گزارش «ایران» از سخنرانی حکمتالله ملاصالحی استاد فلسفه دانشگاه تهران در نشست «هستیشناسی یاد و فراموشی»
بحران معنا بهرغم وفور امکانات و اطلاعات
در نشست «هستیشناسی یاد و فراموشی» که به همت مجمع فلاسفه ایران و با مشارکت شهر فلسفه ایران برگزار شد، دکتر حکمتالله ملاصالحی، استاد دانشگاه تهران، بحران انسان معاصر را فراموش کردن نسبت خویش با حقیقت دانست. در روایت او، «یاد» نوعی دعوت به بازگشت به آن حقیقت و بازیافتن حضور است و «فراموشی» نام وضعیتی است که انسان را در سطح عادتها، تعلقات و مشغلههای روزمره متوقف میکند. او معتقد است راه برونرفت از این وضعیت، برقرار کردن توازن میان اندیشه و ذکر، دانستن و تجربه، محاسبه و حضور و در نهایت بازشناسی حقیقتی است که به زندگی انسانی معنا میبخشد.
مهرانه صبری
گروه اندیشه
بازگشت به حقیقت فراموششده
حکمتالله ملاصالحی در آغاز سخنرانی خود در تبیین معنای «یادآوری» گفت: «برای فهم معنای عمیق یاد، باید از برداشت معمول و روزمره فاصله گرفت. یادآوری در سطح مورد بحث در این گفتار، نوعی بیداری وجودی و بازگشت به حقیقتی است که انسان از آن غافل شده است.» او تأکید کرد: «انسان هنگامی که در زمان و مکان تاریخی، خاطرهها، تعلقات و کشمکشهای روزمره گرفتار میشود، ممکن است نسبت خود را با حقیقتی که فراتر از وضعیت تاریخی و دلبستگیهای روزمره اوست از دست بدهد. در این معنا، فراموشی همان غفلت انسان از بنیاد وجودی خویش است.»
از این منظر، «یادآوری» نیز بازگشت به حقیقتی است که در عمق وجود انسان حضور دارد، اما در هیاهوی زندگی روزمره پوشیده مانده است. به همین دلیل، در روایت ملاصالحی برخی تجربههای ناگهانی آشنایی، واجد معنایی فراتر از یادآوری یک خاطره شخصیاند. انسان ممکن است در مواجهه با زیبایی، عظمت یا حقیقتی خاص، احساس کند با چیزی آشنا روبهرو شده که گویی پیشتر نیز با آن نسبتی داشته است. چنین تجربهای میتواند نشانه بازشناسی مرتبهای از وجود باشد که در زندگی عادی کمتر مجال ظهور پیدا میکند.
الزامات زندگی معنادار
این استاد دانشگاه تهران، بخش مهمی از مسأله انسان معاصر را به گسست میان امکانات زندگی و معنای آن نسبت داد و گفت: «انسان امروز، با وجود برخورداری از امکانات گسترده مادی و آموزشی، لزوماً احساس آرامش و رضایت بیشتری ندارد. افزایش امکانات بهخودیخود به معنای برخورداری از یک زندگی معنادار نیست. ممکن است انسان در میان انبوهی از امکانات و تجربههای روزمره، نسبت خود را با حقیقتی که به زندگی او معنا میبخشد، از دست بدهد.»
ملاصالحی با اشاره به مضامین مولانا درباره «غذای جان» یادآور شد: «همانگونه که بدن به غذا نیاز دارد، جان انسان نیز به نوعی تغذیه معنوی نیازمند است. اگر زندگی به تأمین نیازهای مادی و لذتهای زودگذر محدود شود، ممکن است انسان بهتدریج نسبت خود را با نیازهای عمیقتر وجودی از دست بدهد.
از همین منظر، شعر، موسیقی و هنر نیز صرفاً اشکال تولید فرهنگی یا سرگرمی نیستند. این عرصهها میتوانند حافظ تجربههایی باشند که بهآسانی در قالب زبان مفهومی و استدلال روزمره بیان نمیشوند. انسان گاه پیش از آنکه بتواند زیبایی، رحمت یا عظمت را تعریف کند، آن را تجربه میکند و همین تجربه میتواند راهی برای بازشناسی چیزی باشد که زبان مفهومی تنها پس از مواجهه با آن قادر به صورتبندیاش است.»
سکوت و ذکر؛ راههای خروج از پراکندگی
استاد دانشگاه تهران در ادامه بر جایگاه سکوت، دعا و ذکر تأکید کرد و گفت: «سکوت در این معنا صرفاً حرف نزدن نیست، بلکه میتواند زمینهای برای شنیدن و دریافتن باشد؛ فرصتی برای آنکه انسان از انباشت مداوم افکار فاصله بگیرد و به آنچه در ژرفای وجودش حضور دارد، توجه کند.» از نگاه او، بسیاری از مناسک دینی را نیز میتوان در همین افق فهم کرد؛ آنها انسان را به یاد حقیقتی میآورند که ممکن است در زندگی روزمره از آن غافل شده باشد و فرصت بازنگری در نسبت انسان با خود، جهان و حقیقت را فراهم میکنند.
او درباره ذکر نیز تأکید کرد: «ذکر را نباید تنها تکرار لفظی یک عبارت دانست. ذکر میتواند انسان را از پراکندگی ذهنی و اشتغال مداوم به اندیشههای روزمره بیرون بیاورد و زمینه حضور و توجه عمیقتر را فراهم کند. در این معنا، ذکر شیوهای از بودن و برقرار کردن نسبت با حقیقت است.»
به این ترتیب، در این تلقی، سکوت و ذکر در برابر فکر و عقل قرار نمیگیرند، بلکه مکمل آنها هستند. مسأله از دید ملاصالحی این است که انسان جدید که غالباً بر پایه عقلانیت، محاسبه و انباشت اطلاعات تعریف میشود، نباید تمام ظرفیت شناخت و تجربه خود را به آنچه در قالب گزاره و استدلال بیانپذیر است، محدود کند. در کنار اندیشه، برای تجربه، حضور، شهود، زیبایی و یادآوری نیز باید جایی در تعریف انسان در نظر گرفت.
امکانی برای بازیافتن حقیقت
این استاد فلسفه در ادامه میان فراموشی حقیقت و نوعی «خودفراموشی» تمایز گذاشت. به گفته او، در کنار فراموشی که انسان را از حقیقت وجودی خویش دور میکند، میتوان از نوعی رها شدن از «خودِ محدود و روزمره» نیز سخن گفت. انسان برای رسیدن به حضوری عمیقتر گاه باید از اشتغال مداوم به خواستهها، محاسبات و تصویری که از خود ساخته است فاصله بگیرد. این خودفراموشی به معنای نابودی هویت یا نادیده گرفتن مسئولیتهای فردی نیست، بلکه عبور از خودمحوری و گشودن افقی گستردهتر است؛ افقی که در آن انسان دیگر تنها به خواستهها و ملاحظات فردی خود محدود نمیماند و امکان مییابد نسبت خویش را با حقیقتی فراتر از خود دریابد.
او در همین زمینه با اشاره به داستان نقاشی چینیان و یونانیان در مثنوی مولانا، بر اهمیت «آینهگونگی» وجود انسان تأکید کرد؛ اینکه مسأله صرفاً انباشتن تصویرها، دانستهها و نقشها نیست، بلکه توانایی پاک کردن موانعی است که امکان دریافت و بازتاب حقیقت را محدود میکنند. در این معنا، انسان برای دیدن حقیقت باید از تیرگیها، پراکندگیها و تعلقاتی که مجال حضور را از او میگیرند نیز فاصله بگیرد.
یادآوری؛ دروازه بازگشت به معنا
از نظر ملاصالحی انسان موجودی نیست که صرفاً با افزایش اطلاعات، توسعه امکانات و قدرت محاسبه به کمال برسد. بخشی از حیات انسانی به تجربههایی تعلق دارد که پیش از صورتبندی مفهومی در وجود انسان رخ میدهند و بخشی دیگر از شناخت نیز از جنس بازشناسی و یادآوری است. در چنین افقی، «فراموشی» زمانی خطرناک میشود که انسان را از نسبت خود با حقیقت، معنا و سرچشمه وجودیاش دور کند و «یاد» زمانی اهمیت مییابد که امکان بازگشت از این غفلت را فراهم آورد. او در این رابطه تصریح کرد: «انسان امروز برای رهایی از پراکندگی و فشارهای وجودی، نیازمند آن است که در کنار اندیشه و محاسبه، برای سکوت، ذکر، تجربه زیبایی و بازشناسی حقیقت وجودی خود نیز جایگاهی قائل شود؛ زیرا زندگی انسانی تنها با افزایش اطلاعات و گسترش امکانات سامان نمییابد، بلکه به برقراری نسبتی معنادار با حقیقت نیز نیاز دارد.»

