مناظره‌ای درباره جنگ و صلح

مروری بر کتاب جنگ؛ موجه یا ناموجه اثر اندرو فیالا و جنیفر کلینگ

آروین مرادی
مترجم

کانت در رساله «صلح پایدار» بر این باور بود که با استقرار نظام‌های جمهوری (آنچه امروز دموکراسی‌های لیبرال می‌نامیم) و فدراسیونی از دولت‌های آزاد، صلح پایدار ممکن خواهد شد؛ وضعیتی که در آن، به تعبیر معروف کارل فون کلاوزِویتس، «جنگ، همان سیاست با ابزارهایی دیگر» نباشد. اما آیرونی ماجرا در اینجاست که کانت نام رساله را از تابلویی که در یک مهمانسرا دیده بود، برگرفته بود. در آن تابلو قبرستانی به تصویر کشیده شده بود و زیر آن عبارت «صلح پایدار» درج شده بود؛ گویی صلح و آرامش پایدار تنها در گورستان به دست می‌آید. با این‌ حال، کانت دست از امید و تلاش نکشید و در راستای تدوین اصول صلح پایدار کوشید. او پیش‌بینی کرد اگر همه کشورهای جهان، لیبرال شوند دیگر جنگی در کار نخواهد بود. پیش‌بینی کانت درباره کشورهای لیبرال تا حد زیادی درست از آب در آمده است اما وقتی نزاع‌های کشورهای لیبرال و غیرلیبرال را می‌بینیم، اوضاع کمابیش فاجعه‌بار است. حتی دو جنگ بزرگ قرن بیستم مانع از جنگ‌های بعدی نشد و امروزه در قرن بیست‌ویکم نیز جنگ‌های مهمی مانند جنگ اوکراین و روسیه، جنگ غزه و جنگ آمریکا علیه ایران در جهان کشتار و ویرانی به بار آورده و می‌آورند. از این جهت اندیشیدن به جنگ نه یک تأمل فارغ‌دلانه، که اضطرار زمانه است.

 دوگانه ساده موافقت یا مخالفت
در چنین شرایطی شاید به کتابی مانند «جنگ: موجه یا ناموجه؟» بیشتر از هر زمانی نیاز باشد. کتابی که پیچیدگی اندیشیدن درباره جنگ را آشکار می‌کند و ما را از دوگانه ساده بیرون می‌کشد و به ما امکان می‌دهد از چشم‌اندازی بالاتر پیچیدگی‌ها را ببینیم. اگر از یک سو صلح‌طلبان به کشتارها و ویرانی‌های دهشتناک جنگ اشاره می‌کنند، طرفداران نظریه جنگِ موجه برای توجیه نظر خود از این می‌گویند که چه بسا پیامدها و نتیجه نجنگیدن بسی هولناک‌تر باشد. 
اگر طرفداران جنگِ موجه، جنگ را گاهی آخرین گزینه برای عدالت می‌دانند، صلح‌طلبان به سراغ تاریخ می‌روند و می‌گویند جنگ تقریباً همیشه عجین بی‌عدالتی بوده است. از همین رو کتاب حاضر در واقع یک مناظره است. از یک طرف، طرفدار صلح‌طلبی، یعنی اندرو فیالا، استدلال‌های خود را در دفاع از این دیدگاه می‌آورد و از طرف دیگر جنیفر کلینگ، مدافع نظریه جنگِ موجه، استدلال‌های سنت جنگِ موجه را مطرح می‌کند و سپس هر دو نویسنده به نقد و پاسخ دیدگاه‌های طرف مقابل می‌پردازند. نکته قابل توجهی که قلم هر دو نویسنده دارد، شیوایی و انسجام مطالب است.
هر دو سوی این ماجرا، به‌رغم اختلافات، در نکته‌ای هم‌داستانند: جنگ بد است! اگرچه اندیشمندانی بوده‌اند که از جنگ ستایش کرده و گاه حتی مانند هگل آن را برای تعالی روح یک ملت ضروری دانسته‌اند، طرفداران نظریه جنگِ موجه به هیچ رو جنگ را امر مثبتی نمی‌دانند. فرق آنها با صلح‌طلبان در این است که ایشان معتقدند وقتی همه راه‌های دیگر اصلاح وضعیت به بن‌بست خورده باشد، جنگ می‌تواند و گاهی «باید» به عنوان «آخرین راه حل» در نظر گرفته شود. اینجا مسیر هر دو رویکرد از جنگ‌گرایان، که ستایشگران جنگند و از واقع‌گرایان، که جنگ را وضعیت اجتناب‌ناپذیر بشر می‌دانند و از حوزه اخلاق خارج می‌کنند، جدا می‌شود. با این‌ حال کماکان این اختلاف نظر وجود دارد که آیا باید همیشه به شیوه‌های خشونت‌ پرهیز امیدوار بمانیم یا به تعبیر کلینگ در جایی که این شیوه‌ها دیگر جواب نمی‌دهند ایستاده‌ مردن را به زانو زدن ترجیح دهیم؟

ناعادلانه بودن جنگ
در اینجا مجال آن نیست که استدلال‌های دو طرف را معرفی یا بررسی کنیم؛ لذا صرفاً به بینشی اشاره می‌کنم که پشت دیدگاه‌ها و استدلال‌های دوطرف نهفته است. کلینگ معتقد است، هر وضعیت صلحی الزاماً عادلانه نیست و گاهی در وضعیت صلح جنایت‌های هولناکی صورت می‌گیرد. او به کشتار رواندا اشاره می‌کند که در آن ۸۰۰ هزار نفر طی ۱۰۰ روز کشته شدند یا فاجعه کامبوج که بیش از یک و نیم میلیون نفر که معادل یک‌پنجم جمعیت این کشور بود به دست خمرهای سرخ کشته شدند. از طرف دیگر فیالا به این نکته اشاره می‌کند که تقریباً در همه جنگ‌های تاریخ اصول جنگِ موجه رعایت نشده‌اند. در جنگ‌ها حتی طرف ظاهراً محق ماجرا یا «آدم‌خوبه‌های» جنگ دچار لغزش اخلاقی می‌شوند و دست به جنایت‌هایی می‌زنند که بعید است با هیچ متر و معیار اخلاقی‌ای درست باشد. به‌عبارتی با بی‌عدالتی نمی‌توان به عدالت رسید. در جنگ جهانی دوم این به اصطلاح آدم‌خوبه‌ها بودند که از بمب اتم استفاده کردند و در تجاوز و جنایت‌های جنگی دست کمی از آدم‌بده‌ها نداشتند. نکته سخن فیالا این است که پیامدها و هزینه‌های جنگ احتمالاً همیشه بیشتر از دستاوردهای آن است. او مثالی از جنگ افغانستان می‌زند و می‌گوید اگر ۸ تریلیون دلاری که صرف این جنگ شد و در نهایت نزدیک به یک میلیون کشته و ۳۸ میلیون پناهنده جنگی داشت، صرف روش‌های دیگر مبارزه می‌شد، احتمالاً نتایج بهتری از بازگشت مجدد طالبان رقم می‌زد یا حداقل این همه فاجعه به بار نمی‌آورد.
 اما مایلم به ابعادی از فرهنگ اشاره کنم که بر تفکر ما نسبت به جنگ سایه می‌اندازند و در این کتاب از آنها بحث شده است. یکی از آنها این باور است که «قدرت، حقانیت می‌آورد.» عده قابل توجهی در جهان گمان می‌کنند پیروزی آنها در جنگ به منزله اثبات حقانیت آنهاست و حتی در تفکری افراطی‌تر شاید، گمان می‌کنند «حقانیت، قدرت می‌آورد.» هر دو سوی این باورها بسیار محل مناقشه‌اند، اینکه طرفی در جنگ پیروز شود، نه به معنای این است که حق بوده و نه به معنای اینکه می‌تواند هر آن کاری را که خواست انجام دهد. این وضعیت در گذشته ما نمونه آشنایی دارد، جایی که قزل‌باش‌ها با چنین باوری به جنگ عثمانی‌ها رفتند. قزل‌باش‌ها که به شاه اسماعیل باور داشتند به پشتوانه این باور با شمشیر و اسب به جنگ عثمانی‌ها رفتند و طبیعتاً حریف توپ و تفنگ‌های عثمانی‌ها نشدند. یا در جنگ داخلی آمریکا، وندل هولمز که از بزرگان پراگماتیسم و از افراد تأثیرگذار بر سنت حقوقی آمریکاست و سه بار در آن جنگ زخمی شد، مشاهده کرد که در جنگ کارایی افرادی که با نظم و آموزش حرفه‌ای می‌جنگند از افرادی که شاید بسیار شجاع‌تر از آنان هستند، بیشتر است.

 ضرورت بررسی همه جوانب
یکی از ابعاد فرهنگی دیگر که در این کتاب به آن اشاره شده، فرهنگی است که ستایشگر فضیلت‌های جنگاورانه است با این‌ همه، این فرهنگ نیز دیری است که زیر تیغ نقد است. مثال تأمل‌برانگیز آن را می‌توان در ماجرای بازگشت سربازان آمریکایی از جنگ ویتنام نیز دید؛ جایی که برخلاف سنت‌های پیشین، دیگر از آنها همچون قهرمان استقبال نشد و این مصادف است با اوج‌گیری جنبش‌های فمینیستی.  کلینگ استدلال می‌کند که کماکان می‌توان این نقدهای وارده را مد نظر قرار داد و آن را برای اصلاح و بهبود نظریه جنگِ موجه به کار بست.
در مجموع این کتاب، علاوه بر تشریح استدلال‌های گوناگونی که دو سر طیف درباره دیدگاه‌های خود می‌آورند به مخاطبان می‌آموزد تصمیم‌گیری درباره جنگ بسیار دشوارتر از آن چیزی است که در بادی امر به نظر می‌رسد. اینکه نویسندگان هم بارها بر مواضع یکدیگر مهر تأیید می‌زنند، گواه آن است که متوجه پیچیدگی‌های ماجرا هستند. القصه اینکه بهتر است سعی کنیم از افقی فراتر و با در نظرگرفتن همه جوانب ماجرا درباره جنگ 
قضاوت کنیم.

 نگاهی به کارنامه‌ نویسندگان
اندرو فیالا، استاد فلسفه و مدیر مرکز اخلاق دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در فرزنو است. از آثار اخیر او می‌توان به «جست‌وجوی زمینه مشترک: گفت‌وگویی میان خداباوران و خداناباوران»[1] (با همکاری پیتر آدمیراند،[2] ۲۰۲۱)، «خشونت‌پرهیزی: درآمدی کوتاه، صلح‌طلبیِ تحول‌آفرین»[3] و تدوین «راهنمای راتلج درباره صلح‌طلبی و خشونت‌پرهیزی»[4] اشاره کرد. او همچنین یکی از نویسندگان کتاب درسی پرکاربرد «اخلاق: نظریه و مسائل امروزی» است و پیش‌تر رئیس انجمن فیلسوفان نگران صلح[5] 
بوده است.
جنیفر کلینگ،[6] استادیار فلسفه و مدیر مرکز مطالعات حقوقی دانشگاه کلرادو در کلرادو اسپرینگز است. از آثار او می‌توان به «نژادپرست، غیرنژادپرست، ضد‌نژادپرست: زبان و فاجعه پویای نژادپرستی در آمریکا»[7] (با همکاری لیلاند هارپر،[8] ۲۰۲۲)، «فلسفه اعتراض: مبارزه برای عدالت، بدون ورود به جنگ»[9] (با همکاری مگان میچل،[10] ۲۰۲۱)، «پناهندگان جنگی: خطر، عدالت و مسئولیت اخلاقی»[11] و تدوین مجموعه «صلح‌طلبی، سیاست و فمینیسم: فصل‌مشترک‌ها و نوآوری‌ها»[12] اشاره کرد. او همچنین مدیر اجرایی انجمن فیلسوفان نگران صلح[13] است.
 
[1] Seeking Common Ground: A Theist/Atheist Dialogue
[2] Peter Admirand
[3] Nonviolence: A Quick Immersion, Transformative Pacifism (2020)
[4] The Routledge Handbook of Pacifism and Nonviolence (2018)
[5] Concerned Philosophers for Peace
[6] Jennifer Kling
[7] Racist, Not Racist, Antiracist: Language and the Dynamic Disaster of American Racism
[8] Leland Harper
[9] The Philosophy of Protest: Fighting for Justice Without Going to War
[10] Megan Mitchell
[11] War Refugees: Risk, Justice, and Moral Responsibility
[12] Pacifism, Politics, and Feminism: Intersections and Innovations (2019)
[13] Concerned Philosophers for Peace

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • چین‌شناسی
  • اقتصادی
  • گزارش
  • اجتماعی
  • حوادث
  • زیست بوم
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه و سه
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه و سه - ۲۸ مهر ۱۴۰۵