ردپای ماندگار گوهرشاد
روایت زندگی بانویی خیّر در کتاب شهبانوی نیکوکار
در تاریخ فرهنگ و هنر ایرانزمین، نام زنان فراوانی میدرخشد، بانوانی که با قلم خود نقشی سرنوشتساز در فرهنگ و ادبیات داشتهاند یا هنرمندانی که در عرصه هنر و نقاشی، آثاری بیبدیل و ماندگار خلق کردند. با این حال، زنانی که بنایی نیک و مکانی خیریه از خود به یادگار گذاشته باشند، اندکشمارند و در این میان، نام گوهرشاد شاخصتر است.
بانو گوهرشاد آغا، همسر سلطان شاهرخ تیموری و عروس تیمور لنگ بود، اما آوازه و شهرت او نه از سر پیوند خویشاوندی با فاتح مشهور، بلکه برخاسته از همت والای او در ساخت مسجد جامع بزرگ مشهد، یعنی مسجد گوهرشاد است. کتاب «شهبانوی نیکوکار» به قلم مهدی سیدیفرخد که از سوی انتشارات «اگر» منتشر شده، به شخصیت بانو گوهرشاد و مکانهای خیریهای که توسط او به یادگار مانده است، میپردازد. این اثر 46 فصل کوتاه دارد و زندگی بانو گوهرشاد، ازدواج، ساخت مسجد گوهرشاد تا مرگ او را روایت میکند.
سیدیفرخد در مقدمه اثر خود مینویسد: «چون دایره مخاطبان این کتاب از پژوهشگران و اهل اندیشه تا جوانان و عموم علاقهمندان به تاریخ را دربرمیگیرد، در شیوه نگارش از رویکرد خشک دانشگاهی و ذکر پیاپی منابع پرهیز شده، مگر در موقعیتهای حساسی که استناد به اسناد دست اول ضرورتی گریزناپذیر داشته است.»
در شروع کتاب« شهبانوی نیکوکار» به این موضوع اشاره میشود که مسجد گوهرشاد قدیمیترین مسجد جامع شهر مشهد بوده و وقفنامه آن به تاریخ ۸۲۹ هجری قمری، کهنترین وقفنامه رقبات غیرمنقول برجایمانده در خطه خراسان است. جالب اینکه کهنترین سند رسمی و وقفنامه غیرمنقول آستان قدس رضوی به تاریخ ۹۳۰ هجری قمری، حدود یک قرن پس از سند گوهرشاد به نگارش درآمده است. از این مقایسه تاریخی میتوان دریافت که اقدام شجاعانه گوهرشاد در برپایی این بنای باشکوه، رویدادی کمنظیر بوده است.
گوهرشاد در سال ۷۸۰ هجری قمری در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، او دختر یکی از امرای برجسته عهد تیموری، یعنی امیر غیاثالدین ترخان، از سرداران مقرب و صاحبمنصب آن دوره بود. گوهرشاد حدوداً ۱۶ ساله بود که به تدبیر امیرتیمور به عقد ازدواج شاهرخ، فرزند او، درآمد و بلافاصله صاحب نخستین فرزند پسر خود به نام ابراهیم میرزا شد و سه سال پس از آن نیز پسر دومش، بایسنغر میرزا، به دنیا آمد. فرزندان گوهرشاد در سنین جوانی زمام حکومت بخشهایی مهم از قلمرو ایران را در دست گرفتند. در آن هنگام، گوهرشاد بانویی حدوداً ۳۷ ساله، دانا و صاحبرأی بود و بیدرنگ پس از استقرار حکومت فرزندش بایسنغر در خراسان و پایتخت دینی آن روزگار یعنی مشهد، فرمان آغاز ساخت بنای پرعظمت مسجد جامع این شهر را صادر کرد.
کتاب حاضر افزون بر روایت سرگذشت گوهرشاد، دانستنیهای تاریخی متعددی را در قالبی خلاصه و نظاممند پیش روی خواننده میگذارد؛ از جمله درباره مفهوم اصطلاحی «مسجد جامع» یادآور میشود که در سنت اسلامی، مسجد جامع به عبادتگاهی اطلاق میشد که نماز رسمی جمعه و خطبههای حاکمیتی در صحن و شبستان آن اقامه میشود.
نویسنده «شهبانوی نیکوکار» به این پرسش کلیدی نیز پاسخ میدهد که چرا گوهرشاد، شهر مشهد را برای ساخت چنین سازه باشکوهی که همچنان پس از سدهها باصلابت و استوار ایستاده، برگزید. ماجرا از این قرار بود که پسر ارشد گوهرشاد در سمرقند بر جغرافیای ماوراءالنهر فرمانروایی میکرد و پسر کوچکتر در مشهد سکاندار قدرت بود؛ از همین رو، هر دو کانون سیاسی و مذهبی میبایست دارای مسجدی درخور، باشکوه و متناسب با جایگاه و اعتبار خود میشدند.
سیدیفرخد با بهرهگیری از اسناد تصویری و متون تاریخی، مشخصات فنی و فضایی مسجدی را که با درایت این زن سیاستمدار برپا شد، تشریح میکند. این شاهکار معماری با وسعت چشمگیر ۹ هزار و ۳۰۰ متر مربع، دربردارنده یک صحن وسیع، ایوانی رفیع در جهت قبله همراه با گنبدی پرشکوه بر فراز آن، دو مناره یا گلدسته بلند در دوسوی گنبد، هفت شبستان سرپوشیده و چندین مدخل ورودی است. بانو گوهرشاد ۸ سال پس از پایان بنای مسجد، املاک، مزارع و آبادیهای گستردهای را در داخل مشهد و گرداگرد آن تا حدود تربت جام، وقف این مجموعه عبادی ساخت و تمامی آنها را در سندی دقیق به ثبت رساند؛ سندی که شیوه بهرهبرداری، نظارت و دخل و خرج عواید این موقوفات را با جزئیات کامل روشن میساخت.
کارگر عاشق
یکی از حکایتهای نغز و مشهور این کتاب، روایت عاشقانهای است که شاید بارها به گوش اهل هنر خورده باشد؛ ماجرای دلدادگی کارگری ساده به گوهرشاد، بیآنکه ابتدا از هویت و مقام او باخبر باشد. گوهرشاد در دوره نظارت مستقیم بر روند اجرای پروژه، پیوسته به کارگران سر میزد، اما مردم چنین برداشت کرده بودند که او از تبار روستاییان سناباد کهن در حاشیه مشهد است. این زن بلندمرتبه همواره با کارگران با مهر و احترام رفتار میکرد و حتی آزار حیوانات بارکش را ممنوع کرده بود؛ تا جایی که دستور داد در مسیرها آبشخور و علوفه کافی بگذارند تا چارپایان پس از سیراب شدن، کار کنند. رفتار متواضعانه بانو، دل کارگر جوان را برد و کارگر سرانجام از عشق خود به او گفت. گوهرشاد به جای پرخاش و خشم سلطنتی، جوان را به دانشاندوزی دعوت کرد. جوان به سفارش بانو پای در راه علم گذاشت و آنقدر پیشرفت کرد که عاشق علم و دانش شد و از عشق گوهرشاد دست کشید. این روایتی هنوز هم از قصههای دلنشین مردم مشهد است.
ساخت مصلی و مدرسه
در فصل «دیگر بناهای گوهرشاد» به این موضوع اشاره میشود که او در سراسر دوران زندگی پرفراز و نشیب خود به مسجد جامع مشهد بسنده نکرد و یادگارهای عامالمنفعه بیشماری ساخت که متأسفانه امروزه بخش اندکی از آنها پابرجاست. از برجستهترین این بناها میتوان به مجموعه کمنظیر مصلی و مدرسه هرات اشاره کرد که پس از بنای مسجد مشهد احداث شد. نویسنده در تحلیل ارزش مصلای هرات به دیدگاههای شرقشناسان و منابع معتبر جهانی از جمله پژوهشگران دانشگاه کمبریج ارجاع میدهد؛ بر پایه این پژوهشها، مصلای گوهرشاد ساختمانی وسیع مشتمل بر مسجد و مدرسهای علمیه بود که برای برگزاری نماز باشکوه اعیاد بزرگ فطر و قربان طراحی شده بود. امروزه در گستره مصلای گوهرشاد، گنبد آرامگاه بایسنغر میرزا و خود گوهرشاد به چشم میخورد، هرچند که در پی حوادث ایام، این مکان تاریخی آسیبهای بسیاری دیده است.
پایان زندگی
سلطان شاهرخ، همسر گوهرشاد، در ۷۲ سالگی در گذشت و بانو را در ۶۰ سالگی در میانه تحولات قدرت تنها گذاشت. دو دهه پس از آن، گوهرشاد در ۸۰ سالگی قربانی کینهتوزی سلطان ابوسعید شد؛ حاکمی که حذف فیزیکی این بانوی مقتدر را تنها راه دستیابی به زمامداری هرات میدانست. اگرچه سلطان ابوسعید به دلیل نفرت عمومی جامعه هرگز نتوانست سلطه پایدار بر هرات بیابد، اما یکی از نوادگان گوهرشاد اقتدار منطقه را بازیافت و در نگهبانی از اوقاف جدّه خیراندیش خود کوشید. در همان زمان پیکر گوهرشاد در خاک مصلای هرات آرام گرفت و نام او تا روزگار کنونی میان مردمان آن دیار با احترام و قداست یاد میشود. کتاب در صفحات پایانی، تلاشهای متولیان مسجد گوهرشاد را که در طول تاریخ چراغ این اثر درخشان را روشن نگاه داشتهاند، واکاوی میکند. بیش از ۶ قرن از بنای مسجد جامع گوهرشاد میگذرد و مردم این دیار پیوسته ضمن بهرهمندی از معنویت و زیبایی این میراث کهن، نام زن دوراندیش و بنیانگذار والامقام آن را به نیکی یاد میکنند.

