حمله تند اوباما به راهبرد نافرجام ترامپ
حق وتوی ایران بر شریان نفت جهان
«حق وتوی ایران بر تنگه هرمز»؛ این گزارهای است که باراک اوباما، رئیسجمهوری پیشین آمریکا با آن، حملات خود به دونالد ترامپ را به نقطه اوج رساند؛ اعترافی معنادار به تغییر موازنه راهبردی پس از جنگ، آنجا که به گفته رئیسجمهوری پیشین آمریکا، ایران اکنون در موقعیتی قدرتمندتر از پیش از جنگ قرار گرفته و بر شریان حیاتی نفت جهان اهرم فشار دارد؛ واقعیتی که اوباما در تقابل با میراث دیپلماتیک دولت خود و توافق برجام، جنگ ترامپ را «غیرضروری» خواند؛ جنگی که به تأکید او، نه کسی خواهان آن بود و نه کسی برای آن رأی داده بود.
اوباما دو روز پیش در جریان گردهمایی انتخاباتی حزب دموکرات در ایالت اوهایو در سخنرانیای حدوداً ۴۰ دقیقهای، بشدت از سیاستهای ترامپ در قبال ایران انتقاد کرد. این حضور، اولین شرکت او در یک گردهمایی انتخاباتی دموکراتها در چارچوب انتخابات میاندورهای کنگره بود؛ انتخاباتی که کمتر از دو هفته تا برگزاری آن باقی مانده است.
اوباما با انتقاد از جنگ دولت ترامپ علیه ایران، گفت که این درگیری نهتنها به اهداف اعلامشده واشنگتن منجر نشده، بلکه با افزایش تلفات نیروهای آمریکایی، تضعیف ذخایر موشکی و تقویت موقعیت راهبردی تهران همراه بوده است. او همچنین تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ را عامل افزایش قیمت نفت، گازوئیل و هزینههای زندگی در آمریکا دانست و تأکید کرد که مردم این کشور خواهان چنین جنگی نبودهاند.
جنگی که کسی به آن رأی نداد
رئیسجمهوری پیشین آمریکا، جنگ علیه ایران را «جنگی غیرضروری که هیچکسی خواستارش نیست و هیچکسی به آن رأی نداده است» توصیف کرد و با اشاره به توجیه اولیه دولت ترامپ برای آغاز عملیات نظامی گفت هدف اعلامشده، وادار کردن ایران به کنار گذاشتن برنامه و تسلیحات هستهای بوده است.
اوباما در ادامه با دفاع از توافق هستهای که در دوران ریاستجمهوری او حاصل شد، گفت ایران در آن زمان سلاح هستهای نداشت و توافقی که دولتش برقرار کرده بود، مانع دستیابی تهران به چنین سلاحی میشد. او تأکید کرد که تحقق این هدف از مسیر دیپلماسی امکانپذیر بود و نیازی به شلیک حتی یک موشک وجود نداشت.
او با انتقاد از تصمیم ترامپ برای خروج از برجام و انتخاب مسیر نظامی به پیامدهای جنگ اشاره کرد و گفت متحدان و پایگاههای آمریکا هدف حمله قرار گرفتهاند، شماری از نیروهای آمریکایی کشته و صدها نفر زخمی شدهاند و ذخایر موشکی این کشور نیز کاهش یافته است. اوباما در بخش دیگری از سخنانش به وضعیت تنگه هرمز پرداخت؛ گذرگاهی راهبردی که بخش مهمی از نفت مورد نیاز بازارهای جهانی از آن عبور میکند. او اظهار کرد که ایران اکنون بر این آبراه حق وتو پیدا کرده و موقعیت راهبردی تهران در مقایسه با پیش از جنگ تقویت شده است. رئیسجمهوری پیشین آمریکا همچنین افزایش قیمت نفت، گازوئیل و سایر کالاها را از پیامدهای تصمیم دولت ترامپ برای آغاز جنگ دانست و هشدار داد که درگیری هنوز پایان نیافته است. اظهارات اخیر اوباما، در آستانه انتخابات میاندورهای، بار دیگر اختلاف رویکرد دو دولت را درباره ایران مبنی بر تقابل میان سیاست فشار نظامی دولت ترامپ و تأکید اوباما بر دیپلماسی و توافق هستهای برجسته کرد.
رویکرد دوحزبی سیاست آمریکا در قبال ایران؛ اختلاف در روش، اشتراک در هدف
شهروز شریعتی
استاد دانشگاه تربیت مدرس
انتقاد باراک اوباما، رئیسجمهوری پیشین ایالات متحده از رویکرد دونالد ترامپ در قبال ایران بار دیگر تمایز میان الگوهای سیاستگذاری دموکراتها و جمهوریخواهان در مواجهه با تهران را برجسته کرده است. این در حالیست که تحریمهای آمریکا علیه ایران طی بیش از چهار دهه به یکی از پایدارترین ابزارهای سیاست خارجی واشنگتن تبدیل شده است. اکنون همزمان با نزدیک شدن به انتخابات میان دورهای کنگره در آمریکا، این پرسش دوباره مطرح میشود که آیا روی کار آمدن دموکراتها یا جمهوریخواهان میتواند به تغییر بنیادین سیاست آمریکا در قبال ایران بینجامد؟ این انتظار، بویژه در فضای سیاسی و رسانهای ایران، بارها تکرار شده است؛ اما تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد که تغییرات حزبی هیچگاه به تغییر بنیادین ماهیت سیاست تحریمی منجر نشده است. لازم به توضیح است که ساختار نهادی تحریم در ایالات متحده بر سه رکن «کنگره» که چارچوبهای قانونی را وضع میکند، «کاخ سفید» که جهتگیری راهبردی را تعیین میکند و «وزارت خزانهداری» که مسئول اجرای فنی و نظارت بر تحریمهاست، استوار شده و این ساختار دستکم طی دو دهه گذشته تغییر بنیادینی نکرده است؛ آنچه تغییر میکند، نحوه استفاده دولتهای مختلف از ظرفیتهای همین ساختار است. از این رو، انتقال قدرت میان جمهوریخواهان و دموکراتها را باید بیش از آنکه به معنای تغییر معماری موجود در روابط ایران و آمریکا دانست، نشانه جابهجایی در شیوه مدیریت همان معماری تلقی کرد. در سطح اهداف نیز شکاف تعیینکنندهای میان دو حزب مشاهده نمیشود. محدودسازی قدرت منطقهای ایران، مهار برنامه هستهای، افزایش هزینههای سیاست خارجی جمهوری اسلامی و حفظ اهرم فشار برای تأثیرگذاری بر رفتار ایران، اهدافی هستند که هر دو حزب آنها را فعالانه دنبال کردهاند. تفاوت اصلی در این است که دموکراتها به طور معمول تحریم را بخشی از راهبرد «فشار همراه با دیپلماسی» میبینند، در حالی که جمهوریخواهان بیشتر به «فشار حداکثری» و استفاده گسترده از ابزارهای اقتصادی برای افزایش هزینههای طرف مقابل گرایش دارند. بنابراین، اختلاف دو حزب بیشتر بر سر چگونگی اعمال تحریم است و اصل استفاده از تحریم برای هر دو حزب بیابهام است؛ افزون بر این، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد تحریمها، بویژه در دو دهه گذشته، از محل درآمدهای ناشی از جریمه شرکتهای متخلف، منافع مالی قابلتوجهی برای برخی بازیگران حزبی ایجاد کرده است که در حال حاضر ممکن است بیش از منافع تجدید روابط با ایران وزن داشته باشد.
به همین دلیل، همانگونه که توافق هستهای در دوره اوباما به معنای کنار گذاشتن تحریمها نبود، خروج ترامپ از برجام نیز به معنای خلق یک سیاست جدید تلقی نمیشود و هر دو دولت از رژیم تحریم ولو با منطق و روشهای متفاوت بهعنوان ابزار پیشبرد اهداف راهبردی آمریکا استفاده میکنند. بر این اساس، دولت بایدن با وجود بازگشت به دیپلماسی، بخش عمده زیرساخت تحریمی به ارث رسیده از دولت ترامپ را حفظ کرد و دولت ترامپ نیز خود وارث ساختار تحریمهایی بود که اوباما ایجاد کرده بود. در مجموع، تغییرات حزبی در آمریکا نباید بهعنوان نقطه آغاز یا پایان سیاست تحریمی علیه ایران تفسیر شود چرا که اکنون رژیم تحریمها بهتدریج به بخشی از اجماع راهبردی واشنگتن تبدیل شده است؛ اجماعی که اگرچه در شیوه اجرا، دامنه و شدت آن میان دو حزب تفاوتهایی وجود دارد، اما در اصل کارکرد آن تردید چندانی دیده نمیشود. بر این اساس میتوان گفت انتظار رفع یا دگرگونی اساسی تحریمها بر اثر جابهجایی قدرت میان دموکراتها و جمهوریخواهان، بیش از آنکه بر واقعیتهای سیاست آمریکا استوار باشد، ناشی از برداشت نادرست از سازوکار تصمیمگیری در این کشور است. در نتیجه، فهم این واقعیت، شرط لازم برای ارزیابی واقعبینانه آینده روابط ایران و آمریکا و طراحی راهبردی است که تحولات انتخاباتی ایالات متحده را فقط و فقط بهعنوان عاملی مؤثر بر ارزیابی تاکتیکهای اعمال فشار تحلیل کند.

