دو کارشناس سیاست خارجی در یادداشت‌هایی اختصاصی تأثیر انتخابات آمریکا و اسرائیل بر تنش های منطقه را بررسی کردند

گزینه جنگ در پازل محاسبات انتخاباتی

فاطمه غریبی / گروه دیپلماسی- در شرایطی که گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال از سرگیری حمله به ایران ادامه دارد، این پرسش مطرح است که انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و انتخابات پیش‌روی اسرائیل تا چه اندازه بر محاسبات واشنگتن و تل‌آویو و تصمیم آنها درباره گزینه نظامی تأثیر می‌گذارند. در این میان، ملاحظات سیاسی و انتخاباتی در کنار هزینه‌های احتمالی جنگ و پیامدهای منطقه‌ای آن می‌توانند در تعیین مسیر پیش‌روی دو طرف نقش داشته باشند. محمد هوشی سادات، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تهران و علی‌اصغر زرگر، کارشناس مسائل منطقه در یادداشت‌هایی برای «ایران»، ابعاد احتمال حمله مجدد به ایران و تأثیر تحولات انتخاباتی بر رویکرد آمریکا و اسرائیل در قبال تهران را بررسی کرده‌اند. هوشی سادات معتقد است نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا با وجود تأثیر بر محدودیت‌های سیاسی دولت ترامپ لزوماً به تغییر اساسی رویکرد واشنگتن در قبال تهران منجر نخواهد شد. زرگر نیز با اشاره به مخالفت بخشی از افکار عمومی آمریکا با جنگ، فشارهای بین‌المللی و ضرورت هماهنگی واشنگتن و تل‌آویو، بر ملاحظاتی تأکید دارد که می‌تواند حمله مجدد به ایران پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا را با محدودیت‌هایی مواجه سازد.

میزان همراهی واشنگتن؛ متغیر تعیین‌کننده در محاسبه تل‌آویو

علی‌اصغر زرگر
کارشناس مسائل منطقه

مخالفت افکار عمومی آمریکا با ورود مجدد به جنگ و نگرانی بخشی از جامعه و رقبای سیاسی نتانیاهو از پیامدهای انتخاباتی درگیری تازه، تحقق این سناریو را در کوتاه‌مدت، به‌ویژه پیش از انتخابات دو کشور با تردید مواجه می‌کند. هرچند لابی صهیونیستی بر سیاست آمریکا تأثیرگذار است، نفوذ آن الزاماً به معنای همراهی واشنگتن با جنگ نیست. اسرائیل برای آغاز و تداوم عملیات علیه ایران به هماهنگی نزدیک با آمریکا نیاز دارد؛ بنابراین، ارزیابی احتمال حمله مجدد مستلزم توجه همزمان به محاسبات داخلی واشنگتن، محدودیت‌های سیاسی ترامپ و پیامدهای بین‌المللی جنگ است.
در سطح بین‌المللی نیز مخالفت با تشدید تنش‌ها اهمیت دارد. نشست اخیر آنکارا و تأکید وزرای خارجه فرانسه، انگلیس و آلمان بر آمادگی مذاکره هسته‌ای با ایران نشان می‌دهد دیپلماسی همچنان در محاسبات اروپا جایگاه دارد؛ هرچند تهران پس از فعال‌سازی سازوکار ماشه، نقش این سه کشور را زیر سؤال برده است. این موضع‌گیری، ضمن آشکارکردن تداوم اختلافات، بر نگرانی اروپا از پیامدهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای جنگ به‌ویژه در خلیج فارس تأکید دارد.
یکی از متغیرهای تعیین‌کننده در ارزیابی احتمال جنگ، ظرفیت بازدارندگی ایران و نحوه بهره‌گیری از آن در برابر تهدیدهای احتمالی است. هرچند ایران قصد آغاز حمله پیش‌دستانه ندارد اما این رویکرد را نباید به معنای انفعال یا پذیرش حمله تعبیر کرد. موقعیت ژئوپلتیکی ایران در خلیج فارس و نقش آن در معادلات انرژی منطقه به‌ویژه با توجه به سهم حدود ۲۰ درصدی منابع انرژی منطقه و بخشی از منابع گازی می‌تواند به‌عنوان اهرمی راهبردی در محاسبات بازدارندگی عمل کند. در کنار این مزیت ژئوپلتیکی، توانمندی‌های نظامی ایران نیز عاملی مهم در افزایش هزینه‌های احتمالی هرگونه اقدام نظامی است؛ عاملی که می‌تواند بر محاسبات مهاجمان و تصمیم‌گیری درباره آغاز درگیری تأثیر بگذارد.
در مجموع، مجموعه‌ای از ملاحظات بین‌المللی، فشارهای سیاسی بر ترامپ، مخالفت بخشی از افکار عمومی آمریکا با ورود مجدد به جنگ و موضع ایران در برابر تجاوز می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای مهاجمان و متحدانشان ایجاد کند. بر این اساس، هرچند احتمال وقوع جنگ را نمی‌توان به‌طور کامل منتفی دانست، به نظر می‌رسد هرگونه حمله جدید علیه ایران تا زمان برگزاری انتخابات آمریکا با محدودیت‌ها و ملاحظات جدی مواجه باشد. این ارزیابی قطعی نیست و بر سنجش احتمالات استوار است؛ بااین‌حال، عوامل یادشده نشان می‌دهند که فشارهای موجود بر واشنگتن و تل‌آویو ممکن است مانع تشدید تنش‌ها در شرایط کنونی شوند.
این در حالی است که تغییر دولت یا جابه‌جایی قدرت در اسرائیل لزوماً به تغییر رویکرد این رژیم در قبال ایران منجر نخواهد شد. ایران مستقل از حضور نتانیاهو در قدرت، همچنان در محافل سیاسی و امنیتی اسرائیل به‌عنوان یکی از تهدیدهای اصلی تلقی می‌شود؛ بنابراین، تداوم سیاست تقابل با تهران را باید فراتر از تحولات سیاسی داخلی اسرائیل ارزیابی کرد.
تجربه جنگ 12 ‌روزه و جنگ 40 ‌روزه نشان می‌دهد که هماهنگی راهبردی میان تل‌آویو و واشنگتن می‌تواند زمینه‌ساز رویارویی نظامی مشترک با ایران شود. در جنگ 12 ‌روزه، اسرائیل حملات را آغاز کرد و آمریکا در ادامه وارد درگیری شد؛ در جنگ 40 ‌روزه نیز هر دو به‌صورت مشترک ایران را بمباران کردند. بر این اساس، تکرار چنین الگویی را نمی‌توان منتفی دانست؛ هرچند تحقق آن به محاسبات سیاسی، ملاحظات امنیتی و شرایط راهبردی دو طرف بستگی دارد.
با این حال، تداوم رویکرد تقابلی اسرائیل لزوماً به معنای تصمیم قطعی برای حمله مجدد نیست. تصمیم‌گیران این کشور باید هزینه‌ها و پیامدهای احتمالی جنگ را در سطوح امنیتی، سیاسی و اجتماعی ارزیابی کنند. در این میان، میزان همراهی واشنگتن نقشی تعیین‌کننده دارد؛ زیرا آغاز و تداوم یک عملیات نظامی گسترده علیه ایران، مستلزم هماهنگی نزدیک با آمریکاست. بنابراین، تصمیم به حمله نه‌تنها تابع اراده اسرائیل، بلکه حاصل برآورد مشترک هر دو از هزینه‌ها، پیامدها و الزامات راهبردی چنین اقدامی خواهد بود. در مجموع، ملاحظات داخلی آمریکا، مخالفت بخشی از افکار عمومی با ورود مجدد به جنگ، فشارهای بین‌المللی و ضرورت هماهنگی واشنگتن و تل‌آویو می‌توانند تصمیم به حمله را به تأخیر بیندازند. بنابراین، احتمال می‌رود در کوتاه‌مدت حمله‌ای جدید رخ ندهد اما در عین حال این به معنای منتفی‌شدن خطر جنگ نیست، بلکه بر نقش بازدارنده هزینه‌ها و محدودیت‌های سیاسی و راهبردی تأکید دارد.

 

انتخابات آمریکا؛ تغییر موازنه، نه لزوماً تغییر راهبرد در قبال ایران
محمد هوشی سادات
استاد مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران

انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا که قرار است روز سوم نوامبر، برابر با ۱۲ آبان‌ماه، برگزار شود، یکی از مقاطع مهم در سنجش موازنه قدرت سیاسی در واشنگتن و ارزیابی میزان حمایت داخلی از دولت دونالد ترامپ به شمار می‌رود؛ انتخاباتی که اگرچه مستقیماً به انتخاب رئیس‌جمهوری مربوط نیست، می‌تواند از طریق تغییر ترکیب مجلس نمایندگان و سنا بر دامنه اختیارات سیاسی دولت، امکان پیشبرد برنامه‌های آن و چگونگی تعامل کاخ سفید با کنگره تأثیر بگذارد. از همین منظر، نتیجه این انتخابات برای سیاست خارجی آمریکا نیز واجد اهمیت است، اما پرسش اصلی این است که آیا تغییر احتمالی در آرایش سیاسی کنگره می‌تواند به تغییر رویکرد واشنگتن در قبال ایران منجر شود یا تأثیر آن، بیش از هر چیز، به محدود کردن یا گسترش قدرت مانور دولت ترامپ در چارچوب سیاست‌های موجود منحصر خواهد ماند؟
پاسخ به این پرسش مستلزم پرهیز از بزرگ‌نمایی تأثیر انتخابات میان‌دوره‌ای بر جهت‌گیری‌های کلان سیاست خارجی آمریکاست. هرچند نتایج انتخابات می‌تواند بر موازنه قدرت در ساختار سیاسی این کشور اثر بگذارد و محاسبات دولت را در حوزه‌های مختلف، از جمله پرونده ایران تحت تأثیر قرار دهد، نمی‌توان از پیش میان پیروزی یک حزب در انتخابات کنگره و تغییر بنیادین سیاست‌های دولت در عرصه خارجی رابطه‌ای مستقیم و قطعی برقرار کرد. به عبارت دیگر، تقویت موقعیت دموکرات‌ها در کنگره، حتی اگر برای ترامپ نتیجه‌ای نامطلوب تلقی شود، الزاماً به معنای تغییر اساسی در رویکرد دولت او نسبت به ایران نخواهد بود؛ همان‌گونه که تثبیت یا تقویت موقعیت جمهوری‌خواهان نیز لزوماً به تشدید سیاست‌های تقابلی واشنگتن در برابر تهران منجر نمی‌شود.
اهمیت انتخابات میان‌دوره‌ای را باید بیش از هر چیز در تأثیری جست‌وجو کرد که تغییر ترکیب کنگره بر مناسبات میان قوه مجریه و نهاد قانون‌گذاری آمریکا می‌گذارد. تغییر موازنه حزبی می‌تواند فضای سیاسی پیش روی دولت را دگرگون کند، هزینه‌های داخلی تصمیم‌گیری را افزایش دهد یا از ظرفیت دولت برای پیشبرد برخی برنامه‌ها بکاهد؛ با این حال، دامنه و جهت این تأثیر به چگونگی تعامل کاخ سفید و کنگره و شرایطی بستگی دارد که سیاست خارجی آمریکا در بستر آن شکل می‌گیرد. بنابراین، حتی در صورت تقویت موقعیت دموکرات‌ها، نمی‌توان بدون در نظر گرفتن سازوکارهای تصمیم‌گیری در واشنگتن و تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی، از تغییر قطعی در سیاست آمریکا نسبت به ایران سخن گفت.
در این میان، تمایز میان تغییر در موازنه سیاسی داخلی آمریکا و تحول در راهبرد کلان این کشور اهمیتی اساسی دارد. ممکن است نتیجه انتخابات، دولت ترامپ را در برخی حوزه‌ها با محدودیت‌های سیاسی بیشتری مواجه کند یا زمینه تعدیل بخش‌هایی از سیاست‌های جاری را فراهم آورد، اما چنین تحولاتی لزوماً به معنای بازنگری در بنیان‌های رویکرد واشنگتن نسبت به تهران نیست. از همین رو، حتی اگر نتایج انتخابات به تغییراتی در محاسبات دولت آمریکا بینجامد، نمی‌توان با قطعیت انتظار داشت که این تغییرات در کوتاه‌مدت یا حتی در دو سال باقی‌مانده از دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، به تحول اساسی در سیاست این کشور در قبال ایران منجر شود.
با وجود این، محدود دانستن نقش انتخابات میان‌دوره‌ای به تحولات داخلی آمریکا نیز تصویر کاملی از معادله ارائه نمی‌دهد؛ زیرا سیاست واشنگتن در قبال ایران تنها تحت تأثیر رقابت‌های حزبی و مناسبات میان کاخ سفید و کنگره شکل نمی‌گیرد و شرایط منطقه‌ای و محاسبات بازیگران مؤثر در خاورمیانه نیز در تعیین مسیر آن نقش دارند. در چنین چارچوبی، حرکت به سمت تنش‌زدایی همچنان یکی از مسیرهای ممکن پیش روی مناسبات ایران و آمریکا خواهد بود؛ مسیری که تحقق آن الزاماً به نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای وابسته نیست و می‌تواند از تغییر در ارزیابی‌های راهبردی بازیگران منطقه‌ای نیز تأثیر بپذیرد.
به‌ویژه اگر اسرائیل و شماری از کشورهای عربی به این جمع‌بندی برسند که کاهش تنش میان تهران و واشنگتن با منافع آنها سازگاری بیشتری دارد، زمینه برای حرکت به سمت چنین مسیری می‌تواند تقویت شود. بر این اساس، انتخابات سوم نوامبر را باید عاملی مؤثر بر موازنه سیاسی داخلی آمریکا و قدرت مانور دولت ترامپ دانست، نه متغیری که به‌تنهایی مسیر سیاست خارجی این کشور در قبال ایران را تعیین کند؛ چراکه سرنوشت این سیاست، علاوه بر تحولات کنگره، به تعامل نهادهای قدرت در واشنگتن و محاسبات منطقه‌ای و بین‌المللی نیز وابسته خواهد بود.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • اطلاع رسانی
  • انرژی
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه و هشت
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه و هشت - ۰۴ آبان ۱۴۰۵