چرا توجه به سلامت روان و نیازهای زنان، گامی اساسی برای ساختن خانواده‌ای سالم و تاب‌آور است؟

قرار نیست همیشه قوی باشیم

مرجان قندی
گروه گزارش

همیشه کسی هست که در روزهای سخت، شرایط خانه را آرام می‌کند؛ کسی که اضطرابش را بروز نمی‌دهد و لبخند می‌زند تا آب در دل کسی تکان نخورد. نقش این اسطوره‌ فداکاری را اغلب زنان در خانواده ایفا می‌کنند. زنانی که زیر بار خستگی‌های انباشته شده، حتی از ساده‌ترین چکاپ پزشکی تا ابتدایی‌ترین نیازهای عاطفی‌شان را نادیده می‌گیرند. اما این مهندس بی‌دستمزد آرامش، تا کجا می‌تواند بار روانی یک خانه را به دوش بکشد بی‌آنکه ترک بردارد؟ در روزهایی که اضطراب و استرس به بخشی از زندگی بسیاری از آدمها ضمیمه شده.  موضوعی که شعار امسال هفته‌ سلامت بانوان؛ «سلامت بانوان، انتخاب امروز، سرمایه فردا» هم بر ضرورت آن تأکید کرد.
بهناز ارتضایی، روان‌شناس، درباره اهمیت موضوع سلامت روان بانوان و نقش آنها در تاب‌آوری خانواده به ویژه در شرایط جنگی و پرچالش زندگی می‌گوید: «این موضوع همیشه اهمیت داشته، اما در شرایط پرچالش در زندگی اهمیت آن چند برابر می‌شود. وقتی جامعه با جنگ،  و مشکلاتی برای افراد روبه رو باشد. طبیعی است که سطح اضطراب و نگرانی در خانواده‌ها بالا برود. در چنین شرایطی زنان اغلب علاوه بر نگرانی‌های شخصی خودشان، باید نگران فرزندان، همسر و والدینشان هم باشند؛ گاهی حتی احساس می‌کنند که اجازه ندارند بترسند یا خسته شوند، چون باید مراقب حال بقیه باشند.»
او با تأکید بر اینکه سلامت روان زنان را نباید صرفاً ابزاری برای حفظ آرامش خانواده دانست، توضیح می‌دهد: «زنان پیش از آنکه مادر یا همسر باشند، انسان‌هایی با نیازها، احساسات و محدودیت‌های خودشان هستند و سلامتشان به خودی خود اهمیت دارد. من معتقدم اگر می‌خواهیم خانواده‌های تاب‌آورتری داشته باشیم، باید به سلامت زنان بیشتر توجه کنیم. قرار نیست یک زن به تنهایی بار تمام نگرانی‌های یک خانواده را به دوش بکشد. تاب‌آوری خانواده زمانی بیشتر می‌شود که اعضای آن بتوانند در شرایط دشوار کنار هم باشند و هر کدام به اندازه توانشان در مدیریت بحران سهم داشته باشند.»
ارتضایی درباره نقش زنان به عنوان لنگرگاه آرامش بدون فرسودگی درونی می‌گوید: «اول باید یک تصور اشتباه را اصلاح کنیم؛ لنگرگاه آرامش در خانواده به این معنا نیست که یک زن همیشه آرام باشد و هیچ‌وقت نترسد یا گریه نکند. اتفاقاً گاهی چیزی که به خانواده کمک می‌کند این است که زن بتواند صادقانه بگوید من هم نگرانم و به حمایت نیاز دارم. وقتی در خانواده بحران اتفاق می‌افتد، همه اعضا ممکن است بترسند و نگران شوند. در چنین شرایطی توانایی گفت‌وگو، شنیدن یکدیگر و مدیریت هیجان‌ها اهمیت زیادی پیدا می‌کند. زنی که می‌تواند احساساتش را بشناسد، به شیوه سالم بیان کند و از دیگران کمک بخواهد، به خودش و خانواده‌اش فرصت بیشتری برای عبور از بحران می‌دهد. البته این مهارت‌ها فقط مخصوص زنان نیست و همه اعضای خانواده باید آنها را یاد بگیرند.»
این روان‌شناس پیشنهاد می‌کند: «آموزش مهارت‌های زندگی را باید جدی بگیریم. مهارت‌هایی مثل شناخت احساسات، تنظیم هیجان، حل مسأله، گفت‌وگوی سالم و درخواست کمک باید بخشی از آموزش عمومی ما باشند. یک زن لازم نیست برای آرام کردن فرزندش تمام ترس‌های خودش را پنهان کند؛ می‌تواند متناسب با سن فرزندش به او بگوید که من هم نگرانم، اما داریم تلاش می‌کنیم از خودمان مراقبت کنیم و قدم به قدم جلو برویم. آرامش واقعی از انکار ترس نمی‌آید، بلکه از این می‌آید که بتوانیم ترس را بشناسیم و برای مواجهه با آن از دیگران کمک بگیریم.»
 
هزینه‌ سنگین سرکوب احساسات در زنان
ارتضایی درباره بازتاب فشارهای روانی بر سلامت روان و جسم زنان می‌گوید: «یکی از مشکلاتی که در تربیت بسیاری از دختران دیده‌ایم، این است که یاد گرفته‌اند مراقب احساسات دیگران باشند، اما کمتر یاد گرفته‌اند با احساسات خودشان چه کنند. از کودکی ممکن است به یک دختر گفته شود «گریه نکن و قوی باش» یا به او بگویند «تو باید هوای مادرت را داشته باشی و مراقب باش دیگران ناراحت نشوند.» در بزرگسالی هم ممکن است همین الگو ادامه پیدا کند؛ زن ناراحت است اما چیزی نمی‌گوید، خسته است اما استراحت نمی‌کند، از همسرش دلخور است، اما به جای بیان دلخوری سکوت می‌کند تا مبادا دعوا شود.»
بهناز ارتضایی می‌گوید: «گاهی اولین قدم این است که به خودمان بگوییم سلامت من هم به اندازه سلامت بقیه اعضای خانواده مهم است و لازم نیست برای رسیدگی به آن احساس گناه کنم.»
این روان‌شناس درباره چرایی ترس از بیماری‌هایی مانند سرطان سینه یا آرتروز و تبدیل آن به انکار و فرار از چکاپ توضیح می‌دهد: «این مسأله از نظر روان‌شناختی قابل توجه است. گاهی افراد از بیماری می‌ترسند و به همین دلیل ترجیح می‌دهند اصلاً به آن فکر نکنند؛ مثلاً زنی متوجه تغییر غیرعادی در بدنش می‌شود، اما مراجعه به پزشک را به تعویق می‌اندازد چون می‌ترسد نتیجه معاینه یا آزمایش چیزی باشد که تحملش برای او دشوار است. ممکن است با خودش بگوید اگر به پزشک نروم، دست‌کم فعلاً مجبور نیستم با این نگرانی روبه‌رو شوم. این رفتار در کوتاه‌مدت ممکن است اضطراب را کمتر کند، اما مشکل را حل نمی‌کند و گاهی باعث می‌شود رسیدگی ضروری به تأخیر بیفتد.»
او عامل دیگری را هم در این زمینه دخیل می‌داند و می‌گوید: «برخی زنان سال‌ها یاد گرفته‌اند درد و ناراحتی خودشان را نادیده بگیرند؛ وقتی فرد همیشه نیازهای دیگران را مقدم می‌داند، ممکن است حتی علایم جسمی خودش را هم جدی نگیرد. البته گاهی موانع عملی مانند هزینه درمان، نداشتن وقت و دشواری دسترسی به خدمات پزشکی در این تعویق نقش دارند و بنابراین نباید همه چیز را فقط به ویژگی‌های روان‌شناختی فرد نسبت بدهیم. از طرف دیگر، آگاهی درباره بدن و احساسات می‌تواند به فرد کمک کند زودتر متوجه تغییرات شود و برای رسیدگی به آنها اقدام کند، هرچند آگاهی هیجانی به تنهایی مانع بیماری‌های جسمی نمی‌شود و جایگزین غربالگری و معاینه پزشکی نیست. به نظرم باید فرهنگ مراجعه به پزشک را از یک کار ترسناک به بخشی طبیعی از مراقبت از خود تبدیل کنیم. همان‌طور که برای سلامت فرزندمان وقت می‌گذاریم، لازم است برای سلامت خودمان هم برنامه داشته باشیم. اگر از نتیجه یک آزمایش می‌ترسیم، می‌توانیم درباره این ترس با یک فرد قابل اعتماد صحبت کنیم یا از پزشک بخواهیم مراحل بررسی را برایمان توضیح دهد؛ گاهی دانستن اینکه قرار است چه اتفاقی بیفتد، از اضطراب ما کم می‌کند. مراقبت از خود یعنی حتی وقتی می‌ترسیم، بتوانیم یک قدم در جهت سلامت‌مان برداریم.»
 
نشانه‌های روزمره ازخودگذشتگی‌های فرساینده
 در زنان
این روان‌شناس درباره الگوهای رفتاری زنانی که نیازهای دیگران را در اولویت مطلق قرار می‌دهند، توضیح می‌دهد: «این الگو در زندگی روزمره خیلی ملموس است؛ مثل مادری که برای همه اعضای خانواده غذا آماده می‌کند، اما وقتی نوبت به خودش می‌رسد همان باقی‌مانده غذا را می‌خورد، یا زنی که همه را به پزشک می‌برد اما سال‌هاست برای درد خودش وقت نگرفته است. مادری که فرزندش را در کلاس‌های مختلف ثبت‌نام می‌کند، اما وقتی صحبت از ورزش یا استراحت خودش می‌شود می‌گوید؛ وقت ندارم. مثال دیگر، زنی است که از رفتار همسرش ناراحت شده، اما به جای اینکه درباره ناراحتی‌اش حرف بزند، سکوت می‌کند تا فضای خانه متشنج نشود؛ یا زنی که با وجود خستگی شدید، باز هم مسئولیت میهمانی و رسیدگی به همه را به عهده می‌گیرد چون نگران است دیگران درباره او چه فکری کنند.»
ارتضایی با اشاره به اینکه این الگو در نسل‌های قدیمی‌تر پررنگ‌تر بوده، می‌گوید: «به نظر من در بسیاری از خانواده‌ها این الگو در نسل‌های قدیمی‌تر پررنگ‌تر بوده است، اما نمی‌توانیم درباره همه زنان یک حکم کلی بدهیم. بسیاری از زنان نسل‌های گذشته در شرایطی بزرگ شده‌اند که نقش‌های جنسیتی محدودتری برایشان تعریف شده بود؛ از دختر انتظار می‌رفت مطیع و سازگار باشد و از همسر و مادر انتظار می‌رفت خانواده را در اولویت قرار دهد. گاهی مخالفت کردن یا درخواست کردن به معنای خودخواهی تلقی می‌شد. از طرف دیگر، بسیاری از زنان از نظر اقتصادی و اجتماعی استقلال کمتری داشتند و امکان انتخاب یا تغییر شرایط برایشان محدودتر بود. در چنین وضعیتی، گاهی سکوت و سازگاری راهی برای حفظ امنیت یا جلوگیری از تعارض بوده است. عامل مهم دیگر، شرم است؛ در بعضی از خانواده‌ها و بافت‌های فرهنگی، به دختران بیشتر از پسران آموزش داده می‌شود که مراقب قضاوت دیگران باشند. ممکن است دختری از کودکی بشنود که نباید دیگران را ناراحت کند، نباید از خودش تعریف کند یا نباید خواسته زیادی داشته باشد. این آموزش‌ها به مرور به باورهای درونی تبدیل می‌شوند.»
این روانشناس درباره تداوم این الگوها حتی در غیاب موانع بیرونی سخت توضیح می‌دهد: «یعنی فرد حتی وقتی دیگر مانع بیرونی جدی وجود ندارد، خودش را محدود می‌کند. البته باید توجه داشته باشیم که فرهنگ شرقی یکدست نیست و در همه خانواده‌ها هم این الگو وجود ندارد؛ ضمن اینکه بسیاری از زنان نسل‌های گذشته با وجود محدودیت‌ها بسیار توانمند بوده‌اند و برای خانواده‌هایشان تلاش کرده‌اند. مسأله این نیست که از نسل قبل انتقاد کنیم؛ مسأله این است که بفهمیم بعضی از الگوهای رفتاری در چه شرایطی شکل گرفته‌اند و آیا هنوز برای زندگی امروز ما مفید هستند یا نه. ما می‌توانیم از عشق و مسئولیت‌پذیری نسل‌های گذشته یاد بگیریم، اما لازم نیست رنج کشیدن و نادیده گرفتن خودمان را هم به عنوان بخشی از این میراث حفظ کنیم.»
این روان‌شناس به شرایط حال حاضر جامعه، بحران‌ها و افزایش استرس در خانواده‌ها اشار می‌کند و می‌گوید: «در این شرایط اولین قدم این است که بپذیریم آرامش خانواده مسئولیت یک نفر نیست. قرار نیست مادر یا همسر خانواده به تنهایی همه را آرام و نگرانی‌های همه را مدیریت کند. در شرایط بحرانی همه اعضای خانواده ممکن است بترسند و خسته شوند و اگر قرار باشد یک نفر تمام این فشارها را به تنهایی تحمل کند، احتمال فرسودگی او بیشتر می‌شود.»

 

بــــرش

فداکاری به چه قیمت ؟

ارتضایی تأکید می‌کند که در همه مثال‌ها یک مسأله مشترک وجود دارد: «فرد به نیازهای دیگران توجه می‌کند، اما نیازهای خودش را یا نمی‌بیند یا آنقدر کم‌اهمیت می‌داند که آنها را نادیده می‌گیرد. البته مراقبت از خانواده به خودی خود مشکل نیست؛ محبت و فداکاری می‌توانند بخش ارزشمندی از روابط باشند. مشکل زمانی شروع می‌شود که این مراقبت یک‌طرفه باشد و زن احساس کند برای دوست داشته شدن یا پذیرفته شدن باید همیشه از خودش بگذرد. گاهی هم زن از همسر یا فرزندانش انتظار دارد خودشان متوجه خستگی او شوند و وقتی این اتفاق نمی‌افتد، دلخور می‌شود؛ در حالی که اطرافیان ممکن است اصلاً متوجه نشده باشند که او به کمک نیاز دارد. این موضوع اهمیت بیان روشن نیازها را نشان می‌دهد؛ مثلاً به جای اینکه بگوییم «هیچ‌کس در این خانه به فکر من نیست»، می‌توانیم بگوییم «من امروز خیلی خسته‌ام و نیاز به کمک دارم.» نیاز داشتن ضعف نیست و درخواست کمک هم به معنای ناتوانی نیست.»

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • اجتماعی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • گزارش
  • زیست بوم
  • حوادث
  • گفت و گو
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و شصت و یک
 - شماره نه هزار و صد و شصت و یک - ۰۷ آبان ۱۴۰۵