چطور عطش فروش و رقابت در شبکه‌های اجتماعی، مسیر سینمای کمدی ایران را تغییر داده است؟

ایده مهم نیست، دیده شدن مهمه!

نرگس عاشوری
گروه فرهنگی

«طرح را ول کن»؛ این را تهیه‌کننده‌ای گفته که نه اسمش را می‌دانیم و نه اسم فیلمی را که قرار بوده ساخته شود. امیرحسین قیاسی در یک برنامه گفت‌وگومحور شبکه نمایش خانگی تعریفش کرد: قرار بود فیلمنامه‌ای با بازی رضا عطاران بنویسد و وقتی پرسید طرح و ایده چیست، شنید: «طرح را ول کن. ما باید صحنه‌ای بگذاریم که عطاران محلی برقصد. عطاران تا الان محلی نرقصیده. این در تیزر ۲۰۰ میلیارد تومان فروش دارد برای ما.»
کنار این تعریف، حرف پیمان قاسم‌خانی است؛ نویسنده‌ای که فیلمنامه‌هایش سال‌هاست جزو بهترین‌های طنز سینما و تلویزیون ایران‌اند. او در همان برنامه گفت چیزی که شخصاً آزارش می‌دهد این‌ همه رقص مردانه در تیزرهاست و شنیده که حالا همه به فکر «لحظه‌های وایرال‌شدنی» هستند. این حرف کسی است که می‌داند خنده از دل موقعیت درمی‌آید. رد این منطق در خبرها هم پیداست: سکانس رقص هندی نوید محمدزاده و محسن تنابنده در تیزر «زودپز» پربازدید شد و فیلم مهر ۱۴۰۳ در کمتر از یک هفته با فروشی نزدیک به ۱۷۴ میلیارد تومان در صدر جدول فروش نشست. فهرست فیلم‌هایی که تیزرشان به رقص یا بدتر از آن به شوخی جنسی تکیه کرده، بلند است. سهم تیزر را از بیرون نمی‌شود سنجید، اما همه‌ این نمونه‌ها در نهایت به همان جلسه‌ بی‌نام برمی‌گردند؛ جایی که پیش از نوشته شدن یک صفحه، صحنه‌ تیزر انتخاب شده بود. نکته همین ترتیب است: قصه بهانه‌ای شده برای رسیدن به چند ثانیه‌ای که قرار است در گوشی‌ها دست‌به‌دست شود. صحنه‌ وایرال (فراگیر) بدون فیلم هم سر پا می‌ماند و صحنه‌ خوب جدا از فیلم نصف جانش را از دست می‌دهد. «الصاق» یعنی همین؛ تکه‌ای که به فیلم چسبیده، اما ریشه‌ای در آن ندارد.
از نگاه سازنده این معامله جواب می‌دهد؛ فیلم برای فروش ساخته شده و به مقصودش می‌رسد. اما هزینه‌اش را کل سینما می‌پردازد: سرمایه دنبال چیزی می‌رود که فروخته است و دفعه‌ بعد همان تکه را می‌خواهد، پیش از آنکه قصه‌ای ببیند. قصه با لحظه‌ وایرال رقابت می‌کند و معمولاً می‌بازد. آسیب از خود صحنه نیست؛ از معیاری است که در «طرح را ول کن» خلاصه می‌شود.
نمایش خانگی هم، چه در سریال و چه در برنامه‌های گفت‌وگومحور، لحظه‌ای می‌سازد یا برمی‌گزیند که بشود از دلش کلیپی بیرون کشید؛ یک رقص، یک جمله‌ جنجالی، یک تکه‌ پرحاشیه. اسمش فروش ابتذال است، چون ابتذال خوراک اینستاگرام است؛ آنچه در دو ثانیه انگشت را نگه می‌دارد، کمتر چیزی است که دو ساعت توجه بخواهد. همین منطق به تئاتر هم رسیده؛ کافی است شب‌ها اسکرول اینستاگرام را دنبال کنیم تا به رقص‌های زننده‌ای برسیم که برای دیده شدن از دل یک نمایش بریده شده‌اند، مثل تئاتر «تخم و ترکه» و کارهایی از این دست.
این به آن معنا نیست که رقص خودش مسأله است. سروش صحت در «جهان با من برقص» رقص را بخشی از قصه کرد و در «یک حبه قند» هم رقص در منطق درام می‌نشیند، چون در یک عروسی ایرانی اتفاق می‌افتد و هیچ‌کس آن را به صحنه تحمیل نکرده است. آنچه زیر تیغ نقد می‌رود استفاده‌ نادرست از رقص و هر چیز دیگری است که قرار است وایرال شود: وقتی از دل موقعیت بیرون نمی‌آید و فقط به فیلم الصاق می‌شود. 
مخاطبی که دیگر نمی‌خواهد 
فکر کند
«تقریباً می‌توان گفت تمام بازیگران مرد سینمای ایران جلوی دوربین آمده‌اند و یک قری داشته‌اند؛ همه هم همین‌طور!» محمدرضا لطفی، منتقد سینما، این را مثل خلاصه‌ یک دوره‌ کوتاه می‌گوید؛ دوره‌ای که به باور او رقص مردانه در آن از استثنا به یک رویه و حتی یک اصل تبدیل شده است. برای فهمیدن این وضع به گذشته برمی‌گردد: «در فیلم‌های پیش از انقلاب هم باید صحنه‌ کاباره‌ای می‌گذاشتند تا فیلم بفروشد. حالا در کمدی‌ها جای آن صحنه را رقص بازیگر مرد گرفته» به تعبیر او «حتماً باید یک صحنه رقص بازیگر مرد وجود داشته باشد تا کلیپ آن در ماهواره پخش شود و عامل فروش فیلم بشود.»
 اما چرا این فرمول جواب می‌دهد؟ لطفی پاسخ را بیشتر در مخاطب جست‌وجو می‌کند. به گفته‌ او مردم امروز حال و حوصله ندارند، حالشان خوب نیست و دنبال راه فرارند. ولی اشتباه است اگر فکر کنیم برای دو ساعت خندیدن به سینما می‌آیند. او بر این باور است که: «برخی از مردم دو ساعت می‌آیند که بی‌حس شوند. اتفاقاً می‌روند که  چیز بی‌محتوا ببینند تا مغزشان خاموش شود و نیاز به فکر کردن نداشته باشند.»  شاهدش را از بیرون سینما هم می‌آورد: «فیلم‌، کتاب و موسیقی‌‌ای که مخاطب را به فکر وامی‌دارد چرا با استقبال مواجه نمی‌شوند؟ چرا در فضای اینستاگرام و شبکه‌های اجتماعی هر چه محتوای تولیدی مبتذل‌تر و زردتر باشد، آمار بازدیدکنندگان بیشتر می‌شود؟ چون برخی عامدانه به سمتی می‌روند که فکر نکنند، کرخت شوند و برای چند دقیقه تا چند ساعت در خلأ زیست کنند.» سینمای تجاری هم، به باور او، دقیقاً از همین سوءاستفاده می‌کند و به این نتیجه رسیده که هر چه مبتذل‌تر و لوس‌تر بسازد، بیشتر وایرال(فراگیر) می‌شود.
  
اول نان سفره، بعد سینمای فاخر
 اگر مخاطب امروز دنبال فرار است، آیا فرار الزاماً باید از مسیر چنین صحنه‌هایی بگذرد؟ امیرحسین علم‌الهدی، کارشناس سینما، جواب را با یک «نه» نمی‌دهد، با تجربه می‌دهد: «واقعیت این است که تجربه نشان داده قصه‌ خوب هم می‌تواند مخاطب داشته باشد.» از «اجاره‌نشین‌ها»، «لیلی با من است» و «مارمولک» مثال می‌آورد؛ طنزهایی که هم می‌خنداندند و هم نگاه اجتماعی داشتند. اما همان‌جا سؤال بعدی پیدا می‌شود: پس چرا امروز کمتر چنین فیلمی می‌بینیم؟ جواب او از پشت‌صحنه شروع می‌شود، نه از روی پرده. علم‌الهدی می‌گوید موضوع را فرهنگی نگاه نمی‌کند، از نگاه سینمادار می‌بیند؛ کسی که باید چراغ سالن را روشن نگه دارد: «سینمادار به دنبال فروش فیلم است. فیلمی که بتواند مخاطب جذب کند، برای سینمادار کافی است.» خودش را جای او می‌گذارد: «الان دیگر نمی‌توانید درباره‌ کار فاخر با من صحبت کنید. می‌گویم اول بگذارید سفره‌ام حداقل غذایی داشته باشد، مقداری پول هم در جیبم بماند و حقوق کارمندهایم را بدهم، بعد.»
 آمار هم همین را می‌گوید. به گفته او پارسال ۲۴ میلیون مخاطب داشتیم، در حالی که سال قبل از آن ۳۵ میلیون بود، و امسال اگر به ۱۰ میلیون برسیم، «باید کلاهمان را به هوا بیندازیم.» در چنین فضایی فیلمی که بفروشد، حتی اگر نقدی به آن باشد، سینمادار را قادر می‌کند به ۱۰ نفر حقوق بدهد. برای همین تهیه‌کننده‌ای مثل عامریان را که یک روز با «فسیل» می‌آید و یک روز با «خانم والده»، قابل ستایش می‌داند که دست‌کم می‌گوید: «من تکلیفم فروش است.» 
طبقه‌ متوسطی که کم‌رنگ شد
 ریشه‌ ماجرا، از نگاه او، جای دیگری است. طبقه‌ متوسط وقتی می‌تواند خواسته‌اش را به سینماگر بگوید که پرشمار و پابرجا باشد؛ اما به گفته‌ علم‌الهدی در تاریخ معاصر طبقه متوسط به لاغرترین وضعیت رسیده، طبقه‌ای که خریدن بلیت سینما و کتاب برایش اولویت نیست. 
او می‌افزاید: « وقتی تنگنای معیشت گسترده می‌شود، انتخاب مخاطب در سینما هم همان مسیر انتخاب‌هایش در بازار را می‌رود. از طرف دیگر هزینه ساخت یک فیلم به ۶۰ یا ۷۰ میلیارد تومان رسیده و سرمایه‌گذار به بازگشت سرمایه فکر می‌کند.» به باور این کارشناس فروش می‌گوید در چنین شرایطی حتی هنرمند توانایی مثل عطاران هم چاره‌ای ندارد جز اینکه در چنین فیلم‌هایی حضور پیدا کند. منطق از نظر او ساده است: «می‌خواهم بفروشد، پس صحنه‌هایی در فیلمم می‌گذارم که بفروشد.» هرچند خودش می‌پرسد: «مگر فیلم دیگری نداشتیم که همین صحنه را داشت، اما نفروخت؟»
 
سینما؛ خروجی فرهنگ
 به باور او طنز فاخر با ملاحظاتی هم روبه‌رو است:و تولید برخی از فیلم ها با محدودیت هایی روبروست، تأکید می‌کند که توضیح دادن اینکه سینما چرا این کار را می‌کند، کافی نیست؛ باید گفت مساله تنها در سینما خلاصه نمی شود به عنوان مثال چرا شمارگان کتاب ها به این وضعیت رسیده است؟ 
نقل قولی از بهرام بیضایی را به یاد می‌آورد که سینما را از دو منبع تغذیه‌ شونده می‌دانست: ادبیات و فلسفه. حالا تیراژ کتاب به ۵۰ نسخه رسیده، در حالی که در دهه‌ ۶۰، وقتی «اجاره‌نشین‌ها» ساخته شد، تیراژها ۱۰۰ هزار نسخه بود. او می‌گوید: «چه انتظاری دارید در چنین فضایی همه بیایند اجاره‌نشین‌ها بسازند؟ ممکن است کسی بر اساس نظر شخصی خودش «پیرپسر» بسازد یا فیلمی مثل «زنده‌شور» تولید کند که دغدغه اجتماعی دارد؛ اما اینها استثنا هستند. 
یادمان باشد سینما خروجی فرهنگ است.» راه را هم از همین‌جا نشان می‌دهد: «زمانی که رفاه بالا برود، طبقه متوسط فربه شود و تیراژ کتاب در کشور ۸۰ میلیونی دست‌کم به پنج میلیون برسد، می‌شود سراغ سینما و کمدی فاخر را هم گرفت.»
در این گزارش سه روایت کنار هم نشست. قیاسی از تهیه‌کننده‌ای گفت که پیش از هر طرحی سراغ صحنه‌ تیزر رفته بود، لطفی، از مخاطبی که برای بی‌حس شدن به سالن می‌آید و علم‌الهدی از سینمادار و سفره‌ خالی‌اش. این روایت‌ها همدیگر را نقض نمی‌کنند؛ شاید هرکدام یک حلقه از یک زنجیره باشند، از تیزر تا سالن، از سالن تا جیب مخاطب و از جیب او تا کتابی که تیراژش به ۵۰ نسخه رسیده. در این زنجیره، رقص شاید نشانه باشد، نه خود مسأله. پرسشی که از این گفت‌وگوها می‌ماند، همان جمله اول است: «طرح را ول کن!» اگر سینما خروجی فرهنگ است، ورودی را چه کسی باید فراهم کند؟ و اگر روزی حال مردم بهتر شد و کسی پرسید کمدی فاخر کجاست، آیا هنوز کسی طرحی در دست دارد؟
 

 

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • اجتماعی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • گزارش
  • زیست بوم
  • حوادث
  • گفت و گو
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه و پنج
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه و پنج - ۳۰ مهر ۱۴۰۵