پرسه از شرق تا غرب

نگاهی به کتاب از دیار وایکینگ‌ها تا قفقاز نوشته رضا نجفی

غزل رضایی‌ثانی
گروه کتاب


سفرنامه‌نویسی شرح مشاهدات مسافر از سرزمین‌های گوناگون است که اطلاعاتی درباره آثار تاریخی، جغرافیا، اقلیم، فرهنگ، زبان و آداب و رسوم را به مخاطب ارائه می‌دهد. سفرنامه‌نویسی ریشه در دوران باستان دارد و از همان نخست با اهداف جنگی، تجاری یا زیارتی شکل گرفت، اما بیشتر وابسته به دیدگاه‌های شخصی بود. بعدها در قرون وسطی و دوران اکتشافات بزرگ اروپایی‌ها، نوشتن درباره تجربیات سفر، قالبی پخته‌تر به خود گرفت. از قرن نوزدهم تا به امروز نیز مرحله‌ای دیگر از سفرنامه‌نویسی رخ داد و منجر به گسترش چشمگیر سفر و سفرنامه‌نویسی شد. اغلب سفرنامه‌های این دوران از وقایع دو جنگ جهانی و تحولات اخیر جامعه نوشته شده است. در ایران نیز از زمان ناصرخسرو تا کنون، نویسندگان بسیاری سفرنامه‌های متعددی نوشته‌اند؛ یکی از نویسندگان عصر امروز ما که سفرنامه‌نویسی را به مجموعه فعالیت‌های خود اضافه کرده، رضا نجفی است. او در کتاب «از دیار وایکینگ‌ها تا قفقاز» جزئیات مشاهداتش از سفرهای خود به اروپا تا مرز ایران و افغانستان را به خوبی روایت می‌کند. رضا نجفی دانش‌آموخته زبان و ادبیات آلمانی، روزنامه‌نگار و مدرس ادبیات است که فعالیت مطبوعاتی خود را از سال ۱۳۶۶ آغاز کرده و مقالات و آثار فراوانی در حوزه نقد و داستان منتشر کرده است. نجفی علاوه بر همکاری با نشریات مختلف داخلی و بین‌المللی، تاکنون ۱۰ کتاب در مقام نویسنده و پژوهشگر و ۱۵ کتاب در مقام مترجم به چاپ رسانده و آثار متعددی نیز آماده چاپ دارد.  اثر تازه رضا نجفی از سوی نشر «سپهرخرد» به چاپ رسیده که شامل ۱۶ یادداشت سفر در ۲۰ شهر گوناگون و یک اردوگاه پناهندگان است؛ ۱۹ شهر از این کتاب در قلمرو قاره اروپا جای گرفته‌اند و اردوگاه یادشده نیز در خاک افغانستان و در مجاورت مرز شرقی ایران است. در متن ابتدای اثر این‌گونه آمده که این نوشته‌ها به معنای متداول کلمه، سفرنامه‌هایی خطی و گزارشی به شمار نمی‌آیند، بلکه تأملاتی پیوسته میان مکان‌های تاریخی و ذهن مردمی است که به تماشای آن مکان‌های باستانی نشسته‌اند. در انتهای کتاب نیز مجموعه‌ای چشمگیر و غنی از عکس‌های مستند و رنگی مربوط به سفرهای نویسنده گرد آمده که از حیث کشش بصری، چیزی از گیرایی متن کم ندارد و چشم‌اندازی ملموس را به مخاطبان کتاب ارائه می‌دهد.
 
سه پیش‌درآمد
کتاب «از دیار وایکینگ‌ها تا قفقاز» با سه پیش‌درآمد آغاز می‌شود که هر یک از زاویه‌ای متمایز، فلسفه شکل‌گیری یادداشت‌ها را واکاوی می‌کنند. پیش‌درآمد نخست معطوف به ماهیت درونی کتاب است؛ شاید عنوان اثر در نگاه نخست گویای یک سفرنامه جغرافیایی محض باشد، اما نویسنده کوشیده با رویکردی انتقادی و فرهنگی با جغرافیا و ساختار شهرها مواجه شود. طبیعی است که به سبب تنوع جغرافیایی، تفاوت ریشه‌های سرزمینی و گوناگونی شرایط اقلیمی، ضرباهنگ و الگوی روایی هر یادداشت متفاوت باشد. نمی‌توان شهری دیرپا و دوهزارساله مانند رم را با تمام لایه‌های سنگین تاریخ با پایتختی جوان و آرام چون هلسینکی (پایتخت فنلاند) مقایسه کرد و از هر دو به یک اندازه داده‌های متنی برگرفت. هیچ متنی توان بازنمایی جزء‌به‌جزء یک شهر را ندارد، اما این سطور بازتاب درنگ‌های پرسه‌زنی هشیار نویسنده است، البته که او مدعی شناختی تام و بی‌نقص از شهرهایی که در آن پرسه‌گردی کرده نیست، او صرفاً درک عمیق خود از شهری که در کوچه‌ و خیابان‌هایش قدم زده و به گفته خودش روح آن منطقه را لمس کرده، روی کاغذ آورده است.
پیش‌درآمد دوم به چرایی دیرینه یادداشت‌نویسی در سفر می‌پردازد؛ به این موضوع که جغرافیای جهان پدیده‌ای پایدار است و تا زمانی که به دست بشر یا بلایای طبیعی زمین، تخریب و ویران نشوند، صدها یا هزاران سال در جای خود باقی خواهند ماند. نسل‌های متوالی از پی هم می‌آیند، زندگی می‌کنند و سپس از این جهان رخت برمی‌شکند، اما کالبد این مکان‌های باستانی همراه با حافظه تاریخی‌شان بر جای می‌مانند. اگر این نوشتن‌ها، یادداشت برداشتن‌ها و عکس گرفتن‌ها از مکان‌های تاریخی نباشد، در گذر زمان، حافظه انسانی، درک عمیقی که از این مکان‌های تاریخی داشته را فراموش می‌کند. از این رو می‌نویسیم تا تسلیم زوال نشده باشیم و در پیوندی دوسویه میان روح آدمی و روان مکان، هم اثری بپذیریم و هم روحی تازه به کلمات ببخشیم. مقصود این است که مسافر یکی از خیل میلیون‌ها رهگذر ناپیدایی نباشد که می‌آیند، سطحی می‌نگرند، می‌گذرند و بعدها می‌میرند.
پیش‌درآمد سوم به چرایی «سفرکردن» می‌پردازد؛ انسان در برخورد با سرزمین‌ها و آدم‌های ناشناخته است که ابعاد پنهان وجود خود را کشف و درک می‌کند. راوی با اشتیاق بسیار، سرنوشت کسانی را دنبال می‌کند که مهاجرت یا سفر کردن، مسیر زندگی‌شان را تغییر داد. مثلاً در جایی از کتاب، نویسنده می‌گوید: ««همان‌طور که گفته‌اند هیچ پیامبری رسالتش را کامل نکرد مگر اینکه راهی سفر شد.»
او در این اثر علاوه بر تاریخ پیامبران، زندگی فکری نویسندگان و هنرمندان بزرگ را هم بررسی می‌کند؛ از اثر عمیق سفر به جنوب و کشف آفتاب ایتالیا در شکوفایی هنرمندانه‌ای که در گوته، نیچه، توماس ‌مان و هرمان هسه ایجاد شد گرفته تا نشست‌ و برخاست در کافه‌های پاریس که منبع الهام نسلی از نویسندگان سرگردان آمریکایی بود؛ نویسندگانی که به «نسل گمشده» معروف شدند، در حالی که در غربت پاریس به درک واقعی و اصیلی از هویت انسانی و خلاقیت ادبی رسیدند. نویسنده معتقد است با قدم‌زدن‌های صبورانه و گشت‌وگذار در کوچه‌های خلوت و کمتر دیده ‌شده، جزئیات زنده و ملموسی از زندگی شهری را می‌بیند که گاهی حتی از چشم ساکنان همیشگی همان محل‌ها نیز پنهان می‌ماند.
 
شباهت ایتالیایی‌ها و ایرانی‌ها
فصل بعدی با عنوان یادداشت‌های لاتینی (سفر به رم) سامان یافته است. نویسنده در این بخش به کسانی که از سفر به رم تأثیر پذیرفته‌اند اشاره می‌کند، سپس او از یک سفر اتفاقی به رم توضیح می‌دهد چطور با عجله به دنبال بلیت هواپیما و قطار می‌گردد و در آخر با یک بلیت اتوبوس به همراه دوست موسیقیدان و پزشکش عازم رم می‌شوند. سفر با اتوبوس از نظر او مناظری را در دید مسافر قرار می‌دهد که شاید در هواپیما از آن محروم باشد و تجربه مسیر را برایش کم رنگ کند. مثلاً در طول مسیر، رفته رفته تابلوها به زبان دیگری تغییر می‌یابند و حتی پوشش گیاهی از منظر نوع درخت‌ها و آب و هوا هم تغییر می‌کند. از نگاه او؛ ایتالیایی‌ها بسیار شبیه به مردم خودمان هستند، بی‌نظم‌اند، چندان اهل کار نیستند، باری به هر جهت‌اند، انگلیسی‌شان افتضاح است و با خیرخواهی تمام به تو آدرس اشتباه می‌دهند.
متن در پی بازگویی خاطرات روزمره گردشگری نیست، بلکه بر فراز و فرود تاریخی شهرهای کهن تمرکز دارد. درباره تعبیر شناخته‌ شده «رم، شهر بی‌دفاع»، راوی یادآور می‌شود که این ترجمه از نام فیلم نامدار نئورئالیستی، هیچ‌گاه حق مطلب را ادا نکرده است. جدا از اینکه معادل عربی «فتح شده» اینجا دقیق‌تر است. اما معادل نادقیق‌تر فارسی آن، یعنی «گشوده» بازتاب دهنده معنای فرعی و مبهم اما جذاب‌تری دارد.  پرسه‌زن در این خیابان‌ها تنها نظاره‌گر سرستون‌های فروریخته و بقایای مرمرین نیست، بلکه مدام در پی کشف این پرسش ذهنی است که انسان رومی عهد باستان با چه نگرش و ادراکی به هستی می‌نگریست؟ اما به رغم همه بازسازی‌هایی که در موزه‌ها یا در بناهای کهن صورت گرفته، فهم اینکه یک شهروند رمی در دو هزار سال یا حتی هفتصد سال پیش چگونه می‌زیسته ناممکن است. «اینجا نیز مانند بحث فنومنولوژی (Phenomenology)، ما تنها دریافتی از یک پدیده داریم و نه دقیقاً فهم خود آن پدیده را!»
نویسنده این کتاب حساب ‌شده جلو رفته و قبل از سفر به هر جا، تاریخ، تمدن و کتاب‌های فکری آن منطقه را مرور کرده است تا با چشم بسته و بدون پشتوانه وارد آن جغرافیا نشود. وابستگی او به منابع تاریخی و فرهنگی در یادداشت‌هایش کاملاً روشن است؛ از جمله با استناد به نظر آندره زیگفرید، تاریخدان فرانسوی، این موضوع را بررسی می‌کند که ریشه‌های نظم اداری و قانون‌مداری در جنوب اروپا و میان مردمان لاتین‌تبار، نتیجه میراث اقوام مهاجر و حمله‌های جوامع شمالی بوده است. در پایان هر یادداشت، عکس‌های رنگی و مناسبی از فضاهای شهری، میدان‌ها و معماری قدیمی آن سرزمین قرار داده شده که در واقع ادامه تصویری نوشته‌ها به حساب می‌آیند.
در ادامه و در بخش «پرسه‌زنی در توسکانا (فلورانس، سیه‌نا) و بلونیا»، کتاب از معابر رم فاصله می‌گیرد و به شرح معماری رنسانسی، بافت آجری محله‌ها، گذرگاه‌های مسقف، سایه‌روشن کوی‌های کهن و دگرگونی زیست‌جهان شهری در خطه توسکانا و مراکز دانشگاهی و فرهنگی ایتالیا می‌پردازد. اما آنچه توسکانا را از نگاه نویسنده جذاب کرده نشان این ایالت است که به شکل یک اسب بالدار یا همان اسطوره موسوم به پگاسوس است. نویسنده در پرسه گردی‌هایش به این نتیجه می‌رسد که سیه‌نا را بیشتر از فلورانس دوست دارد. در ادامه سفر، او به ونیز می‌رسد، اما به نوشتن یادداشت‌های تکراری و کلیشه‌ای بسنده نمی‌کند؛ مثلاً به این نکته که ونیز شهری روی آب است اکتفا نمی‌کند و نقش آن را در ادبیات جهان واکاوی می‌کند. شاید کمتر کسی از تأثیر عمیق ونیز بر ادبیات شنیده باشد؛ شهر نمناکی که هوای غریب و مه‌آلودش الهام‌بخش نویسندگان بزرگی چون ژان ژاک روسو، مارسل پروست و بسیاری دیگر بوده است. او بعد از توسکاناو گذر از کوچه‌آب‌های ونیز به دیار پسوا و ساراماگو می‌رود، از آنجا به دیار بوداپست، پراگ، ورشو، کراکف، بایرن، استراسبورگ، کپنهاگ، فنلاند، هرتفورد شایر، آکسفورد، لندن، تفلیس، گرجستان و اردوگاه پناهندگان افغان می‌رود.
 
 سکوت، سکون و دیگر هیچ
یادداشت سفر به اردوگاه پناهندگان افغان با نوشته‌های پیشین نویسنده درباره سفرهای متعددش به اروپا کاملاً تفاوت دارد؛ روایتی داستانی که به سال‌های دور بازمی‌گردد. این دگرگونی هم در شیوه روایت و هم در بستر جغرافیایی به چشم می‌آید؛ برخلاف جاده‌های سرسبز مسیر رم تا آکسفورد، اینجا جاده‌ها خشک و بایرند. نه گیاهی، نه جانداری؛ تا چشم کار می‌کند دشت است و کوه و تپه. نویسنده می‌گوید پیش از پا گذاشتن به جاده افغانستان، بارها صحنه بیابان‌های طویل و دشت‌های خشک آن را در خواب دیده بود. او در توصیف منطقه‌ای که وارد آن شده، چنین می‌نویسد: «و ما واپسین روستای ایرانی را می‌بینیم؛ «قلعه کهنه»، خانه‌های مخروب کاهگلی، دیوارهای شکسته، درهای چوبی بی‌قواره، سکوت، سکون و دیگر هیچ.» در میان این غربت دلگیر، حضور هامون به او انگیزه می‌دهد؛ همان چشم‌اندازی که همواره آرزوی دیدنش را داشت و در انتهای دشت پایان‌ناپذیر، به پاسگاه مرزی ایران می‌رسد. رضا نجفی با رسیدن به نقطه صفر مرزی ایران و افغانستان، این اقلیم را با قطب جنوب مقایسه می‌کند؛ جزیره‌ای به نام «USHUAIA» یا زیستگاه پنگوئن‌ها که آرژانتینی‌ها آن را «پایان جهان» می‌نامند. از نگاه این مسافر اما پایان جهان آنجا نیست، بلکه همین مرز خاکی، آخرین نقطه زمین است. نه فقط او، بلکه افرادی چون جواد جزینی، ابراهیم خدادوست و دو سه نویسنده دیگر نیز در همان روزگار و بدون اطلاع از کار یکدیگر، در یادداشت‌های خود این منطقه را این‌گونه توصیف کرده‌اند: «ایستادن در آخرین نقطه جهان»، کمی آن‌طرف‌تر، ایستگاه بازرسی نیروهای افغانی به چشم می‌خورد. نویسنده با مهارت، فضای مشمئزکننده اردوگاه و حس انزجار خود را از آن توصیف می‌کند؛ از ازدحام جمعیت شش‌هزارنفری پناهجویان افغان و بوی متعفن و آزاردهنده فضا گرفته تا کودکان و نوجوانان زیر پانزده سالی که با کفش‌های پاره و اغلب پا برهنه در میان گرد و خاک رها شده‌اند. در لابه‌لای متن، بقایای تفکرات کهنه و سنت‌های پوسیده اهالی نیز نمایان است؛ آنجا که او را از عکاسی از یک دختربچه منع می‌کنند و آن را مکروه می‌دانند، یا مردانی که اجازه نمی‌دهند زنانشان توسط پزشکان بدون مرز معاینه شوند و اصرار دارند که توضیحات شفاهی مردان خانواده برای درمان بیمار کفایت می‌کند. کتاب با توصیف مناظر جذاب و مکان‌های دیدنی رم آغاز می‌شود، اما پایانی تکان‌دهنده و غیرمنتظره دارد که مخاطبان را در شوک و بهتی عمیق فرو می‌برد؛ گورستانی که بیشتر ساکنان خاموش آن، کودکانی هستند که در سرمای استخوان‌سوز زمستان آن بیابان، یخ زدند و جان باختند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • اطلاع رسانی
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه و دو
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه و دو - ۲۷ مهر ۱۴۰۵