تحلیل جامعهشناسی ضرورت بازآفرینی نقشها در سالخوردگان
سالمندی، آغاز فصل تازهای از زندگی اجتماعی است
سالمندی را نمیتوان با افزایش سن یا تغییرات جسمانی توضیح داد. انسان در طول زندگی مجموعهای از نقشها، روابط و تجربهها را شکل میدهد و ورود به سالمندی نیز در ادامه همین مسیر زندگی اتفاق میافتد. بازنشستگی، تغییر ساختار خانواده، مستقل شدن فرزندان، تغییر وضعیت اقتصادی، دگرگونی روابط اجتماعی و حتی محیط شهری میتوانند تجربه سالمندی را تحت تأثیر قرار دهند. از این منظر، سالمندی نه یک تجربه یکسان برای همه افراد، بلکه پدیدهای اجتماعی است که در تقاطع سلامت، اقتصاد، خانواده، جنسیت، طبقه اجتماعی، محیط زندگی و سرمایه اجتماعی شکل میگیرد.
طاهره رستمی، جامعهشناس و استاد دانشگاه درباره تعریف جامعهشناختی از سالمندی به «ایران» میگوید: «سالمندی قطعاً یک فرآیند زیستی است، اما اگر آن را فقط با زیستشناسی توضیح دهیم، بخش مهمی از واقعیت زندگی سالمندان را نادیده گرفتهایم. انسان در طول زندگی درون شبکهای از روابط اجتماعی قرار دارد و با افزایش سن، جایگاهها و نقشهای او نیز تغییر میکنند. فرد ممکن است سالها کارمند، معلم، مدیر، کارگر، پزشک یا استاد دانشگاه باشد. ممکن است در خانواده نقش والد، همسر یا مراقب را بر عهده داشته باشد و در محله نیز همسایه، دوست یا عضو یک گروه اجتماعی باشد. سالمندی با تغییر برخی از این نقشها همراه میشود، اما این تغییر الزاماً به معنای حذف فرد از زندگی اجتماعی نیست. بنابراین من سالمندی را بیشتر به عنوان مرحلهای از بازتنظیم روابط و نقشهای اجتماعی میبینم، مرحلهای که البته تحت تأثیر شرایطی است که فرد در طول زندگی تجربه کرده است.»
سالمندی
نقطه شروع ناگهانی نیست
به گفته این جامعهشناس برای شناخت سالمندی باید به گذشته زندگی فرد هم توجه کنیم. او میگوید: «یکی از مفاهیم مهم در جامعهشناسی سالمندی، نگاه به «مسیر زندگی» است. سالمندی را نمیتوان از اتفاقاتی که در دهههای قبل زندگی فرد رخ داده جدا کرد. برای مثال، اگر زنی در طول زندگی فرصت کمتری برای اشتغال رسمی داشته باشد، درآمد و سابقه بیمه محدودتری داشته باشد یا مالکیت اقتصادی کمتری به دست آورده باشد، این تفاوتها ممکن است در دوران سالمندی نیز ادامه پیدا کند. یا فردی که در طول زندگی شبکه اجتماعی گستردهای ساخته، احتمالاً منابع اجتماعی متفاوتی نسبت به فردی دارد که روابط اجتماعی محدودتری داشته است. بنابراین بخشی از نابرابریهای دوران سالمندی، در واقع نابرابریهایی هستند که در طول زندگی انباشته شدهاند. به همین دلیل، سیاست سالمندی را باید بسیار زودتر از دوران سالمندی آغاز کرد.» رستمی معتقد است این نگاه، سالمندی را به نوعی ادامه مسیر زندگی میداند، نه یک مرحله جدا از گذشته. او میگوید: «سالمندی یک نقطه شروع ناگهانی نیست. فرد با سرمایه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، تجربههای خانوادگی و حتی سبک زندگی خود وارد این دوره میشود. به همین دلیل نمیتوان انتظار داشت یک سیاست واحد همه مشکلات سالمندان را حل کند. اگر نابرابریهای اقتصادی، آموزشی، شغلی یا جنسیتی در طول زندگی وجود داشته باشد، بخشی از پیامدهای آن ممکن است در سالمندی آشکارتر شود. این نگاه کمک میکند که سیاستگذاری از رویکرد صرفاً «مراقبت در سالمندی» به سمت نگاه طول عمر حرکت کند.»
یکی از نقاط عطف مهم در سالمندی، بازنشستگی است. چرا بازنشستگی برای برخی افراد تجربه دشواری است؟ رستمی میگوید: «چون کار فقط منبع درآمد نیست. کار برای بسیاری از افراد، منبع هویت، ارتباط اجتماعی، نظم روزانه و احساس مفید بودن نیز هست. وقتی فرد بازنشسته میشود، ممکن است درآمدش تغییر کند، اما همزمان شبکهای از روابط روزمره نیز کاهش یابد. او دیگر هر روز همکارانش را نمیبیند، برنامه رفتوآمدش تغییر میکند و ممکن است ناگهان ساعات زیادی از روز در اختیارش قرار بگیرد. اگر برای این مرحله آمادگی اجتماعی و فرهنگی وجود نداشته باشد، بازنشستگی میتواند به تجربهای از گسست تبدیل شود. اما اگر فرد بتواند نقشهای جدیدی پیدا کند، بازنشستگی میتواند فرصتی برای فعالیتهای دیگری باشد؛ از آموزش و مشاوره گرفته تا فعالیت اجتماعی، داوطلبانه، هنری یا خانوادگی. بنابراین مسأله اصلی خود بازنشستگی نیست، بلکه نبود نقش جایگزین است. ما گاهی فرد را از یک نقش خارج میکنیم، اما برای نقش بعدی هیچ مسیر اجتماعی تعریف نمیکنیم. مثلاً فردی 30 سال در یک حرفه فعالیت کرده و روز بعد از بازنشستگی به او گفته میشود «حالا استراحت کن». این در حالی است که انسان فقط به استراحت نیاز ندارد؛ به معنا، ارتباط، انتخاب و احساس مفید بودن نیز نیاز دارد. بنابراین باید به دوره پس از بازنشستگی به عنوان مرحله انتقال نقش نگاه کنیم، نه صرفاً پایان اشتغال.»
به نظر این جامعهشناس بازآفرینی نقش الزاماً به معنای اشتغال مجدد نیست. ممکن است فرد دیگر توان یا تمایل کار تماموقت نداشته باشد، اما بتواند تجربه خود را در اختیار دیگران قرار دهد. برای مثال، یک معلم بازنشسته میتواند در آموزش داوطلبانه فعالیت کند، یک پزشک میتواند تجربه خود را در آموزش نسل جوان به کار بگیرد؛ یک صنعتگر میتواند مهارتش را به جوانان منتقل کند. حتی یک سالمند خانهدار نیز ممکن است در شبکه خانوادگی، محله یا گروههای اجتماعی نقش مهمی داشته باشد. پس نباید «مفید بودن» را فقط با اشتغال رسمی اندازه بگیریم.
ضرورت تغییر حرکت
برای سالمندان
به سوی حرکت با سالمندان
این جامعهشناس با تأکید بر اهمیت نقش خانواده در جامعه ایران میگوید: «خانواده باید منبع مهم حمایت عاطفی و اجتماعی باشد. اما نباید تمام مسئولیت سالمندی را بر دوش خانواده گذاشت. اگر همه مراقبتها به خانواده واگذار شود، فشار مراقبتی ممکن است بر اعضای خانواده، بویژه زنان، افزایش پیدا کند. بنابراین باید میان حمایت خانوادگی و حمایت اجتماعی توازن برقرار شود.» او در مورد وضعیت زنان سالمند میگوید: «زنان سالمند را باید در تقاطع جنسیت و سالمندی دید. بسیاری از تفاوتهایی که زنان در طول زندگی تجربه کردهاند، ممکن است در سالمندی نیز ادامه پیدا کند. اما همانطور که گفتم، نباید زنان سالمند را فقط گروهی آسیبپذیر تلقی کنیم. آنها حامل تجربههای خانوادگی و اجتماعی، شبکههای ارتباطی و دانش نسلی هستند. بنابراین باید همزمان دو سؤال بپرسیم اینکه چه نابرابریهایی زنان سالمند را محدود میکند و چه ظرفیتهایی در اختیار آنهاست؟» به گفته رستمی مهمترین تغییر این است که سالمندان از جایگاه «موضوع سیاست» به جایگاه «شریک سیاست» نزدیک شوند. او میگوید: «یعنی وقتی قرار است درباره حملونقل سالمندان، خدمات اجتماعی، مراکز محله، فضاهای عمومی یا برنامههای فرهنگی تصمیم بگیریم، از خود سالمندان نظر بخواهیم. حتی میتوان در سطح محله شوراها یا گروههای مشورتی سالمندان ایجاد کرد. این شوراها الزاماً نباید ساختار بسیار پیچیدهای داشته باشند؛ مهم این است که نظر سالمندان به شکل سازمانیافته دریافت و در تصمیمگیریها منعکس شود.»
او با اشاره به شهر دوستدار سالمند میگوید: «شهر سالمنددوست فقط به معنای مناسبسازی رمپ و آسانسور نیست. اینها ضروریاند، اما کافی نیستند. شهر سالمنددوست باید به فرد امکان دهد که از خانه خارج شود، به خدمات دسترسی داشته باشد، در فضای عمومی حضور پیدا کند، دوستان خود را ببیند و در فعالیتهای اجتماعی شرکت کند. گاهی یک پیادهروی مناسب، یک نیمکت، حملونقل عمومی قابل دسترس یا یک فضای اجتماعی محلی میتواند تأثیر قابل توجهی بر زندگی یک سالمند داشته باشد.»
رستمی با تأکید بر اینکه سالمندی پایان زندگی اجتماعی نیست. میگوید: «برخی نقشها تغییر میکنند، اما زندگی اجتماعی میتواند شکل تازهای پیدا کند. تجربه و سرمایه اجتماعی فرد نیز با رسیدن به یک سن خاص ناپدید نمیشود. به نظر من، یکی از مهمترین تغییرات در سیاست و فرهنگ سالمندی این است که از «مراقبت از سالمند» به «فرصتسازی برای سالمند» حرکت کنیم از «برای سالمندان» به «با سالمندان» و از «پایان نقشها» به «بازآفرینی نقشها» برسیم.»

