در حافظه موقت ذخیره شد...
تماشاگرنما یا مدیریتنما؟
جامعهشناس
هر بار اتفاقی در ورزشگاهی رخ میدهد، مسأله هواداری دوباره به صدر اخبار بازمیگردد؛ توهینی صورت میگیرد، شعاری حاشیهساز میشود، سنگی پرتاب میشود یا درگیری و آسیبدیدگیای رخ میدهد. همچنین رسانهها حساس میشوند، مدیران و کارشناسان اظهارنظر میکنند و چند روزی از فرهنگ ورزشگاه میگوییم؛ اما با فروکشکردن تب حادثه، مسأله نیز از دستور کار خارج میشود تا اتفاق بعدی. این چرخه تکرارشونده، نشانهای از ضعف در مدیریت هواداری است : ما اغلب به حوادث واکنش نشان میدهیم، نه اینکه فرآیند مدیریت هواداران را مستمر دنبال کنیم.
هواداری به تماشا یا تشویق نود دقیقه مسابقه محدود نمیشود. زمانی که هزاران نفر وارد ورزشگاه شدهاند، هیجان به اوج رسیده و مرز میان «ما» و «آنها» برجسته شده است، بخش مهمی از فرصت مدیریت گذشته است. بنابراین، نود دقیقه مسابقه بیش از آنکه زمان مدیریت هوادار باشد، زمان آشکارشدن نتایج مدیریت اوست.
ورزشگاه فضایی اجتماعی است که در آن هزاران انسان تجربهای مشترک دارند، شادی و خشم خود را آشکار میکنند و خود را بخشی از یک «ما»ی بزرگتر میبینند. نوربرت الیاس و اریک دانینگ در جامعهشناسی ورزش به ظرفیت ورزش برای تجربه هیجانهایی اشاره کردهاند که در زندگی روزمره معمولاً مهار میشوند. فریاد، شادی، اعتراض و هیجان بخشی از معنای حضور در ورزشگاه است؛ اما آزادی هیجانی نباید به توهین، تخریب و خشونت تبدیل شود.
ورزشگاه از جامعه جدا نیست. فرد هنگام عبور از گیت، خانواده، محله، شهر، زبان، طبقه اجتماعی، خاطرات و احساس منزلت یا محرومیت خود را پشت در نمیگذارد. ورزشگاه را میتوان «جامعهای درون جامعه» دانست؛ فضایی که در آن تجربههای بیرونی، زیر تأثیر تراکم جمعیت، رقابت و هیجان گروهی، آشکارتر میشوند.
هوادار گاهی فراتر از حمایت از تیم، خود را نماینده شهر، محله، زبان یا تاریخ باشگاهش میداند. در چنین شرایطی، یک شعار ممکن است تعرض به هویت جمعی تلقی شود و شکست، فراتر از ازدسترفتن امتیاز، به احساس منزلت گروهی پیوند بخورد. نظریه هویت اجتماعی نیز نشان میدهد تعلق گروهی میتواند در جمع برجستهتر شود؛ بنابراین رفتار روی سکو را نمیتوان صرفاً به ویژگیهای شخصی چند فرد تقلیل داد.
بخشی از آنچه در ورزشگاه رخ میدهد، ریشه در بیرون آن دارد. گاهی مسائل مربوط به هویت، منزلت یا محرومیت اجتماعی حلنشده باقی میمانند و انتظار میرود با یک بنر، پیام اخلاقی یا برخورد انتظامی برطرف شوند. نگاه رابرت مرتون نیز یادآور میشود که شکاف میان انتظارات اجتماعی و امکانات مشروع دستیابی به آنها میتواند احتمال برخی رفتارهای انحرافی را افزایش دهد. البته، توضیح رفتار، به معنای توجیه آن نیست؛ هیچ محرومیت یا تعلق هویتی مجوز توهین و خشونت نیست و هر فرد در برابر رفتار خود مسئول است.
در مدیریت هواداری باید میان زمینه، محرک و کنش تفاوت گذاشت. شرایط اجتماعی ممکن است زمینه نارضایتی را فراهم کند و تصمیم داور یا نتیجه مسابقه نیز محرک باشد، اما واکنش همچنان انتخاب فرد است؛ نه میتوان همه مسأله را به چند فرد تقلیل داد و نه میتوان مسئولیت فردی را نادیده گرفت.
مدیریت هواداری دستکم چهار سطح دارد؛ فردی، بینفردی و گروهی، سازمانی و اجتماعیـ فرهنگی. خودکنترلی فرد، نقش گروههای هواداری، عملکرد باشگاه و نهادهای برگزارکننده و تأثیر خانواده، رسانه و محیط اجتماعی، همگی باید در این چارچوب دیده شوند. برای این سطوح نمیتوان یک نسخه واحد تجویز کرد.
کار اصلی باید میان مسابقات انجام شود؛ با شناخت هواداران، ارتباط مستمر با گروهها، تحلیل دادهها، بهبود تجربه حضور در ورزشگاه، آموزش مدیران و یادگیری از حوادث گذشته. برگزاری ۲۵ فصل لیگ برتر الزاماً به معنای ۲۵ سال یادگیری نهادی نیست. اگر هر حادثه با فراموششدن تجربه آن پایان یابد، فقط رخدادها تکرار میشوند.
اصطلاح «تماشاگرنما» نیز باید با احتیاط به کار رود. اگر این واژه رفتار نادرست را توصیف کند، قابل فهم است؛ اما اگر مسأله را به چند فرد نامطلوب محدود کند، مانع شناخت عوامل مؤثر بر رفتار هواداران میشود.
پرسش اصلی این نیست که چرا پس از ۲۵ دوره لیگ برتر هنوز تماشاگرنما داریم؛ پرسش این است که چرا سازوکاری مستمر، چندسطحی و یادگیرنده برای مدیریت هواداری نساختهایم؟ فوتبال حرفهای تنها با بازیکن، قرارداد و جدول حرفهای شکل نمیگیرد. هواداری مسئولانه نیز محصول فرآیندی بلندمدت، اجتماعی، فرهنگی و مدیریتی است؛ فرآیندی که بسیار پیش از سوت آغاز مسابقه شروع میشود.

