زوج جوانی که نمی خواستند طلاق بگیرند
گروه حوادث- کامران علمدهی: قاضی در حالی که با تلفن صحبت میکرد، با اشاره دست از زوج جوان خواست وارد شعبه شوند.
به دنبال پریا و هومن یک زن و مرد میانسال هم وارد شدند و روی صندلیهای شعبه دادگاه نشستند. هنوز چند ثانیهای نگذشته بود که زن میانسال در حالی که کنار هومن نشسته بود رو به مرد شیک پوشی که کنار پریا بود کرد و گفت: «شما که میخواستید دخترتان را کنار خودتان نگه دارید چرا با سرنوشت پسر مردم بازی کردید؟»
مرد که از شنیدن این حرف ناراحت شده بود نفس عمیقی کشید و جواب داد: «شما چرا پسرتان را طوری تربیت نکردید که مسئولیت پذیر باشد و بتواند از پس مخارج زن و زندگی بر بیاید نکند با خودتان فکر کردید عروس پولدار میگیریم صاحب خانه و زندگی میشویم.»
زن با عصبانیت گفت: «پسر من نیازی به مال و اموال شما نداره. این دختر شماست که باید یاد بگیره به بزرگتر از خودش بیاحترامی نکنه.»
مرد گفت: «من دختر بزرگ نکردم که خدمتکار خانه کسی بشه. شما هم مدام به پسرتون یاد ندید که کم و کسری زندگیاش رو از من مطالبه کنه.»
در همین لحظه قاضی تلفنش را قطع کرد و سرش را بالا آورد و گفت: «ببخشید، شما دو نفر شاکی هستید یا این آقا و خانم؟»
زن و مرد ساکت شدند. قاضی نگاهی به پرونده انداخت و گفت: «الان مشکل و اختلاف بین پریا و هومن است یا پدر و مادرتون؟ از وقتی وارد اتاق شدید، حتی یک کلمه هم حرف نزدید اما پدر و مادرتون مدام در حال دعوا هستند.»
سپس از والدینشان خواست بیرون منتظر بمانند.
مادر هومن با اعتراض گفت: «ما آمدیم تکلیف زندگی بچههامون روشن بشه.»
قاضی با لحنی جدی پاسخ داد: «تکلیف زندگی این دو نفر را باید خودشان روشن کنند. اگر لازم شد دوباره صداتون میکنم.»
پس از خروج آنها، قاضی رو به زوج جوان کرد و گفت: «صادقانه جواب بدید شما همدیگر را دوست دارید و میخواهید زندگی کنید؟»
پریا و هومن تقریباً همزمان گفتند: «بله، آقای قاضی.»
قاضی پرسید: «پس چرا درخواست طلاق دادید؟»
پریا کمی روی صندلی جابهجا شد و نگاهش را به زمین دوخت و با صدایی لرزان گفت: «آقای قاضی، من برای جدا شدن از هومن به اینجا نیومدم؛ برای این آمدم که دیگه نمیدونستم چطور کنار هم بمونیم. هر شب که با ناراحتی میخوابیدیم، با خودم میگفتم نکنه یه روز صبح بیدار بشم و ببینم اون آدمی که به خاطرش از همهچیز گذشتم، دیگه توی زندگی من نیست. ما از هم خسته نشدیم؛ از جنگیدن با مشکلاتی خسته شدیم که انگار هیچوقت تموم نمیشن.»
هومن با تأیید حرفهای همسرش گفت: «من همیشه فکر میکردم مرد باید به تنهایی از پس مشکلات زندگیاش بربیاد. وقتی دیدم با همه تلاش و کار کردنم هنوز نمیتونم اون آرامشی رو که به پریا قول داده بودم بهش بدم، احساس شکست کردم. نمیخواستم جلوی پدرزنم دست دراز کنم، نمیخواستم مادرم رو ناراحت کنم و از همه بدتر، نمیخواستم پریا فکر کنه از پس خوشبخت کردنش برنمیام. کمکم بهجای اینکه باهاش حرف بزنم، سکوت کردم؛ و همین سکوت داشت ما رو از هم دور میکرد.»
هومن ادامه داد: «وقتی مشکلات مالی شروع شد، مادرم انتظار داشت پدر پریا که مرد ثروتمندی است به ما کمک کنه. اما من هیچوقت از پدرش کمک نخواستم. نمیخوام زندگیم رو با کمک دیگران اداره کنیم.»
پریا ادامه داد: «مادر هومن فکر میکنه پدرم نمیخواد کمکمون کنه. البته پدرم هم از اینکه کسی انتظار کمک مالی ازش داشته باشه، ناراحته. هر بار به دیدن خانوادههایمان میرویم بحث به بیپولی و زندگی ما میرسه. خانواده من معتقدند هومن باید بیشتر تلاش کنه و مادر هومن هم میگه پدر من باید دستمون رو بگیره. ما وسط این دعواها گیر کردیم.»
هومن سرش را پایین انداخت. «بارها به مادرم گفتم خودمون از پس مشکلاتمون برمیاییم. شاید مجبور بشیم چند سال بیشتر مستأجر بمونیم، ولی بالاخره درست میشه.»
قاضی پرسید: «اگر پدر پریا هیچوقت به شما کمک مالی نکنه، باز هم میخواهید با هم زندگی کنید؟»
هومن بیدرنگ گفت: «بله ما نمیخواهیم از هم جدا بشیم، اما از طرفی هم نمیخواهیم مقابل خانوادههامون بایستیم ما به رأی و نظر آنها احترام میگذاریم اما دخالتهایشان زندگی را برای ما جهنم کرده است.»
در همین موقع قاضی از پدر و مادر آنها خواست وارد اتاق شوند.
وقتی آنها هم به شعبه آمدند قاضی رو به پدر پریا کرد و پرسید: «اگر ببینید دخترتون برای تأمین هزینههای زندگیاش به مشکل خورده، کمکش میکنید؟»
مرد پاسخ داد: «اگر واقعاً لازم باشه، چرا که نه؟ اما نمیخوام کسی فکر کنه وظیفه دارم خرج زندگی دختر و دامادم رو بدم.»
سپس رو به مادر هومن کرد و پرسید: «شما چرا انتظار داشتید پدر پریا به او کمک مالی کنه؟»
زن گفت: «وقتی میبینم پسرم با این همه زحمت کار میکنه و باز هم کم میاره، ناراحت میشم. انتظار داشتم پدر پریا که وضع مالی بهتری داره، یه کم کمکشون کنه.»
قاضی پرسید: «پسرتون خودش گفت که هرگز درخواستی برای کمک از پدرزنش نداشته است اما شما به خاطر کمک نکردن پدرزنش با عروستان بدرفتاری کردهاید.»
زن ساکت شد و بعد آهسته گفت: «من فقط نمیخواستم زندگی پسرم به سختی بگذره.»
قاضی گفت: «اما این انتظار شما باعث اختلافی شده که حالا دو جوان باید هزینهاش رو بدهند. نگرانی برای فرزند طبیعیه، اما باید بین خطری که واقعاً وجود داره و اتفاقی که ازش میترسیم تفاوت قائل بشیم.»
سپس قاضی از زوج جوان پرسید: «اگر خانوادههاتون دیگه درباره مسائل مالی شما بحث نکنن، میتونید مشکلاتتون رو با هم حل کنید؟»
هومن گفت: «فکر میکنم بتونیم. شاید مجبور بشیم بیشتر کار کنیم یا مدتی از بعضی چیزها بگذریم، اما من نمیخوام پریا رو از دست بدم.»
پریا هم گفت: «من هم نمیخواهم جدا بشیم. فقط میخوام وقتی مشکلی داریم، اول خودمون دربارهاش حرف بزنیم. ما آنقدر بزرگ شدهایم که مسئولیت تصمیمهای زندگیمان را بپذیریم.»
قاضی رو به پدر و مادر این زوج گفت: «میبینید که دخالتهای شما نه تنها کمکی به فرزندانتان نکرده بلکه باعث آزار آنها شده است وظیفه پدر و مادر حمایت از فرزندانشان است آن هم زمانی که نیاز به کمک دارند و خودشان آن راطلب میکنند در غیر این صورت هر گونه رفتاری باعث اختلاف و تنش میشود و احساس میکنند در زندگیشان دخالت کردهاید.»
قاضی در ادامه به زوج جوان گفت: «البته در زندگی مشترک علاقه داشتن به تنهایی کافی نیست باید مهارت گفتوگو و حل مشکلات و مدیریت زندگی از جمله تعیین حد و مرز خانواده و حل مسائل مالی را هم یاد بگیرید پیشنهاد میکنم درباره مشکلاتتان چند جلسه پیش مشاور بروید و تأثیر آن را در زندگیتان ببینید.»
سپس پدر و مادر زوج جوان با دلجویی از یکدیگر و عروس و دامادشان از اینکه کارشان به طلاق نرسید ابراز خشنودی کردند و در حالی که میخواستند از اتاق خارج شوند قاضی گفت: «امیدوارم بعد از خروج از این اتاق به هم فرصت تغییر و جبران بدهید.»
نگاه کارشناس
احمد نوروند
مشاور علوم تربیتی در حوزه ارتباطات فردی و خانواده
در بررسی مسأله پریا و هومن، باید به دو موضوع اساسی توجه کنیم: نقش والدین در پرورش استقلال فرزندان و مسئولیت زوجهای جوان در مدیریت زندگی مشترک و انتظارات خانوادگی.
والدین و ضرورت پرورش استقلال فرزندان
والدین باید بپذیرند که فرزندانشان صاحب زندگی خویش هستند و باید بهتدریج توانایی تصمیمگیری و پذیرش مسئولیت انتخابهایشان را پیدا کنند. این فرآیند از کودکی آغاز میشود و در مراحل مختلف زندگی، بویژه هنگام تشکیل خانواده، اهمیت بیشتری مییابد.
والدین باید با صبر و آرامش، فرصت تجربه کردن، تصمیم گرفتن و حتی اشتباه کردن را به فرزندان خود بدهند؛ زیرا رشد و استقلال از مسیر تجربه و یادگیری شکل میگیرد. البته استقلال به معنای محروم کردن فرزندان از حمایت نیست، بلکه حمایت مؤثر، حمایتی است که توانمندی و استقلال فرزند را تقویت کند، نه اینکه زمینه وابستگی یا کنترل زندگی او را فراهم آورد.
مسئولیت زوجهای جوان در مدیریت زندگی مشترک
زوجهای جوان باید تفاوتهای اقتصادی، فرهنگی و خانوادگی را بشناسند و برای چالشهای احتمالی آمادگی داشته باشند. گفتوگو درباره استقلال مالی، کمک گرفتن از خانوادهها و حدود دخالت والدین، از موضوعات ضروری زندگی مشترک است.
ممکن است یکی از زوجین کمک گرفتن از خانواده را طبیعی بداند، درحالیکه دیگری نگران وابستگی یا دخالت باشد. در چنین شرایطی، بیان نگرانیها و رسیدن به تفاهم اهمیت دارد. زندگی مشترک با گفتوگو و توافق استحکام مییابد، نه با تحمیل خواستهها.
مدیریت انتظارات در روابط خانوادگی
انتظار داشتن از دیگران طبیعی است؛ اما نباید خواستههای خود را بدون توافق، وظیفه قطعی دیگران بدانیم. برای مثال، کمک مالی والدین ممکن است در شرایطی امکانپذیر باشد و در شرایطی دیگر، با توانایی یا تمایل آنها سازگار نباشد.
بنابراین، باید میان تعهدات واقعی و کمکهای داوطلبانه تفاوت قائل شد. مسئولیت اصلی اداره زندگی بر عهده خود ماست و حمایت دیگران، در صورت امکان، میتواند در کنار آن قرار گیرد.
در مسأله پریا و هومن، بهجای تمرکز بر اینکه حق با کدام طرف است، باید به مسئولیتها و نیازهای هر دو طرف توجه کرد. والدین باید استقلال فرزندان را به رسمیت بشناسند و زوجهای جوان نیز مسئولیت زندگی خود را بپذیرند.
کمک کردن ارزشمند است، اما حمایتی که استقلال و عزتنفس فرد را حفظ کند، ارزشمندتر است؛ همانطور که دریافت کمک با قدردانی، مسئولیتپذیری و احترام به تواناییها و محدودیتهای کمککننده، به تحکیم روابط خانوادگی میانجامد.

