سرمایهگذاری در هنر یا سرمایهداری هنری؟
به بهانه فروش ۲۸۰ میلیاردی تندیس «هیچ» در حراج تهران
رضا صائمی
دبیر گروه فرهنگی
گاهی یک عدد، بیش از آنکه نشانه رونق باشد، پرسشی جدی پیش روی ما میگذارد. فروش ۲۸۰ میلیاردی تندیس «هیچ» در حراج تهران، فارغ از ارزشگذاری اقتصادی اثر، این پرسش را مطرح میکند که آیا با رونق اقتصاد هنر مواجهیم یا با بازاری که هنر را به نشانهای از تمایز طبقاتی و نمایش ثروت تبدیل کرده است؟
بیتردید، اقتصاد هنر مهم است. هنرمند برای خلق اثر به امنیت مالی، امکانات تولید و امکان عرضه نیاز دارد. رونق چرخه اقتصادی هنر میتواند به استمرار تولید، حمایت از هنرمندان و گسترش نهادهای فرهنگی کمک کند. بنابراین، مسأله نه مخالفت با خریدوفروش آثار هنری است و نه انکار ضرورت ورود سرمایه به این حوزه. مسأله از جایی آغاز میشود که بازار هنر را با توسعه فرهنگی یکی میگیریم و قیمتهای نجومی را معادل اعتبار و رونق هنر میدانیم. آیا فروش گرانقیمت یک اثر هنری الزاماً به معنای رشد فرهنگی جامعه است؟
حراج تهران از این منظر، واجد تناقضی قابل تأمل است. خرید اثر هنری میتواند کنشی فرهنگی و حمایتی باشد، اما وقتی مالکیت اثر به نشانهای از منزلت اجتماعی تبدیل میشود، هنر نیز در معرض منطق مصرف تجملی قرار میگیرد. گویی خریدن یک اثر، بیش از آنکه به تجربه زیباییشناختی مربوط باشد، راهی برای نمایش توان اقتصادی و تعلق به طبقهای خاص است. در این وضعیت، هنر به جای آنکه امکان مواجههای مشترک با زیبایی و اندیشه فراهم کند، میتواند به ابزاری برای مرزبندی اجتماعی بدل شود.
اینجاست که میتوان به نقد آدورنو درباره کالاییشدن فرهنگ اندیشید. خطر زمانی شکل میگیرد که ارزش مبادلهای اثر بر ارزش هنری و زیباییشناختی آن سایه بیندازد، زمانی که قیمت، مهمتر از معنا و کیفیت اثر میشود و رقم فروش، به معیار اصلی سنجش موفقیت هنری بدل میگردد. البته گرانفروشی بهخودیخود نشانه کالاییشدن نیست، مسأله، سلطه منطق بازار بر فهم و داوری ما درباره هنر است. قرار نیست حراجها بهتنهایی بار اقتصاد فرهنگ را به دوش بکشند یا سرمایهگذاران خصوصی به حوزهای خاص مجبور شوند. بااینحال، اگر از رونق اقتصاد هنر سخن میگوییم، باید بپرسیم این گردش مالی چه نسبتی با گسترش مخاطبان، بهبود شرایط کار هنرمندان، تقویت نهادهای مستقل و دسترسی عمومی به هنر دارد. فرهنگ با افزایش قیمت داراییهای هنری لزوماً رشد نمیکند، با گسترش امکان خلق، تماشا، نقد و مشارکت فرهنگی رشد میکند. بنابراین، نقد حراج تهران نباید به نفی اقتصاد هنر منجر شود، بلکه باید از ما بخواهد میان دو مفهوم تمایز بگذاریم: سرمایهگذاری در هنر و سرمایهداری هنری. اولی میتواند به تولید و بالندگی فرهنگی کمک کند؛ دومی، وقتی منطق انباشت سرمایه و نمایش منزلت بر آن مسلط شود، هنر را به ابزاری برای بازتولید تمایزهای طبقاتی تبدیل میکند. هنر به سرمایه نیاز دارد، اما سرمایهای که به حیات فرهنگی جامعه جان ببخشد، نه بازاری که هنر را به کالایی لوکس برای گروهی محدود تبدیل کند.

