در حافظه موقت ذخیره شد...
مغالطه اینهمانی انگاری دیپلماسی با تسلیم
دانشجوی دکترای مطالعات ایران دانشگاه تهران
در چند روز اخیر، رئیس قوه مقننه، به عنوان رئیس هیأت مذاکرهکننده جمهوری اسلامی ایران، اظهار کرده بود که «ما معتقدیم دوگانه جنگ یا مذاکره واقعی نیست.»
اهمیت موضوع مورد اشاره محمدباقر قالیباف، اقتضا دارد که ابعاد دیگری از خوانشهای موجود از جنگ و مذاکره بررسی و به آنها پرداخته شود.
یکی از مغالطههای رایج در فضای سیاسی و رسانهای، که معالاسف از سوی برخی تریبونداران نیز به آن دامن زده میشود و در ادامه برخی دیگر سعی در برسازی این انگاره به عنوان انگاره غالب دارند، مترادف گرفتن هرگونه کنش دیپلماتیک با «تسلیم» است. در این روایت برساختی، نفس هر کنش، به شمول کنشهای دیپلماتیک، بدون توجه به هدف، زمان و زمینه، به مثابه عقبنشینی و تنازل از اصول اساسی انقلاب و نظام به تصویر کشیده میشود.
ماحصل چنین نگرشی آن است که هر ابتکار دیپلماتیک، پیش از آنکه امکان طرح، ارزیابی و آزموده شدن پیدا کند، با برچسبهایی مانند سازش، وادادگی یا تسلیم از میدان کنشها و تعاطیهای فکری سیاست داخلی و سپس از روی میز حکمران حذف میشود. در این نوع خوانش از ماجرا، طریقیت مذاکره و کنش دیپلماتیک، کمکم استحاله میشود و نفس مذاکره موضوعیت پیدا میکند. به مرور هم موضوع ساخته شده (یعنی نفی مذاکره و هر کنش دیپلماتیک) به عنوان یک عنصر هویتی تعریف میشود که براساس این «تعریف هویتی»، انجام مذاکره، مساوی با از دست دادن «هویت» معنا خواهد شد.
یکی از تالیهای فاسد چنین خوانشی از کنش دیپلماتیک در کشورمان، برسازی انگاره «همه یا هیچ بودن» از نتیجه هر کنش دیپلماتیک خواهد بود. بدین صورت که ادراکشان از ماحصل توافقات بینالمللی، خطی و ساده است؛ در این منظومه فکری، حالت بینابینی و «نه برد مطلق» و «نه باخت مطلق» وجود ندارد. اصولاً این نوع تحلیل، هیچ چیزی مابین «همه یا هیچ» قائل نیست. این نگاه، به تلویح یا تصریح میگوید در مذاکره یا میروید که صد درصد موفقیت به دست آورید و به تمام خواستههای خودتان برسید، یا اینکه میروید تا همه داشتهها و ارزشهای مادی و معنوی خود را به ثمن بخس واگذار کنید. نکته نگرانکننده و چهبسا خطرناک، اینجاست: هنگامی که این تحلیل، به تصمیمگیران اصلی تزریق شود، مکمل دیگری هم ضمیمه آن میشود، به این صورت که ممکن است گفته شود: «ما که نمیتوانیم و طرف مقابل هم نمیخواهد همه و امتیاز صددرصدی را به ما بدهد، پس اگر میرویم برای مذاکره، برای کسب هیچ میرویم.»
این تقلیلگرایی ادراکی، فضایی برای تصمیمگیر ترسیم میکند که در آن یک دوگانه (کاذب) به وضوح به چشم میخورد؛ دوگانه یا عزت یا مذاکره. (روشن است که اینجا مقصود از مذاکره، هر کنش دیپلماتیک است). طبیعی است که در میان این دوگانه کاذب و برخاسته از قرائتهای بخشینگر، گزاره مذاکره یا کنش دیپلماتیک از روی میز حذف خواهد شد.
همچنین مغالطه «دیپلماسی مساوی تسلیم» از این جهت خطرناک است که ابزارهای سیاست خارجی را بهصورت مصنوعی در برابر یکدیگر قرار میدهد. گویی یک کشور باید از میان مقاومت و مذاکره، فقط یکی را انتخاب کند.
چنین تحلیلها و خوانشهایی از ابزارهای در دست تصمیمسازان و تصمیمگیران برای تأمین منافع ملی، تنها منبعث از یک خطای شناختی نیست و رگههایی قوی از رقابتهای جناحی داخلی برای به حاشیه راندن رقیب نیز از آن به وضوح به مشام میرسد.
اهمیت صحبتهای رئیس مجلس شورای اسلامی زمانی بیشتر میشود که از سوی چهرهای با صبغه و سابقه نظامی و خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیان میشود که این سابقه باعث میشود نتوان فردی با چنین عقبهای را همچون سایر منازعات سیاسی، به سهولت به بیاعتنایی نسبت به مؤلفههای قدرت سخت یا الزامات نظامی امنیت ملی متهم کرد. ازاینرو، اظهارات رئیس مجلس را میتوان نشانهای از ضرورت بازاندیشی و بازروایی در دوگانهسازیهای سادهانگارانهای دانست که سالها بر بخشی از فضای سیاسی کشور سایه انداخته است.
البته نقد یکیانگاری دیپلماسی و تسلیم، به معنای تأیید هر مذاکره یا هر توافقی نیست. مذاکره نیز مانند هر ابزار دیگری ممکن است بهدرستی یا بهنادرستی به کار گرفته شود. میتوان درباره زمان آغاز مذاکره، ترکیب مذاکرهکنندگان، خطوط قرمز، تضمینهای اجرایی، نسبت امتیازات متقابل و میزان پایبندی طرف مقابل بحث و انتقاد کرد. اما این نقد با محکوم کردن اصل دیپلماسی تفاوت دارد. نقد مسئولانه باید متوجه کیفیت، اهداف و نتایج مذاکره باشد، نه اینکه صرف نشستن پشت میز مذاکره را نشانه تسلیم تلقی کند.
اصرار بر مترادفسازی مذاکره و تسلیم، یک پیامد داخلی مهم نیز دارد: افزایش هزینه سیاسی تصمیمگیری برای مسئولان. هنگامی که هر تلاش دیپلماتیک از ابتدا با اتهام وادادگی و مفاهیمی از این دست مواجه شود، تصمیمگیران حتی در شرایطی که مذاکره میتواند بخشی از منافع ملی را تأمین کند، ممکن است از پذیرش مسئولیت آن خودداری کنند. در چنین فضایی، حکمران ممکن است راهبردهای اتخاذ شده در سیاست خارجی را نه صرفاً بر اساس منافع ملی نظام جمهوری اسلامی ایران، بلکه بر اساس امکان ادامه حیات سیاسی شخص خود در سپهر سیاسی اتخاذ کند.

