روان، روابط اجتماعی و شیوه انجام پژوهش‌های روان‌شناختی می‌پردازد.
 
 از شناخت انسان تا بازپس‌گیری اختیار
کتاب «حاکمان ذهن» با مقدمه‌ای با عنوان «دهکده دیجیتال» آغاز می‌شود؛ تصویری از جهانی که در آن فعالیت‌های پراکنده افراد به اطلاعاتی تبدیل می‌شوند که می‌توان آنها را ذخیره، ترکیب و تحلیل کرد. نویسنده سپس مباحث را در سه بخش اصلی و ده فصل پیش می‌برد: بخش نخست به رابطه داده‌ها و روان‌شناسی انسان می‌پردازد؛ بخش دوم جنبه‌های مثبت و منفی هدف‌گیری روان‌شناختی را بررسی می‌کند؛ و بخش سوم به راه‌های ایجاد رابطه‌ای مسئولانه‌تر میان افراد، سازمان‌ها و داده‌ها اختصاص دارد.
در بخش نخست، فصل اول با عنوان «رمزگشایی از روان‌شناسی ما» توضیح می‌دهد الگوریتم‌ها چگونه می‌توانند از نشانه‌های رفتاری برای برآورد ویژگی‌های روان‌شناختی استفاده کنند. فعالیت‌های روزمره دیجیتال، هنگامی که در مقیاس وسیع بررسی می‌شوند، ممکن است اطلاعاتی درباره علایق، ترجیحات و الگوهای شخصیتی به دست دهند. با این حال، چنین تحلیل‌هایی به معنای دسترسی قطعی به ذهن افراد نیستند؛ آنها برآوردهایی مبتنی بر داده‌ها و روش‌های آماری‌اند. فصل دوم، «هویت‌هایی که در فضای آنلاین می‌سازیم»، به تفاوت میان تصویری می‌پردازد که افراد از خود ارائه می‌کنند و الگوهایی که در رفتار دیجیتال آنها دیده می‌شود. آنچه افراد می‌گویند، آنچه دوست دارند و آنچه عملاً انجام می‌دهند همیشه کاملاً یکسان نیست. بررسی مجموعه‌ای از رفتارها می‌تواند شناختی دقیق‌تر از هر نشانه مجزا فراهم کند، اما تفسیر این نشانه‌ها همچنان به زمینه و شرایط وابسته است. فصل سوم، «ردپاهای دیجیتال زندگی ما»، بر این نکته تأکید می‌کند که تقریباً هر تعامل دیجیتال می‌تواند به داده تبدیل شود. ارزش اطلاعات اغلب در پیوند میان نشانه‌های مختلف آشکار می‌شود، نه در یک کلیک یا پسندیدن به‌تنهایی. ترکیب داده‌ها می‌تواند برای شناخت الگوهای رفتاری سودمند باشد؛ اما همزمان پرسش‌هایی درباره میزان جمع‌آوری اطلاعات و حدود دسترسی به آن‌ها مطرح می‌کند. فصل چهارم، «وقتی گرسنه‌اید، خودتان نیستید»، نقش شرایط و موقعیت را در رفتار انسان بررسی می‌کند. شخصیت به‌تنهایی همه تصمیم‌های ما را توضیح نمی‌دهد. گرسنگی، خستگی، فشار روانی و محیط می‌توانند بر انتخاب‌ها 
اثر بگذارند. بنابراین، حتی الگوریتمی که با داده‌های گذشته آموزش دیده است، نمی‌تواند واکنش هر فرد را در هر موقعیتی با قطعیت پیش‌بینی کند. این فصل یادآوری می‌کند که انسان موجودی پیچیده و متأثر از شرایط متغیر است.
بخش دوم کتاب به کاربردهای هدف‌گیری روان‌شناختی و پیامدهای آن اختصاص دارد. فصل پنجم، «بینش‌های روان‌شناختی در عمل»، به استفاده از شناخت داده‌محور برای تنظیم پیام‌ها و پیشنهادها می‌پردازد؛ از تبلیغات تجاری گرفته تا نمونه‌هایی که بحث هدف‌گیری سیاسی و پرونده کمبریج آنالیتیکا را به میان می‌آورند. اصل موضوع این است که یک پیام واحد ممکن است برای افراد مختلف اثر یکسانی نداشته باشد و شناخت ویژگی‌های مخاطب می‌تواند شیوه ارائه پیام را تغییر دهد. فصل ششم، «یافتن جنبه‌های مثبت»، بر این نکته تمرکز دارد که داده‌ها فقط ابزار نفوذ نیستند. شناخت الگوهای رفتاری ممکن است برای بهبود سلامت روان، کمک به تصمیم‌گیری‌های مالی و ارائه خدمات متناسب‌تر به افراد مفید باشد. در آموزش نیز تحلیل داده‌ها می‌تواند به شناسایی نیازهای یادگیری کمک کند. البته این کاربردها زمانی ارزشمندند که بر شواهد معتبر تکیه داشته باشند و به برچسب‌زنی، نظارت غیرضروری یا تصمیم‌گیری ناعادلانه منجر نشوند. در فصل هفتم، «وقتی اوضاع خراب می‌شود»، سویه‌های پرخطر هدف‌گیری روان‌شناختی برجسته می‌شوند. اطلاعاتی که برای شناخت مخاطب جمع‌آوری می‌شود، ممکن است بدون آگاهــــــی کافی او یا برای هدفی متفاوت از انتظارش مورد استفاده قرار گیرد. استفاده از داده‌های ناقص و مدل‌های نامناسب نیـــــز می‌توانــــــد به قضــــــــاوت‌های نادرســــــــــت در حوزه‌هایی مانند استخدام، اعتبارسنجی مالی و دسترسی به خدمات بینجامد. شخصی‌سازی افراطی محتوا ممکن است افراد را بیشتر در معرض دیدگاه‌های همسو با باورهای قبلی‌شان قرار دهد و فرصت مواجهه با نظرهای متفاوت را کاهش دهد.
بخش سوم کتاب از تشخیص مسأله به سمت یافتن راه‌حل حرکت می‌کند. فصل هشتم، «ما به چیزی بیش از کنترل نیاز داریم»، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا صِرف اعطای اختیارهای محدود به کاربران برای مدیریت داده‌هایشان کافی است. آگاهی واقعی از نحوه جمع‌آوری، پردازش و استفاده از اطلاعات، به شفافیت و امکان انتخاب معنادار نیاز دارد؛ نمایش یک متن حقوقی طولانی لزوماً به معنای رضایت آگاهانه نیست. فصل نهم، «ایجاد زیست‌بوم داده‌ای بهتر»، مسأله را از مسئولیت فردی فراتر می‌برد و به نقش شرکت‌ها، توسعه‌دهندگان و نهادهای عمومی توجه می‌کند. حفاظت از اطلاعات، توضیح روشن درباره شیوه استفاده از داده‌ها و ایجاد سازوکارهایی برای پیشگیری از تبعیض و آسیب، بخشی از مسئولیت سازمان‌هایی است که از داده‌ها بهره می‌گیرند. در فصل دهم، «با هم همراه شویم»، اهمیت همکاری میان افراد، کسب‌وکارها، پژوهشگران و سیاست‌گذاران برجسته می‌شود. مدیریت مسئولانه داده‌ها تنها با تصمیم‌های فردی یا راه‌حل‌های فنی به نتیجه نمی‌رسد؛ به گفت‌وگو، مسئولیت‌پذیری و قواعدی نیاز دارد که منافع عمومی و حقوق افراد را در نظر بگیرند. کتاب در پایان، با تأکید بر مسئولیت اخلاقی در شکل دادن به آینده، خواننده را به بازاندیشی در رابطه خود با فناوری دعوت می‌کند.
 
دعوتی به استفاده آگاهانه  از داده‌ها
در نهایت، ارزش کتاب «حاکمان ذهن» در این نیست که ادعا کند الگوریتم‌ها می‌توانند ذهن انسان را به‌طور کامل بخوانند یا آینده رفتار او را با قطعیت پیش‌بینی کنند. اهمیت کتاب در طرح پرسشی اساسی‌تر است: در جهانی که اطلاعات شخصی به منبعی برای شناخت و اثرگذاری تبدیل شده، چگونه می‌توان از ظرفیت داده‌ها برای بهبود زندگی استفاده کرد، بی‌آنکه حریم خصوصی، استقلال و آزادی انتخاب افراد تضعیف شود؟
این پرسش به آینده‌ای دور تعلق ندارد؛ با هر جست‌وجو، هر تعامل دیجیتال و هر تصمیمی که در محیط آنلاین می‌گیریم، بخشی از زندگی امروز ماست. از این منظر، مطالعه «حاکمان ذهن» نه فقط آشنایی با فناوری، بلکه گامی برای تقویت سواد دیجیتال و نگاه انتقادی به رابطه انسان و داده است.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • گزارش
  • زیست بوم
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و شصت و سه
 - شماره نه هزار و صد و شصت و سه - ۱۰ آبان ۱۴۰۵