واعظ مسافر

شرح سفر پرماجرای سلطان الواعظین شیرازی از کرمانشاه تا مشهد در کتاب تمام راه جنگل بود

فرشید گندم‌کار
مصحح کتاب تمام راه جنگل بود


قرار بود سفری زیارتی باشد؛ رفتن به عتبات و بعد، از راه هندوستان، رسیدن به مشهد. اما سفر همیشه آنطور که از پیش برنامه‌ریزی می‌کنیم پیش نمی‌رود، به‌خصوص وقتی پای آدم‌های تازه، دعوت‌های پی‌درپی و شهرهایی در میان باشد که هرکدام ماجرایی برای تعریف کردن دارند. برای سلطان الواعظین شیرازی (زاده ۱۲۷۶ شمسی - درگذشته ۱۶ مهر ۱۳۵۰) هم سفر زیارتی سال ۱۳۰۵ خورشیدی چنین سرنوشتی پیدا کرد. او از کرمانشاه راه افتاد تا به زیارت امام رضا(ع) برود، اما در میانه راه چنان درگیر دیدارها و مجالس سخنرانی شد که مسیرش شکل دیگری به خود گرفت. حاصل این سفر، علاوه بر مناظره‌هایی که بعدها در کتاب «شب‌های پیشاور» منتشر کرد، یادداشت‌هایی است که تصویری زنده‌تر از خود او و سرزمین‌هایی که از آنها گذشت به دست می‌دهد و در کتاب «تمام راه جنگل بود» منتشر شده است.
سلطان الواعظین هنگام آغاز این سفر حدود ۳۰ سال داشت. پس از رفتن به عتبات، راه هندوستان را در پیش گرفت تا از آنجا عازم مشهد شود. اما به محض ورود به هندوستان خبر ورودش در روزنامه «دُر نجف» منتشر شد. همین خبر کافی بود تا دوستان قدیمی، آشنایان و بزرگان شیعه در شهرهای مختلف از حضور او باخبر شوند. دعوت‌ها یکی پس از دیگری از راه رسیدند؛ از او می‌خواستند به شهرهایشان برود، در مجالس سخنرانی کند و به پرسش‌های دینی پاسخ دهد. به این ترتیب، مسیری که قرار بود او را به مشهد برساند، به سفری طولانی در شهرهای مختلف هندوستان و مناطق همجوار تبدیل شد. دهلی، آگرا، لاهور، پنجاب، سیالکوت، کشمیر، حیدرآباد، بهاولپور و کویته از جمله شهرهایی بودند که سلطان الواعظین به آنها رفت. در هر شهر، دیدار با شیعیان و حضور در مجالس مذهبی بخشی از برنامه سفرش می‌شد. گاهی هم ماجرا به سخنرانی ختم نمی‌شد. در سرزمینی که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند، مجالس او می‌توانست به مناظره با عالمان دیگر مذاهب بینجامد. سفر زیارتی او، آرام‌آرام به تجربه‌ای متفاوت تبدیل می‌شد؛ تجربه‌ای که در آن، دیدار با مردم، بحث‌های مذهبی و آشنایی با شهرها به یکدیگر گره خورده بودند.
سلطان الواعظین در «شب‌های پیشاور» از این استقبال‌ها می‌نویسد و توضیح می‌دهد که خبر ورودش به کراچی و بمبئی در روزنامه‌های مهم منتشر شد و دوستان و آشنایانش از نقاط مختلف هند و پاکستان امروزی برای دیدارش دعوت فرستادند. این بخش از روایت، نکته جالب دیگری هم دارد: اینکه یک خبر روزنامه‌ای می‌توانست برنامه سفر یک نفر را به‌کلی تغییر دهد. مطبوعات در آن روزگار فقط اخبار را به اطلاع مردم نمی‌رساندند؛ می‌توانستند آدم‌هایی را که صدها کیلومتر از یکدیگر فاصله داشتند به هم برسانند و زمینه دیدارهایی را فراهم کنند که شاید بدون انتشار آن خبر هرگز اتفاق نمی‌افتاد. این ارتباط میان سفر و مطبوعات بعدها به شکل دیگری هم ادامه پیدا کرد. مناظره‌های سلطان الواعظین در پیشاور به دست خبرنگاران ثبت می‌شد و گزارش آنها روز بعد در روزنامه‌ها و مجلات انتشار می‌یافت. او نیز همین نوشته‌ها را گردآوری کرد و کتاب «شب‌های پیشاور» را پدید آورد؛ کتابی که نامش بیش از هر چیز با مناظره‌های مذهبی او شناخته می‌شود. اما در کنار این گفت‌وگوهای پرحرارت، یادداشت‌های شخصی سفرش نیز باقی مانده‌اند؛ نوشته‌هایی که در آنها خبری از صورت‌بندی مفصل مناظره‌ها نیست و به‌جای آن، با مسافری روبه‌رو می‌شویم که از شهرها، بناها، مسیرها و آدم‌هایی می‌نویسد که در طول راه دیده است.
در این یادداشت‌ها، سلطان الواعظین فقط یک واعظ نیست. او مسافری است که باید راهش را پیدا کند، از شهری به شهر دیگر برود، هزینه سفر را بپردازد، جایی برای اقامت پیدا کند و با شرایطی کنار بیاید که همیشه مطابق میلش نیست. گاهی از مسجدی دیدن می‌کند و جزئیاتش را با دقت می‌نویسد؛ گاهی درباره وضع شهر یا رفتار مردم نظر می‌دهد و گاهی هم ترجیح می‌دهد برخلاف انتظار دیگران عمل کند. همین جزئیات کوچک است که روایت سفر را از فهرستی از نام شهرها و مکان‌ها جدا می‌کند و به آن زندگی می‌بخشد.
سلطان الواعظین در توصیف بناها، بویژه مساجد و مکان‌های مذهبی، دقت زیادی به خرج می‌دهد. وقتی از دهلی، بمبئی، آگرا یا دیگر شهرهای منطقه سند می‌نویسد، می‌کوشد آنچه را دیده با جزئیات ثبت کند. از خلال نوشته‌هایش می‌توان با بناهایی آشنا شد که در مسیر سفر توجهش را جلب کرده‌اند و با فضای شهرهایی روبه‌رو شد که در آنها توقف داشته است. او همچنین از رفت‌وآمد با قطار و اتومبیل و هزینه‌های سفر سخن می‌گوید؛ موضوعاتی که شاید در نگاه نخست چندان هیجان‌انگیز نباشند، اما برای شناخت شرایط سفر در آن دوره اطلاعات ارزشمندی به شمار می‌روند. بالاخره سفر فقط دیدن منظره‌ها نیست؛ گاهی بخش مهمی از آن در ایستگاه‌ها، مسیرها و حساب‌وکتاب کرایه‌ها می‌گذرد. از همه جالب‌تر، صراحت او در توصیف آدم‌ها و شهرهاست. سلطان الواعظین قرار نیست از هر جایی که می‌بیند تعریف کند. اگر از چیزی خوشش نیاید، نظرش را بی‌پرده می‌نویسد. نمونه‌اش مشهد است؛ شهری که با وجود جایگاه مذهبی‌اش، از انتقادهای او در امان نمی‌ماند. او از آب‌وهوای متغیر شهر شکایت می‌کند و درباره رفتار مردم نیز نظر مثبتی ندارد، اما در میان همین گلایه‌ها، حرم امام رضا(ع) را مایه سرور و دلگرمی شهر می‌داند. این تضاد، تصویر جالبی از مسافری به دست می‌دهد که میان تجربه روزمره‌اش از یک شهر و دلبستگی مذهبی‌اش به آن، تفاوت می‌گذارد. حتی در موضوع اقامت هم همیشه مطابق انتظار دیگران رفتار نمی‌کند. در مشهد، با وجود اصرار دوستان، حاضر نمی‌شود در خانه آنها بماند و ترجیح می‌دهد در خانه‌ای مخصوص زائران اقامت کند. این انتخاب کوچک، در کنار دیگر رفتارها و قضاوت‌های او، نشان می‌دهد با شخصیتی روبه‌رو هستیم که در برخورد با دیگران استقلال رأی دارد و لزوماً برای خوشایند اطرافیان تصمیم نمی‌گیرد. چنین لحظه‌هایی شاید در یک گزارش رسمی جایی نداشته باشند، اما در یادداشت‌های سفر اهمیت دارند؛ چون از خلال آنها می‌توان مسافر را نه فقط به‌عنوان یک نام تاریخی، بلکه در رفتارهای معمول و روزمره‌اش شناخت.
در طول سفر، سلطان الواعظین با اجتماعات شیعی شهرهای مختلف نیز آشنا می‌شود. او از دیدار با عالمان دینی، مجالس مذهبی و شرایط زندگی شیعیان سخن می‌گوید و به مسائلی اشاره می‌کند که آن زمان برای این اجتماعات اهمیت داشته‌اند. نوشته‌هایش از این نظر فقط روایت سفر یک ایرانی به هندوستان نیست؛ بخشی از آنها به جهانی تعلق دارد که در آن، پیوندهای مذهبی از مرزهای سیاسی عبور می‌کردند و عالمان و اجتماعات دینی در شهرهای مختلف با یکدیگر ارتباط داشتند. البته نباید فراموش کرد این تصویر از دریچه نگاه خود سلطان الواعظین شکل گرفته است. او آنچه را دیده و تجربه کرده ثبت می‌کند و طبیعی است که همه جنبه‌های زندگی مردم یا تمام واقعیت‌های اجتماعی و مذهبی آن مناطق در نوشته‌هایش بازتاب پیدا نکند. با این حال، همین نگاه شخصی، وقتی در کنار اسناد و روایت‌های دیگر قرار بگیرد، می‌تواند به شناخت دقیق‌تر آن دوره کمک کند. گاهی یک گزارش کوتاه از وضعیت یک مسجد یا شرح دیداری با یک عالم محلی، نکته‌ای را روشن می‌کند که در منابع رسمی کمتر به آن پرداخته شده است.
یادداشت‌های سفر سلطان الواعظین از این جهت نیز اهمیت دارند که اطلاعاتی درباره مکان‌های مذهبی و شیوه استفاده از آنها ارائه می‌کنند. او به دلیل جایگاه مذهبی‌اش به بعضی فضاها دسترسی داشته که ورود به آنها برای همه زائران ممکن نبوده است. شرح او از وضعیت حرم امام رضا(ع)، از جمله فاصله تعطیلی تا بازگشایی آن، نمونه‌ای از این گزارش‌هاست. در کنار توصیف مساجد و بناهای شهرهای مختلف، چنین جزئیاتی می‌توانند به شناخت بهتر تاریخ زیارت و زندگی روزمره در اماکن مذهبی کمک کنند. البته سفرنامه باقی‌مانده از سلطان الواعظین تمام ماجرا را در بر نمی‌گیرد. دفترچه پیش از بازگشت او به خانه به پایان می‌رسد و معلوم نیست ادامه یادداشت‌ها در دفتر دیگری نوشته شده بوده یا نه. بنابراین، آنچه در دست داریم، روایت کاملی از تمام سفر نیست؛ اما همین بخش باقی‌مانده نیز اطلاعات فراوانی درباره مسیر حرکت، شهرها، هزینه‌های سفر، بناها و روابط مذهبی در اختیار می‌گذارد.
در یادداشت‌های سفر سلطان الواعظین چهره دیگری از او آشکار می‌شود. اینجا دیگر فقط با سخنرانی‌ها و استدلال‌های مذهبی روبه‌رو نیستیم؛ مسافری را می‌بینیم که در جاده‌ها حرکت می‌کند، در شهرها توقف دارد، از بناها دیدن می‌کند، با مردم روبه‌رو می‌شود، از او دزدی می‌شود و درباره آنچه می‌بیند نظر می‌دهد. او گاهی از سفر لذت می‌برد و گاهی از شرایط آن به ستوه می‌آید؛ گاهی با استقبال روبه‌رو می‌شود و گاهی ناچار است برنامه‌هایش را تغییر دهد. همین وجه روزمره و بی‌واسطه است که یادداشت‌های او را خواندنی می‌کند. «تمام راه جنگل بود» تنها روایت رسیدن از یک مقصد به مقصد دیگر نیست؛ روایت سفری است که در آن برنامه اولیه بارها تحت‌تأثیر اتفاقات مسیر تغییر می‌کند و مسافر، در کنار هدف اصلی خود، با جهان گسترده‌تری روبه‌رو می‌شود. از کرمانشاه تا عتبات، از بندرهای هند تا شهرهای دوردست شبه‌قاره و سرانجام مشهد، این سفر مجموعه‌ای از دیدارها، مشاهده‌ها و تجربه‌هایی را در خود جای داده که امروز می‌توانند پنجره‌ای به زندگی اجتماعی و مذهبی آن روزگار باشند. 

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • اطلاع رسانی
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه و دو
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه و دو - ۲۷ مهر ۱۴۰۵