تحت انقیاد تن

بررسی مسأله بقا و مسخ انسانیت در شکم نوشته احسان فولادی‌فرد

بدن، بنیان هستی و بازتاب‌دهنده موقعیت انسان در جهان محسوب می‌شود. بدن کارگر، کارفرما، گرسنه و سیر؛ هر یک داستانی ناگفته دارند و روایتگر سال‌ها زیستن در طبقه‌ای خاص هستند. در ادبیات اجتماعی، زمانی که حرف از فقر و نابرابری به میان می‌آید، اغلب از «شکم» به‌مثابه نماد اصلی این محرومیت یاد می‌شود. اما شکم، تنها یک عضو صرفاً بیولوژیکی نیست؛ بلکه میدان نبردی است که تاریخ تحقیر، حسرت، خشونت و بقا در آن انباشته می‌شود. این اندام، از یک سو، نماد نیاز بنیادین انسان به زیستن و سیر شدن است و از سوی دیگر، به دلیل همین نیاز مبرم، به ابزاری برای تحقیر و سلطه نیز بدل می‌شود. ادبیات، هنگامی که به این جنبه‌ عمیق انسانی می‌پردازد، قادر است تجربه‌ زیسته افراد را به مخاطب منتقل کند. نویسندگان متعهد، از خلال شخصیت‌های داستانی خود، به ما نشان می‌دهند ساختارهای اجتماعی و اقتصادی چگونه بر جسم افراد تأثیر می‌گذارند و شکم چگونه می‌تواند از نماد نیاز، به استعاره‌ای از ستم و مبارزه‌ بی‌پایان برای بقا تبدیل شود. این مواجهه، نه صرفاً با یک موضوع اجتماعی، بلکه با عمق وجود انسانی است که گاه در گمنامی تاریخ طبقه‌ خود، گم شده است. در کتاب «شکم» نوشته‌ احسان فولادی‌فرد که در نشرچشمه به چاپ رسیده، این مواجهه به شکلی صریح و تکان‌دهنده رخ می‌دهد. نویسنده از طریق شخصیت اکبر که  سالخورده و فرسوده است، ما را به درون دنیایی می‌برد که در آن، شکم نه فقط یک نیاز، بلکه میدانی برای بروز خشم، تحقیر، حسرت و مناسبات قدرت است. فولادی‌فرد با زبانی تند و بی‌پرده، نشان می‌دهد بدن چگونه تبدیل به‌ ستمی می‌شود که سال‌ها بر او روا داشته شده و چگونه شکم، خود به نمادی از مبارزه‌ بی‌امان برای حفظ آخرین بقایای انسانیت تبدیل می‌شود. 
احسان فولادی‌فرد متولد ۱۳۶۰، نویسنده‌ای است که ریشه‌های اصلی فعالیت او در دنیای سینما و ادبیات نمایشی شکل گرفته است. او که سابقه فعالیت در حوزه فیلم‌نامه‌نویسی و مستندسازی دارد، توانسته است تجربه‌ کارگردانی و سناریونویسی خود را به‌خوبی به دنیای کتاب بیاورد. این ویژگی باعث شده در آثار او، بویژه در کتاب «شکم»، با ریتمی بسیار تصویری روبه‌رو باشیم. فضاسازی‌ها، مکث‌ها و حتی نحوه‌ روایت داستان، دقیقاً شبیه به کات‌ها و قاب‌بندی‌های سینمایی است که به داستان جان می‌بخشد.

حرص و آز
«شکم» داستانی بلند از مجموعه هزاردستان است که با زبانی تند، رک و پر التهاب حول محور یک باغ زیبا در حاشیه تهران می‌چرخد که اکبر با تمام وجود از آن محافظت می‌کند. او این باغ را تمام دارایی خودش می‌داند و با وسواس و حرص، آن را از چشم غریبه‌ها پنهان نگه داشته است. اما یک راز قدیمی زیر سایه درخت‌های این باغ نهفته است: شایعه شده که این باغ اصلاً مال اکبر نیست، بلکه متعلق به مرد ثروتمندی به نام قوامی است که از کشور رفته و باغ را به امانت نزد اکبر گذاشته است. با اینکه سال‌هاست این حرف‌ها بین مردم می‌پیچد، اما اکبر اجازه نداده‌ کسی به حقیقت نزدیک شود یا کلامی درباره آن بگوید. حالا اما اوضاع عوض شده؛ قوامی می‌خواهد برگردد و صاحب باغش شود و اکبر هم با تمام توان آماده‌ مقابله با اوست. انگار همه چیز در آستانه‌ این رویارویی و یک جنگ بزرگ است. این درگیری‌ باعث می‌شود اکبر به مرور گذشته پر از فراز و نشیب خود بپردازد. او از دوران بیکاری، ورودش به این باغ و از سال‌هایی که با سختی‌های زندگی خانوادگی و حسرت‌های مالی دست‌وپنجه نرم کرده، می‌گوید. در واقع، این بحران باعث می‌شود او با تمام تضادهای زندگی، از خاطرات تلخ گذشته تا وابستگی‌های جسمانی‌اش، مواجه شود. فضای داستان در یک ویلای قدیمی جریان دارد؛ جایی که جزئیاتی مثل اتاقک سرایداری، استخر خشک و حتی حضور حیواناتی مثل سگ‌ها و موش‌ها، حال و هوای خاصی به محیط داده‌اند. این محیط متروک، صرفاً یک پس‌زمینه نیست، بلکه انگار خودش بخشی از ذهن و خاطرات راوی است؛ فضایی که در آن گذشته و حال مدام با هم تداخل پیدا می‌کنند. نویسنده با دقت زیادی از اشیا ساده‌ای مثل صندلی‌های قدیمی یا درخت‌های آلبالو استفاده کرده تا معنای عمیق‌تری را به خواننده منتقل کند. روایت داستان هم مدام بین زمان‌های مختلف جابه‌جا می‌شود و همین حرکت زمانی باعث می‌شود مخاطب با دقت بیشتری با زندگی اکبر، خانواده‌اش و رابطه‌ پیچیده‌اش با قوامی آشنا شود.

 انسان مدرن و دغدغه‌هایش
عنوان کتاب فقط به معنای غذا خوردن نیست؛ نویسنده از شکم استفاده کرده تا نشان دهد چطور نیازهای جسمی و غرایز ما با فکرهای پیچیده و بحران‌های روانی‌مان گره خورده است. مخاطب در حین خوانش داستان این سؤال برایش به وجود می‌آید که چقدر از تصمیم‌ها و نگاه‌هایش به زندگی، به اراده خودش است و چه جاهایی از زندگی بازیچه‌ نیازهای اولیه و بدنش می‌شود؟ داستان در دل اتفاقات ساده و روابط روزمره اتفاق می‌افتد و نشان می‌دهد که چطور مسائل ظاهراً کوچک و مادی، می‌توانند آرامش آدم‌ها را به‌هم بزنند و زندگی‌شان را به بحران‌هایی جدی بکشانند. نثر کتاب روان است و بیشتر روی گفت‌وگوهای میان افراد و شخصیت‌های باورپذیر تکیه دارد؛ به همین دلیل حال و هوای زندگی شهری و احوالات درونی آدم‌ها به خوبی به مخاطب منتقل می‌شود. کتاب به‌خوبی تنهایی انسان‌ها را در شلوغی‌های شهر نشان می‌دهد؛ اینکه چطور خیلی از افراد با اینکه در میان جمعیت هستند، اما نمی‌توانند با کسی ارتباط درستی بگیرند و انگار هویت‌شان گم شده است. نویسنده با دیدی که از دنیای سینما و نمایش دارد، پوچی نهفته در کارهای روزمره را با یک طنز تلخ و نیش‌دار برای خواننده به تصویر در می‌آورد. در لایه‌های پنهان داستان هم به‌خوبی می‌توان خستگی از کار، اضطراب‌های بی‌پولی و فشارهای روانی که آدم‌ها زیر بار واقعیت‌های زندگی تحمل می‌کنند را حس کرد.
شخصیت‌های داستان خیلی واقعی و شبیه به آدم‌های معمولی دور و برمان هستند؛ نه خیلی خوب و نه خیلی بد، بلکه افرادی هستند که پر از تضاد و نگرانی‌های درونی‌اند. نویسنده به‌جای اینکه مستقیم بگوید هر شخصیت چه ویژگی اخلاقی دارد و به معرفی او بپردازد، این کار را از طریق رفتارهای روزمره، حرف‌ها و حتی واکنش‌های بدنی‌شان به خواننده نشان می‌دهد. نحوه نوشتن داستان خیلی تصویری است؛ خواننده این احساس را دارد که در حال تماشای یک فیلم است. ریتم داستان تند بوده و نویسنده از تجربه‌ کارگردانی و سناریونویسی خود در نوشتن بهره برده، چرا که جملاتش همانند کات‌های فیلم‌نامه است. از طرفی، دیالوگ‌ها هم خیلی زنده و واقعی هستند و دقیقاً شبیه همان مدل حرف زدن روزمره و خودمانی هستند. کتاب روان و بدون حاشیه‌پردازی‌های اضافی نوشته شده که باعث می‌شود خواننده تا انتها با داستان همراه باشد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه - ۲۵ مهر ۱۴۰۵