دوران سلطنت رضاخان

اگرچه رضاشاه هرگز اهداف اصلاحی خود را با صراحت و روشنی مصطفی کمال آتاتورک بیان نکرد، اما اقدامات او در عمل با هدفی مشابه دنبال می‌شد: ساختن دولتی نیرومند و جامعه‌ای بر پایه تمرکز قدرت. بسیاری از برنامه‌های اصلاحی او مستقیماً از تجربه کمالیستی ترکیه اقتباس شده بود. با این حال، در مقایسه‌هایی که اغلب میان این دو رهبر صورت گرفته، پیش‌زمینه و نگرش سیاسی رضا شاه به محمدعلی پاشا، فرمانروای اصلاح‌طلب مصر در قرن نوزدهم، شباهت بیشتری داشت تا به آتاتورک. رضا شاه سال ۱۸۷۸، در خانواده‌ای ترک‌زبان در مازندران و  نزدیکی دریای خزر به دنیا آمد. او تحصیلاتی محدود داشت و از سنین پایین به بریگاد قزاق پیوست. شاید اندکی با زبان روسی آشنایی داشت، اما هیچ‌گونه آشنایی جدی با زبان‌های اروپایی نداشت. مسیر ترقی‌اش را از رده‌های پایین نظامی آغاز کرد و سرانجام تا درجه سرهنگی پیش رفت. رفتار مغرورانه‌اش به او حضوری فرماندهانه بخشیده بود؛ ویژگی‌هایی که در کنار روحیه سختگیرانه، او را به افسری اقتدارگرا بدل ساخت.
 اصلاحات رضاخان گزینشی بودند و هدفشان بازسازی بنیادین نظام سیاسی موجود نبود. هرچند انتخابات مجلس برگزار می‌شد، اما دخالت‌های مستقیم شاه آن را به امری بی‌معنا تبدیل کرده بود. او بر کل نظام سیاسی سلطه داشت و مجلس عملاً به نهادی برای تأیید قوانین و تصمیماتش بدل شده بود. به جای بازنگری در قانون اساسی، آن را دست‌نخورده باقی گذاشت و تنها هنگامی که منافعش اقتضا می‌کرد، به‌سادگی از آن چشم‌پوشی می‌کرد. قدرت شخصی او با ابزارهایی چون سانسور، انحلال احزاب مخالف، ممنوعیت اتحادیه‌های کارگری و بازداشت یا حتی قتل مقامات عالی‌رتبه‌ای که مورد غضب او واقع می‌شدند، اعمال می‌شد.
مبانی نهادی قدرت رضاشاه بر سه ستون استوار بود: ارتش، دیوان‌سالاری و شبکه حمایت دربار. در سال ۱۹۲۶، مجلس قانونی برای خدمت سربازی اجباری تصویب کرد که همه مردان ایرانی را ملزم به دو سال خدمت نظامی می‌کرد. شاه از این قانون برای ایجاد نیرویی نظامی متشکل از بیش از ۱۰۰ هزار سرباز بهره گرفت؛ نیرویی که شامل تیپ‌های زرهی، واحدهای هوایی و دریایی نیز می‌شد. او روابطی شخصی و نزدیک با افسران ارتش برقرار کرد و امتیازاتی ویژه در اختیار آنان گذاشت: حقوق‌های بالا، باشگاه‌های مجلل در تهران و امکان خرید زمین با قیمت‌های بسیار پایین‌تر از ارزش واقعی. در عرصه غیرنظامی، سیاست‌های متمرکزکننده رضاشاه به گسترش سریع دیوان‌سالاری دولتی انجامید. بدین ترتیب، طبقه‌ای از کارمندان دولت شکل گرفت که جایگاه و امنیت شغلی خود را مدیون تعهد رژیم پهلوی به تداوم اصلاحات می‌دانستند. سومین ابزار سلطه شاه، استفاده از منابع گسترده دربار بود. او در طول سلطنتش زمین‌های وسیعی را به تملک درآورد و درآمد حاصل از آنها را صرف تأسیس هتل‌ها، کازینوها و بنیادهای خیریه کرد. اداره این مجموعه‌ها نیازمند مدیران و کارکنان بسیاری بود و رضاشاه با اعطای چنین مناصبی، توانست حلقه‌ای از نخبگان وابسته و وفادار به سلطنت پهلوی
ایجاد کند.
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • اطلاع رسانی
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه و دو
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه و دو - ۲۷ مهر ۱۴۰۵