چرا «جامعه‌شناسی جنگ» نداریم؟

غایب بزرگ علوم اجتماعی در زمانه ضرورت

جنگ هنوز به موضوع جدی مطالعات‌ اجتماعی تبدیل نشده است

همه ما به این واقعیت پی‌ برده‌ایم که جنگ بخشی از واقعیت اجتماعی و سیاسی بشر است و به دلیل تجاوزات دشمنان به این سرزمین، امروز جنگ به یک واقعیت معاصر ایران هم تبدیل شده است. اما به‌رغم این آگاهی، جنگ هنوز جایگاه روشنی در مطالعات اجتماعی ایران پیدا نکرده است. موضوع این مقاله، بررسی دلایل همین غیبت است؛ اینکه چرا علوم‌ اجتماعی ایران جنگ را کمتر موضوع نظریه‌پردازی قرار داده است؟

محمدرضا کلاهی 
استاد جامعه‌شناسی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی

علوم‌اجتماعی در ایران به موضوع جنگ نپرداخته است و این امری متناقض است، چراکه ایران، هشت سال درگیر جنگ تحمیلی با عراق بود که یکی از طولانی‌ترین جنگ‌های جهان به شمار می‌رود، اما با این حال جنگ وارد تاروپود علوم‌ اجتماعی ما به‌عنوان یک موضوع نشد. حتی به‌عنوان یک حوزه فرعی، چیزی به نام «جامعه‌شناسی جنگ»  در ایران رشد و توسعه نیافت،  در حالی که جامعه‌شناسی دین، جامعه‌شناسی سیاسی، جامعه‌شناسی خانواده و دیگر حوزه‌های جامعه‌شناسی همواره مورد توجه بوده‌اند. اگر هم قرار باشد خبرگان علوم اجتماعی ایران به جنگ فکر کنند، حداکثر از بررسی تأثیر و تبعات جنگ بر جامعه فراتر نمی‌روند؛ مثلاً اینکه جنگ چه اثری بر تاب‌آوری اجتماعی، اشتغال، بحران‌های اجتماعی یا مسائل اجتماعی می‌گذارد؛ اما جنگ به‌عنوان یک امر کلان که در منطق اجتماعی جامعه درحال دفاع تنیده شده باشد، مطرح نمی‌شود.
 
اندیشه‌ورزی درباب جنگ
 طی هشت سال جنگ تحمیلی ما با عراق، به دلیل هیجانات حاکم بر جامعه و دانشگاه، امکان اندیشه‌ورزی در باب جنگ فراهم نشد. بعد از آن، در دوران سازندگی، احتمالاً این تصور در فعالان و کارشناسان علوم اجتماعی شکل گرفت که ماجرا تمام شده و قرار نیست دوباره به گذشته برگردیم. اندیشیدن به جنگ، گویا نوعی «بازگشت به گذشته» تلقی می‌شد؛ درحالی‌ که رویکردها متوجه آینده‌ای بود که قرار بود ساخته شود. امروز هم گویا هنوز فرصتی برای پرداختن جدی به این موضوع فراهم نشده است!
 
احتمال وقوع جنگ در جهان مدرن
یکی از دلایلی که «جامعه‌شناسی جنگ» در ایران شکل نگرفت ناشی از غلبه دوگانه سنتی/مدرن در علوم اجتماعی ایران است؛ دوگانه‌ای که جهان را در درون یک نظم پیشرونده و خطی، به سمت صلاح و بهبود تلقی می‌کند. در این چارچوب، گویا جنگ امری مربوط به دوران گذشته است و هرچه جهان به پیش می‌رود و به سمت صلاح و بهبود بیشتر حرکت می‌کند پدیده جنگ نیز ضعیف‌تر می‌شود. بنابراین تصور غالب این است که اگر قرار باشد علوم‌اجتماعی برای آینده کاری انجام دهد، در این آینده، جنگ موضوعیتی معنادار نخواهد داشت.
مشابه همین رویکرد در دیگر کشورها، در دوره‌ای باعث کنار گذاشتن دین از دستور کار علوم‌اجتماعی در جهان شد: این تصور اشتباه که جهان به سمت سکولار شدن پیش می‌رود و بنابراین دین دیگر موضوعیت نخواهد داشت. البته دین دوباره با قدرت به دستور کار علوم‌اجتماعی بازگشت و احتمالاً جنگ نیز دوباره در حال بازگشت به این دستور کار است.
 
امکان وقوع جنگ در جهان توسعه‌یافته
دوگانه شرق و غرب هم در علوم‌اجتماعی ایران پررنگ است. در این نگاه، غرب توسعه‌ یافته و شرق به دور از توسعه، فهم می‌شود و جنگ متعلق به همین شرق توسعه‌ نیافته است و گویا با توسعه‌یافتگی، به‌صورت خودکار بساط جنگ هم برچیده خواهد شد. بنابراین اصحاب علوم‌اجتماعی تصور می‌کنند نظریه‌پردازی درباره جنگ دردی را دوا نخواهد کرد و برای اینکه مسأله جنگ حل شود باید بیشتر تمرکزشان را بر توسعه‌یافتگی بگذارند.
این البته فقط مسأله علوم‌اجتماعی ایران نیست؛ در علوم‌اجتماعی جهان هم، جنگ اغلب موضوعی غایب است و بنیانگذاران جامعه‌شناسی هم از نظریه‌پردازی در باب جنگ غافل شده‌اند. البته استثناهایی وجود دارد؛ مثلاً آنتونی گیدنز در آثارش به‌طور جدی به جنگ پرداخته و معتقد است مدرنیته را بدون پدیده جنگ نمی‌توان فهمید. یا در برخی آثار مهم نظری علوم اجتماعی، این ایده وجود دارد که در جهان جدید، منطق حاکم بر نظم جهانی اساساً منطقی نظامی است؛ به‌گونه‌ای که صلح از طریق جنگ خواسته می‌شود و برای رسیدن به صلح باید بجنگیم، که نتیجه آن، جنگ‌های بیشتر است. با این حال، این موارد هنوز بیشتر استثنا هستند و جنگ در بدنه علوم‌اجتماعی جهان نیز چندان وارد نشده است.
 
غیبت «جامعه» در مطالعات اجتماعی
دلیل دیگری که می‌تواند باعث کنار رفتن جنگ از موضوع اندیشه اجتماعی شده باشد، فروکاستن موضوعات علوم‌اجتماعی به موضوعات فرو‌ دولت-‌ملتی است؛ یعنی موضوعاتی مانند خانواده، دین، طبقه اجتماعی و... بررسی می‌شود اما خود «جامعه» از دستور کار مطالعات اجتماعی بیرون می‌ماند چون جامعه‌شناسان آن را مفروض می‌گیرند و در سطحی دیگر، همین روابط فرو‌ دولت‌-ملتی نیز به‌طور کامل تحت تأثیر روابط جهانی‌ قرار دارند؛ در واقع، هر وضعیت اجتماعی، برآیند مجموعه‌ای از نیروهای جهانی و نیروهای محلی است؛ اما نیروهای جهانی هم در تحلیل اجتماعی ما غایب‌اند. تا این مناسبات، این ساختار و این نظم جهانی وارد تحلیل ما نشود، اصولاً پدیده‌های اجتماعی درون هر منطقه نیز به‌درستی قابل تحلیل نخواهند بود.

 

جنگ تنها محدود به روابط بین دولت‌ها نیست

تخصصی شدن علوم‌اجتماعی هم عامل دیگری است که باعث غیبت جنگ در مطالعات اجتماعی شده است. مثلاً جدا شدن جامعه‌شناسی خانواده از جامعه‌شناسی پزشکی و جامعه‌شناسی دین و حتی جدا شدن علوم‌سیاسی از جامعه‌شناسی و روابط بین‌الملل باعث شده است که موضوعی مثل جنگ به حوزه‌ای مانند روابط بین‌الملل رانده ‌شود؛ گویی جنگ فقط روابط بین دولت‌هاست و به علوم‌اجتماعی مربوط نیست! 
پی‌آمد این عوامل فقط حذف جنگ از علوم‌اجتماعی نیست؛ این نگرش‌ها در مجموع باعث می‌شوند اندیشه اجتماعی از تحلیل واقع‌گرایانه امر اجتماعی ناتوان بماند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • اطلاع رسانی
  • انرژی
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه و هشت
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه و هشت - ۰۴ آبان ۱۴۰۵