در حافظه موقت ذخیره شد...
جمله بیقراریت
یکی از اندیشمندان میگوید: «توجه به «بیثباتی جهان» مهم است و از بودا نقل میکند که تنها واقعیت ثابت جهان را «بیثباتی» میدانست و ما باید قبول کنیم در چنین جهانی زندگی میکنیم. انسان باید بداند آنجا که وارد میشود لوازمی دارد که اگر آن را رعایت نکند نباید وارد این حوزه شود و اگر نخواهد رعایت کند تنها آزار میبیند. ما یا باید در «دنیای بیثبات» وارد نشویم (که چنین امکانی وجود ندارد) و چون لاجرم در آن قرار داریم باید قبول کنیم که «جهان ناپایدار» است و هیچ چیزی امکان بقا ندارد. یعنی نمیتوانیم بگوییم این حالت همیشه باقی میماند. این مهمترین آموزه بودا بود و نتیجه اینکه اگر اتفاق مثبتی در زندگی ما پیش آمد خیلی شاد نمیشویم چون میدانیم هیچ تضمینی برای بقای آن وجود ندارد. از آن طرف هم وقتی رویداد منفی در زندگی ما رخ داد مطلقاً به دلنگرانی و اضطراب و یأس و ناامیدی دچار نمیشویم چون میدانیم ممکن است لحظه بعد عوض شود. مولانا میگوید: «جمله بیقراریت ازطلب قرار توست/ طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت»
یعنی جهانی که در آن «ثبات» وجود ندارد اگر تو میخواهی در آن «قرار» پیدا کنی آنگاه «بیقرار» میشوی. مثلاً یک دوستی دارم که میخواهم همیشه محبت او را نسبت به خودم ثابت نگاه دارم و در واقع «قرار» میخواهم ولی نمیدانم که دل مردم، دست من نیست و ممکن است روزی دوستی من در دل او کهنه شود و محبتش کم شود اما اگر از ابتدا «بیقراری دوستی» را بپذیرم راحتتر با وقایع بعد از آن کنار میآیم. مجدداً بودا میگفت هر بار با کسی ملاقات میکنید به خودتان بگویید دیدار ما سلامی است و وداعی چون هیچ ضمانتی وجود ندارد که سلام و دیدار بعدی رخ دهد. برای همین بوده است که وقتی میخواست با کسی خداحافظی کند از او پوزشخواهی میکرد چون میگفت ممکن است دیگر زمانی برای این عذرخواهی به وجود نیاید.
دوستی تعریف میکرد کسی که به خاطر یک تار موی من حاضر بود جهان را به آتش بکشد، وقتی یک تار موی من را در آبگوشت دید میخواست خود من را به آتش بکشد.

