زیست زنان قدرتمند
پریسا کدیور
دانشآموخته دکتری جامعهشناسی سیاسی
کتاب «روبندهپوش مسندنشین» از جمله آثار معدود تاریخی است که به کنش سیاسی بانوی حکمران در ابتدای دوره قاجار میپردازد. البته نه از باب ضروریات دیدگاههای فمینیستی، بلکه از منظر وجوب پرداختن به بخشهای مغفول تاریخ سیاسی ایران که زنان در برهههایی از آن، عاملیت داشتهاند.
زنان کنشگر در عرصه قدرت، در دورههای تاریخی ایران در حالی صاحب اقتدار سیاسی و نفوذ بودهاند که زنان هم دورهشان در چارچوب اندرونی پنهان نگاه داشته میشدند. از همین رو، «روبندهپوش مسندنشین» تنها توصیفی پیرامون حجاب زنان در یک دوره تاریخی نیست، بلکه گزارهای ناظر بر این واقعیت است که زنان در تاریخ این سرزمین مستور بودهاند.
اگر چه زنان در طول تاریخ تمدن ایرانشهری، نقشآفرینیهای پراکندهای داشتهاند و در موارد معدودی، حتی بر سریر قدرت نشستهاند، اما متون تاریخی کمشماری در دست داریم که به هویت و کنش سیاسی آنان پرداخته باشند. زنان چه به صورت عام و چه خاص، در تاریخنگاری مردانه ایرانی، گویی بیرون از زمان و قلمروی این سرزمین بودهاند. نکته قابل تأمل دیگر آنکه در اندک منابع تاریخی که به زنان حکمروا اشاره شده است، یا هویت آنان در پشت اشاراتی کوتاه و القابی همچون «اشه بانو» و «خاتون» پنهان مانده است یا راویان و مورخان آنها را در سایه مردان پیرامونشان قرار دادهاند و جز در مواقعی که تصمیم و عملشان مستوجب ملامت و شماتت بوده است، عاملیت این زنان را به پای رجال پیرامونشان گذاشتهاند. کتاب «روبندهپوش مسندنشین» کوشیده است با اتخاذ رویکرد تاریخنگاری مدرن، به حاشیهنشینــــــان تاریخنگاریهـــــــــای نخبهگرا و مردسالار در ایران بپردازد.
این پژوهش از میان اسناد و روایتهای منقول بهجا مانده از ابتدای دوره قاجار و منابــــــــــع تاریــــــخ محلی کردستـــــــان، حقیقتهای مغفولی از حسن جهان، دختر فتحعلیشاه قاجار و زمامدار قلمــــــــروی وسیع کردستان را پیش روی مخاطب میگذارد.
کتاب «روبندهپوش مسندنشین» در خلال ارائه تصویری از عاملیت زنانه حسن جهان در دل ساختار مردسالار قدرت در آن دوره، مناسبات او را با دربار قاجار، عزل و نصبهای حکومتش و نبردهایش برای حفظ حکومت در خانواده روشن میسازد. همچنین در حاشیه روایت کنشگری سیاسی حسن جهان که به واسطه حکمرانیاش ملقب به «والیه» شد، به رقابتهای سیاسی درون خاندان اردلان که یکی از مهمترین خاندان حاکم و متنفذ منطقه کردستان بودند و منازعات مرزی غرب ایران در اوایل دوره قاجار میپردازد.
شرح تجربه سیاسی و رویدادهای دوره ده ساله حکومتداری حسن جهان در ولایت کردستان، قطعاً مبتلا به دشواریهای پژوهشهای تاریخی ابتدای دوره قاجار است که اسناد و منابع دست اول و دوم کمتری نسبت به میانه این دوره به بعد، در اختیار میگذارد.
با این وجود، نگارنده کوشیده است با بهرهگیری از تاریخنگاریهای محلی و زندگینامه اعضای خاندان اردلان در کنار مجموعه شعرهای شعرای آن دوره منطقه کردستان در کنار اسناد دولتی و آثار مورخان صاحب نام دوره قاجار، این محدودیت را
جبران کند.
آنچه مخاطب کتاب «روبندهپوش مسندنشین» را غافلگیر میکند، آن است که در بستر پرداخت زندگی سیاسی حُسنجهان، ابعاد مختلف زیست زنانه و حتی عاطفی این شاهزاده خانم را پیش روی خواننده میگذارد؛ اینکه چگونه زنان در بالاترین سطوح قدرت نیز با چالشهایی چون چند همسری شوهر وعدم ضمانت دستیابی به میراث همسر، دست به گریبان بودهاند.
کتاب روایت میکند چگونه مادر حُسنجهان، سنبل باجی، روستازادهای از اطراف کرمان به اسارت سپاه فتحعلیشاه که در آن زمان ولیعهد بود، در میآید، سر از حرمسرای او در میآورد و مادر شش فرزند فتحعلیشاه میشود. حُسنجهان در ۸ سالگی به عقد خسروخان اردلان، پسر حاکم قدرتمند کردستان در میآید؛ ازدواجی مصلحتجویانه که برای تحکیم پیوند حکومت مرکزی با والیان مرزنشین بوده است. درگیریهای عاطفی حسن جهان در رقابت با همشویش، مستوره اردلان فراز خواندنی دیگر این کتاب است. فرازی که تجربه زیسته غمانگیز زنان آن دوره را به تصویر
میکشد.
مزیت این پژوهش آن است که زندگی شخصی و زناشویی حُسنجهان را بهانهای برای پرداختن به تاریخ اجتماعی و به ویژه، زندگی روزمره زنان در دوره قاجار میکند و از رهگذر آن، به محدودیتها و دشواریهای زندگی زنان و دختران ایرانِ آن دوره میپردازد. کتاب «روبندهپوش مسندنشین» تلاش دارد نه به چارچوبهای ایدئولوژیک پژوهشهای فمینیستی گرفتار شود و نه در قالب تاریخ نگاری نخبهگرا درآید، بلکه مناسبات قدرت و نخبگان سیاسی و اجتماعی را در کانسپت تاریخنگاری اجتماعی روایت کند.

