چرا واشنگتن باید در راهبرد خاورمیانه‌ای خود تجدیدنظر کنند؟

خطاهای ویرانگر؛ از کلینتون تا ترامپ

فیلیپ گوردون
مشاور امنیت ملی معاون رئیس جمهور 
در دولت بایدن


دیالوگ مشهور مایکل کورلئونه در فیلم «پدرخوانده 3» می‌تواند شعار هر یک از رؤسای‌جمهوری آمریکا در سه دهه گذشته درباره خاورمیانه باشد: «درست وقتی فکر می‌کردم از این ماجرا بیرون آمده‌ام، دوباره مرا به آن می‌کشانند.» بیل کلینتون وعده داده بود که با تمام تمرکز بر اقتصاد متمرکز شود، اما در سال‌های پایانی ریاست‌جمهوری‌اش، مناقشه اسرائیل و فلسطین و تلاش برای مهار عراقِ صدام حسین بخش عمده توجه او را به خود اختصاص داد. جورج دبلیو بوش با وعده اتخاذ سیاست خارجی «فروتنانه» وارد کاخ سفید شد، اما در نهایت به افغانستان و عراق حمله کرد و این دو کشور را به اشغال خود درآورد. باراک اوباما از «چرخش به‌سوی آسیا» خبر داد، اما خیلی زود درگیر پیامدهای بهار عربی و عملیات نظامی علیه گروه داعش شد. جو بایدن نیز کوشید اولویت خاورمیانه را کاهش دهد، اما حوادث پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بخش بزرگی از دوران ریاست‌جمهوری او را تحت‌تأثیر قرار داد. از همه عجیب‌تر، دونالد ترامپ است که با شعار مخالفت با «جنگ‌های بی‌پایان» وارد کارزار انتخاباتی شد، اما در نهایت به جنگی پرمخاطره و نسنجیده علیه ایران دست زد؛ جنگی که ممکن است به یکی از رویدادهای تعیین‌کننده دومین دوره ریاست‌جمهوری او تبدیل شود.
جنگ علیه ایران بار دیگر به مناقشه‌ای دیرینه درباره سیاست ایالات متحده در خاورمیانه دامن زده است. مایکل فوکس در مقاله‌ای که ماه اوت در نشریه فارن افرز منتشر کرد، استدلال کرد که این درگیری که آن را «فاجعه‌ای عظیم» خواند، باید زمینه‌ساز عقب‌نشینی آمریکا از منطقه شود؛ عقب‌نشینی‌ای که مدت‌هاست ضرورت آن مطرح بوده است. این استدلالی جدی است که احتمالاً برای بسیاری از آمریکایی‌ها قانع‌کننده خواهد بود؛ کسانی که شاهد بوده‌اند کشورشان تریلیون‌ها دلار در خاورمیانه هزینه کرده و هزاران نفر را در این منطقه از دست داده است، بی‌آنکه دستاورد چندانی به دست آورده باشد.
 
ماجراجویی‌های پرهزینه 
در سیاست خارجی
بیایید ببینیم منتقدان سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه در چه مواردی بر حق هستند. جنگ‌های افغانستان و عراق، هر کدام دست‌کم ۲ تریلیون دلار هزینه دربرداشتند؛ افزون بر جان هزاران نظامی آمریکایی و صدها هزار غیرنظامی محلی که در این جنگ‌ها از دست رفت. این جنگ‌ها به‌شدت به اعتبار جهانی ایالات متحده لطمه زدند و نسلی از آمریکایی‌ها را نسبت به توانایی کشورشان برای ایفای نقشی مثبت در جهان بدبین کردند. بیست‌وپنج سال عملیات به اصطلاح ضدتروریستی، نه‌تنها آزادی بیشتری برای منطقه به ارمغان نیاورد، بلکه در بسیاری از نقاط به بی‌ثباتی بیشتر آن نیز انجامید. اکنون جنگ علیه ایران پیامدهای تازه‌ای از خودبزرگ‌بینی آمریکا و زیاده‌روی در توسل به قدرت نظامی به همراه آورده است: ده‌ها میلیارد دلار هزینه مستقیم نظامی، هزاران کشته و زخمی، انتقال منابع و تجهیزات نظامی از مناطق حیاتی دیگر به خاورمیانه، کاهش ذخایر مهمات کمیاب، تضعیف ائتلاف‌ها، کسب درآمد برای روسیه در نتیجه افزایش قیمت نفت و بزرگ‌ترین اختلال در عرضه نفت در تاریخ بازار جهانی این کالا.
منتقدان همچنین به‌درستی می‌گویند که حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه، که مدت‌ها برای بازدارندگی در برابر جنگ و تضمین جریان انرژی ضروری تلقی می‌شد، از بسیاری جهات اکنون به عاملی دردسرساز تبدیل شده است. شبکه پایگاه‌های نظامی بزرگی که واشنگتن پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ در منطقه ایجاد کرد، اکنون در برابر پهپادها و موشک‌های بالستیک ایران آسیب‌پذیر است. این پایگاه‌ها به‌جای آنکه تهران را از اقدام نظامی بازدارند، اهدافی را در اختیار ایران قرار می‌دهند که می‌تواند از آنها برای اعمال فشار و افزایش قدرت چانه‌زنی خود استفاده کند. از سوی دیگر، استقرار نیروهای آمریکایی در خط مقدم، رهبران این کشور را به سمت توسل به راه‌حل‌های نظامی سوق می‌دهد. ضرورت حفاظت از این نیروها نیز چرخه‌ای معیوب و نتیجه‌معکوس ایجاد می‌کند؛ به‌گونه‌ای که تهدید علیه نیروهای آمریکایی خود به یکی از دلایل اصلی تداوم حضور آنها در منطقه تبدیل می‌شود. منتقدان همچنین به‌درستی خاطرنشان می‌کنند که حمایت آمریکا از شرکای منطقه‌ای‌اش بیش از حد بدیهی و تضمین‌شده تلقی شده و این حمایت بارها مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. در نتیجه، فضای سیاسی داخلی آمریکا به‌سمت خویشتنداری بیشتر و حتی خروج کامل از منطقه در حال حرکت است. 
 
منافع همچنان پابرجا هستند
با این حال، پذیرفتن این واقعیت که سیاست آمریکا شکست خورده است، به معنای آن نیست که منافع این کشور در خاورمیانه نیز از میان رفته‌اند. برخی از مهم‌ترین دلایل حضور و مداخله آمریکا در گذشته، از جمله رقابت با اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد، وابستگی شدید آمریکا به واردات نفت، تهدیدهای ناشی از القاعده و داعش واقعاً کمرنگ شده‌اند. اما منافعی که همچنان باقی مانده‌اند، بی اهمیت نیستند.
اهمیت تداوم عرضه انرژی را در نظر بگیرید. ایالات متحده اکنون صادرکننده خالص نفت و گاز است و مقدار اندکی نفت خام از خلیج فارس وارد می‌کند. همین مسأله باعث شده است بسیاری به این نتیجه برسند که انرژی خاورمیانه دیگر اهمیت چندانی برای آمریکایی‌ها ندارد. اما تصور «استقلال انرژی» آمریکا به‌شدت اغراق‌آمیز است. نفت کالایی قابل‌ معامله در بازار جهانی است که قیمت آن در سراسر جهان به یکدیگر وابسته است. همان‌طور که جنگ علیه ایران نشان داده، هرگاه عرضه نفت در هر نقطه‌ای از جهان مختل شود، آمریکایی‌ها نیز در جایگاه‌های سوخت هزینه بیشتری می‌پردازند. علاوه بر این، کاهش رشد اقتصادی در آسیا و اروپا به اقتصاد آمریکا هم آسیب می‌زند.
جنگ علیه ایران نشان‌دهنده این واقعیت‌ها بوده است: ایران در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل، به‌طور قابل‌پیش‌بینی زیرساخت‌های انرژی منطقه را هدف قرار داد و مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز را مسدود کرد؛ گذرگاهی که پیش از این، یک‌چهارم تجارت دریابرد نفت جهان و نزدیک به یک‌پنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع‌شده از آن عبور می‌کرد. افزون بر این، کودهای شیمیایی، فرآورده‌های پالایش‌شده نفتی و دیگر کالاهای حیاتی نیز از همین مسیر جابه‌جا می‌شدند. قیمت نفت به‌شدت افزایش یافت و در پی آن، قیمت بنزین در آمریکا بیش از ۴۰ درصد و قیمت گازوئیل بیش از ۷۰ درصد بالا رفت. این افزایش قیمت‌ها به تشدید تورم و بالا رفتن نرخ بهره دامن زد.
 
شکستن چرخه معیوب گذشته
جایگزین عقب‌نشینی از خاورمیانه، پافشاری بیشتر بر رویکردهای شکست‌خورده گذشته نیست. برخی از مدافعان تندرو جنگ با ایران استدلال می‌کنند که اکنون آنچه لازم است، اراده‌ای قاطع علیه ایران است؛ عبارتی که تام کاتن، سناتور ایالت آرکانزاس، در ماه ژوئیه به کار برد. این طرز فکر خواستار بازگشایی تنگه هرمز با توسل به زور، ادامه حملات به ایران و حفظ پایگاه‌های آمریکا در منطقه است؛ پایگاه‌هایی که باید از بودجه‌های دفاعی در مقیاس درخواست ۱.۵ تریلیون دلاری دولت ترامپ تأمین مالی شوند. چنین رویکردی همان اشتباهی را تکرار می‌کند که ریشه بسیاری از شکست‌های گذشته بوده است. این باور که اگر آمریکا به‌اندازه کافی تعهد نشان دهد، می‌تواند با نیروی نظامی مشکلات خاورمیانه را برای همیشه حل کند. افزون بر این، این رویکرد نه در میان افکارعمومی و نه در کنگره از حمایت چندانی برخوردار است. آنچه به آن نیاز داریم، راهی برای حفاظت از مجموعه‌ای محدودتر، اما واقع‌بینانه‌تر از منافع آمریکاست؛ آن هم با هزینه‌ای که مردم آمریکا حاضر به پرداخت آن باشند. آمریکا باید بداند میان استفاده از قدرت نظامی و استفاده از آن برای پیگیری اهداف غیرواقع‌بینانه‌ای مانند تغییر رژیم تفاوت وجود دارد؛ اهدافی که واشنگتن در سال ۲۰۰۳ در عراق و بار دیگر امسال در ایران دنبال کرد. اگر این درس پیش‌تر روشن نشده بود، اکنون دیگر باید روشن شده باشد.
منبع: Foreign Affairs

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • کتاب
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • گفت و گو
  • زیست بوم
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • گزارش
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و چهل و نه
 - شماره نه هزار و صد و چهل و نه - ۲۳ مهر ۱۴۰۵