جهانبخش ایزدی در گفت‌وگو با «ایران»راهبردهای ایران و آمریکا در تنگه هرمز را ارزیابی کرد

چشم دربرابر چشم

جهانبخش ایزدی، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه در گفت و گو با «ایران» درباره ابعاد تحولات منطقه و چشم‌انداز پیش‌رو می گوید.این صاحبنظر مسائل بین‌الملل معتقد است ایران با افزایش هزینه و ریسک عبور از تنگه هرمز می‌تواند فشار بر طرف مقابل را افزایش دهد، ایزدی با اشاره به تداوم جنگ در ابعاد روانی، اقتصادی، رسانه‌ای، شناختی و سیاسی-دیپلماتیک، بر این باور است که «منطق سیاسی» حکم می‌کند دونالد ترامپ پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا به‌دنبال توافق با تهران باشد؛ توافقی که از منظر واشنگتن دستاوردهای قابل‌توجهی به همراه داشته باشد، اما برای ایران معنایی جز تسلیم نداشته باشد. به گفته وی، در صورت ناکامی در دستیابی به چنین توافقی، گزینه نظامی همچنان در محاسبات واشنگتن باقی خواهد ماند و حتی پس از انتخابات نیز منتفی نخواهد بود. ایزدی همچنین با اشاره به انتخابات پیش ‌روی اسرائیل تأکید می‌کند که حتی در صورت شکست بنیامین نتانیاهو، او ممکن است تا مدتی پس از انتخابات همچنان در قدرت باقی بماند؛ چراکه ساختار سیاسی این رژیم برای تشکیل کابینه ائتلافی مهلتی را در اختیار احزاب قرار می‌دهد. وی در ادامه خاطرنشان می‌کند که جریان مخالف نتانیاهو از جمله نفتالی بنت نیز در زمینه جنگ‌افروزی و ایجاد بحران تفاوت بنیادینی با وی ندارد و تفاوت احتمالی میان آنها بیشتر به شیوه‌ها و تاکتیک‌های مورد استفاده بازمی‌گردد.

فاطمه غریبی
گروه دیپلماسی

در ارزیابی تحولات منطقه می‌توان گفت ایران با افزایش مستمر هزینه و ریسک عبور از تنگه هرمز، درصدد تغییر معادلات به نفع خود است؟
ایران بر اساس منطق «حداقل حمله برای ایجاد حداکثر اثر اقتصادی و روانی» عمل می‌کند.  به نظر می‌‌رسد هدف از این رویکرد، جلوگیری از محاسباتی باشد که به درگیری نظامی گسترده‌تر منجر شود و طرف مقابل را نیز به ارزیابی مشابهی سوق دهد. در سوی دیگر معادله نیز سیاست آمریکا در حال حاضر مبتنی بر «فشار حداکثری با ریسک حداقلی» است.

آیا می‌توان گفت فشارهای آمریکا در شرایط فعلی عمدتاً بر حوزه اقتصادی متمرکز است؟
اگر دقت کنید، اکنون همه ابعاد جنگ وجود دارد. از سوی آمریکا، جنگ روانی، اقتصادی، رسانه‌ای، شناختی و سیاسی-دیپلماتیک در جریان است. گاهی ممکن است حملات نظامی نیز صورت بگیرد که در مقطعی فروکش کند، اما جنگ در همه ابعاد خود همچنان ادامه دارد.
آمریکا ابزارهایی در اختیار دارد که معتقد است می‌تواند با استفاده از آنها ایران را مهار کند یا به تمکین وادارد. تا زمانی که تصور می‌کند می‌تواند از طریق ابزارهای غیرنظامی و دیپلماسی به این هدف دست یابد، این روند را ادامه می‌دهد. معمولاً در سلسله‌مراتب جنگ، اقدام نظامی آخرین حلقه است و زمانی به آن متوسل می‌شوند که بخواهند یک رویداد یا فرآیند را به سرانجام برسانند.

با وجود تأکید شما بر اینکه اقدام نظامی معمولاً آخرین مرحله است، مقام‌های آمریکایی در هفته‌های اخیر بارها از حمله نظامی کوتاه‌مدت برای پایان دادن به درگیری ظرف یک هفته تا ۱۰ روز، صحبت کرده‌اند. آیا این اظهارات نشان می‌دهد که آمریکا به‌دنبال حمله نظامی، به‌ویژه علیه تأسیسات هسته‌ای ایران است؟
بله، این احتمال وجود دارد. به نظر من آمریکایی‌ها درباره ایران به جمع‌بندی‌هایی رسیده‌اند و هدف مشخصی را برای خود تعریف کرده‌اند. البته هدف‌گذاری آنها ممکن است تا حدودی تغییر کند؛ زیرا هر رویدادی به محیط، شرایط، امکانات، مقدورات و محاسبات وابسته است. کشورها در خلأ تصمیم نمی‌گیرند، بلکه معمولاً بر اساس محاسبه هزینه و فایده دست به تصمیم‌گیری می‌زنند. آمریکایی‌ها معتقدند باید ایران را در موقعیتی قرار دهند که یا در چارچوب یک توافق، اهداف آنها را بپذیرد یا از طریق جنگ نظامی. این دو ابزار یا رویکرد   آمریکاست. البته تفاوت‌هایی میان این دو مسیر وجود دارد. آمریکایی‌ها هیچ‌گاه به‌طور کامل درِ دیپلماسی و توافق را نبسته‌اند، اما در شرایط کنونی، هزینه توافق از نگاه آنها بالاست. از سوی دیگر، هر دو طرف این معادله با هزینه‌هایی مواجه‌اند، اما شرایط و مقدورات آنها یکسان نیست. 

حملات انصار الله یمن به عربستان سعودی نیز شدت گرفته است. به نظر شما، این تحولات تا چه اندازه می‌تواند با موضوع ایران و آمریکا پیوند بخورد؟
ترجیح آمریکایی‌ها این است که معادله یمن در درون مجموعه کشورهای منطقه حل ‌و فصل شود. نکته دوم این است که آمریکا نمی‌خواهد اولویت اصلی خود، یعنی ایران، تحت‌الشعاع درگیری با انصارالله قرار بگیرد. حتی اگر این جریان، خواسته یاناخواسته در مسیر تقویت موقعیت ایران حرکت کنند، آمریکایی‌ها نمی‌خواهند تمرکز خود را از اولویت اصلی‌شان منحرف کنند.
از سوی دیگر آمریکا به‌دلیل تعهد خود به حمایت از عربستان سعودی و متحدان منطقه‌ای‌اش به سعودی‌ها پیام داده است که در حوزه‌های راهبردی، اطلاعاتی و شناسایی و تعیین اهداف حملات به آنها کمک خواهد کرد.

آقای دکتر، می‌خواهم به دو متغیر مهمی بپردازم که این روزها درباره تأثیر آنها بر تحولات منطقه صحبت می‌شود: انتخابات میاندوره‌ای آمریکا و انتخابات اسرائیل. برخی تحلیلگران معتقدند، ترامپ ممکن است برای کسب دستاوردی ملموس پیش از انتخابات آمریکا، به حمله نظامی علیه ایران متوسل شود؛ در مقابل، گروهی دیگر بر این باورند که او از چنین ریسکی اجتناب می‌کند و احتمال اقدام نظامی پس از انتخابات بیشتر است. از سوی دیگر، با توجه به برگزاری زودتر انتخابات اسرائیل در ۵ آبان، این احتمال مطرح می‌شود که اقدام نظامی پیش از این تاریخ و با هدف تقویت موقعیت انتخاباتی نتانیاهو صورت بگیرد. ارزیابی شما چیست؟
 ببینید، این دو انتخابات شباهت‌هایی با یکدیگر دارند، اما به‌دلیل تفاوت در ساختار سیاسی، محیط منطقه‌ای، بازیگران داخلی و افکار عمومی، تفاوت‌هایی نیز میان آنها وجود دارد. اگر از منظر منطق سیاسی به صحنه نگاه کنیم، به نظر می‌رسد ترامپ پیش از انتخابات میاندوره‌ای آمریکا به‌دنبال دستیابی به توافقی با ایران باشد؛ البته توافقی که در آن دست برتر را داشته باشد و دستاوردهایی به‌ مراتب فراتر از برجام برای آمریکا به همراه بیاورد. او می‌تواند چنین توافقی را به‌عنوان دستاوردی سیاسی به افکار عمومی عرضه کند و از آن علیه رقبای خود در فضای سیاسی آمریکا بهره بگیرد.
با این حال، منطق سیاسی دیگری نیز وجود دارد: اگر ترامپ پیش از انتخابات به توافق نرسد، ممکن است پس از انتخابات برای اقدام نظامی درنگ نکند. در اینجا باید به ماهیت انتخابات میاندوره‌ای آمریکا توجه کرد. تا جایی که از تاریخ سیاسی آمریکا می‌دانیم، معمولاً حزب رئیس‌جمهوری مستقر در انتخابات میاندوره‌ای بخشی از کرسی‌های خود را در کنگره از دست می‌دهد. ممکن است این بار نیز حزب جمهوری‌خواه و ترامپ اکثریت مجلس نمایندگان را از دست بدهند، هرچند درباره وضعیت سنا نمی‌توان با همان قطعیت صحبت کرد. حتی اگر فرض کنیم جمهوری‌خواهان هر دو مجلس را از دست بدهند، حدود ۴۷ روز پس از انتخابات، ترکیب فعلی کنگره همچنان به کار خود ادامه خواهد داد. بنابراین، ترامپ همچنان برای مواجهه با ایران فرصت خواهد داشت و مسأله ایران با برگزاری انتخابات آمریکا پایان نمی‌یابد.
نکته مهم‌تر این است که اگر آمریکا با وضعیتی حیثیتی و راهبردی مواجه شود، نمی‌توان انتظار داشت که احزاب مخالف رئیس‌جمهوری الزاماً در برابر او قرار بگیرند؛ زیرا در چنین شرایطی ممکن است آنها نیز به‌دلیل ملاحظات مربوط به منافع ملی، از رویکرد دولت حمایت کنند. دموکرات‌ها نیز در قبال جمهوری اسلامی ایران، در بسیاری از اهداف با جمهوری‌خواهان اشتراک نظر دارند، هرچند روش‌های آنها متفاوت است. به بیان دیگر، تفاوت در تاکتیک‌ها لزوماً به معنای تفاوت در راهبردها نیست.
اما در مورد انتخابات اسرائیل، معادله تا حدودی متفاوت است. اگر جنگ آغاز شود، احتمال به تعویق افتادن انتخابات اسرائیل وجود دارد و نتانیاهو می‌تواند همچنان در قدرت باقی بماند. از نظر ساختاری و با توجه به شرایط امنیتی، امکان به تعویق افتادن انتخابات وجود دارد. اسرائیل هم تجربه انتخابات زودهنگام و هم تجربه انتخابات دیرهنگام را دارد. نکته دوم این است که حتی اگر انتخابات برگزار شود و نتایج آن به نفع نتانیاهو نباشد، ساختار سیاسی اسرائیل به‌گونه‌ای است که برای تشکیل کابینه ائتلافی، مهلتی در اختیار احزاب قرار می‌گیرد. بنابراین، ممکن است نتانیاهو در این فاصله همچنان در قدرت باقی بماند.
از این مهم‌تر، جریان مخالف نتانیاهو نیز در زمینه جنگ‌افروزی و ایجاد بحران، تفاوت بنیادینی با او ندارد. برای مثال، نفتالی بنت نیز راهبردهایی برای تشدید فشار بر ایران مطرح کرده است. در مجموع، جناح‌های مختلف اسرائیل درباره مواجهه با ایران اشتراک‌نظرهایی دارند، هرچند ممکن است در روش‌ها و تاکتیک‌های خود تفاوت‌هایی داشته باشند.
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، این است که بعید می‌دانم اسرائیل بدون چراغ سبز آمریکا به ایران حمله کند؛ مگر اینکه محاسبات دو طرف تغییر کند. از همین رو حتی اگر انتخابات اسرائیل بر تصمیم‌گیری‌های امنیتی این رژیم اثر بگذارد، نمی‌توان نقش آمریکا و محاسبات واشنگتن را در آغاز یا گسترش یک درگیری نظامی نادیده گرفت.

برخی مطرح می کنند که ممکن است نتانیاهو بتواند ترامپ را برای اقدام نظامی پیش از انتخابات علیه ایران متقاعد کند. نظر شما چیست؟
این احتمال وجود دارد که ترامپ متقاعد شود، همان‌طور که ممکن است با این درخواست موافقت نکند. در اینجا نکته‌ای درباره رویکرد ترامپ وجود دارد که باید به آن توجه کرد. وی مسائل عمده، از جمله موضوع ایران را به مسأله‌ای شخصی تبدیل کرده و تمایل دارد هرگونه پیروزی به نام خودش ثبت شود و مسئولیت شکست‌ها را به دیگران نسبت دهد. به همین دلیل، حتی اگر اسرائیل در اقدامی  ادعای موفقیت کند، ترامپ لزوماً حاضر نیست کلید پیروزی را به نتانیاهو تقدیم کند.
 با توجه به متغیرهایی که درباره آنها صحبت کردیم، جمع بندی شما درباره تحولات منطقه تا قبل از انتخابات آمریکا چیست؟
منطق سیاسی به من می‌گوید که آمریکا پیش از انتخابات به‌دنبال توافق با ایران است؛ توافقی که از منظر واشنگتن، معنای دیگری جز تسلیم ایران نداشته باشد و امتیازهای قابل‌توجهی برای آمریکا به همراه بیاورد. اما اگر این فرصت از دست برود، ممکن است ترامپ به این نتیجه برسد که دیگر توافق با ایران سودی برای او ندارد.
اما در پایان می‌خواهم به نکته‌ای اشاره کنم که به نظرم از بخش‌های دیگر این بحث مهم‌تر است. دستیابی به توافق، حاصل مذاکره است و در مذاکرات میان آمریکا و ایران، دشواری‌های جدی وجود دارد؛ دشواری‌هایی که گاه از خود نتیجه مذاکرات، یعنی توافق، مهم‌ترند.
نخستین مشکل، تفاوت در نگاه دو طرف به زمان است. ترامپ به‌دنبال توافقی سریع است، در حالی که ایران با دقت و وسواس بیشتری بندهای توافق را بررسی می‌کند و در این مسیر برای خود زمان می‌خرد. طولانی‌شدن مذاکرات می‌تواند ترامپ را کم‌حوصله کند و در او احساس ناکامی به وجود بیاورد. مارکو روبیو نیز به این موضوع اشاره کرده و گفته است مذاکره با ایران زمان‌بر است، اما آمریکا در شرایطی نیست که بتواند این روند را به‌سرعت تغییر دهد.
دومین مشکل، تفاوت در ماهیت رویکرد دو طرف است. ایران در بسیاری از موارد با نگاهی تاکتیکی به مذاکرات می‌نگرد، در حالی که آمریکا رویکردی راهبردی و بلندمدت دارد. بر اساس اسناد امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۲۶، اولویت‌های اصلی واشنگتن شامل امنیت سرزمین آمریکا، نیم‌کره غربی و چین است. از این منظر آمریکا می‌خواهد مسأله خاورمیانه از جمله موضوع ایران را به‌گونه‌ای مدیریت کند که بتواند تمرکز خود را بر اولویت‌های اصلی‌اش بگذارد و موانع پیش‌روی این راهبرد را کاهش دهد.
سومین تفاوت به نوع توافق مطلوب دو طرف بازمی‌گردد. ترامپ بیشتر به‌دنبال توافقی سیاسی، پرزرق‌ و برق و قابل عرضه به‌عنوان میراثی به نام خودش است؛ اما ایران توافقی محدود و مبتنی بر بده‌بستان‌های متقابل را ترجیح می‌دهد. افزون بر این، ایران لزوماً هر آتش‌بسی را به معنای پیمان صلح نمی‌داند؛ بلکه ممکن است آن را فرصتی برای تجدید قوا، بازآرایی نیروها و ساماندهی ظرفیت‌های نظامی تلقی کند.
چهارمین مانع، بی‌اعتمادی عمیق میان دو طرف است. ایران معتقد است که آمریکا در میانه مذاکرات به ایران حمله کرده است. در مقابل، آمریکا نیز مدعی است که ایران به توافق‌های خود پایبند نمی‌ماند و تفاهمنامه اسلام‌آباد را نمونه‌ای از این مسأله می‌داند. چنین برداشت‌هایی در مقام توصیف، نشان می‌دهد که بی‌اعتمادی چگونه می‌تواند مسیر دستیابی به توافق را دشوار کند.
مسأله دیگر، تفاوت نگاه دو طرف به ساختار تصمیم‌گیری در ایران است. روبیو به‌ تفصیل درباره این موضوع مدعی شده که ساختار تصمیم‌گیری در ایران متکثر و پیچیده است. در مقابل، ایران نیز معتقد است که مذاکرات می‌تواند پوششی برای حمله‌ای غافلگیرانه باشد.
مجموع این عوامل نشان می‌دهد که دستیابی به توافق میان ایران و آمریکا تا چه اندازه دشوار و پیچیده است. بنابراین، برای ارزیابی احتمال اقدام نظامی، صرفاً نباید به زمان برگزاری انتخابات توجه کرد؛ بلکه باید موانع ساختاری و سیاسی موجود در مسیر مذاکرات و میزان توانایی دو طرف برای عبور از این موانع را نیز در نظر گرفت.

 

برش

ارزیابی شما از وضعیت کنونی تنگه هرمز چیست؟ آیا ایران بیش از قبل به‌دنبال محدود کردن عبور نفت و تغییر معادلات به نفع خود است؟
آمریکایی‌ها مدعی‌اند که تنگه باز است. ترامپ نیز با عبارتی تمسخرآمیز می‌گوید که اساساً باید نام این آبراه را «تنگه ترامپ» گذاشت؛ گویی این تنگه متعلق به آمریکاست.
 از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران می‌گوید کنترل تنگه هرمز در اختیار آن است و برای بازگشایی آن شرط تعیین می‌کند. وقتی این گزاره‌ها را در کنار یکدیگر قرار می‌دهیم، با وضعیتی متناقض‌نما مواجه می‌شویم و مخاطب می‌پرسد که کدام طرف درست می‌گوید.
این تناقض را می‌توان به این شکل توضیح داد: وقتی جمهوری اسلامی ایران می‌گوید کنترل تنگه در اختیار ماست، به این معناست که می‌تواند تعیین کند کدام کشورها از آن عبور کنند و کدام کشورها اجازه عبور نداشته باشند.
در واقع ایران می‌تواند با ناامن کردن تنگه، هزینه عبور از آن را افزایش بدهد. این هزینه‌ها ممکن است به ‌اندازه‌ای بالا باشد که کشتی‌ها حاضر به پذیرش ریسک عبور نباشند یا شرکت‌های بیمه، حق بیمه را به میزان قابل‌توجهی افزایش دهند. بنابراین، عبور کشتی‌ها ادامه دارد، اما این عبور پرخطر، پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی است.
به نظر می‌رسد ایران در حال حاضر به‌جای بستن کامل تنگه، به ناامن‌سازی آن روی آورده است. می‌توان این رویکرد را «ناامن‌سازی کنترل‌شده» نامید.
از نوع اهداف، کشتی‌های مورد حمله از جمله کشتی‌های غیرغول‌پیکر و همچنین محل‌هایی که هدف قرار می‌گیرند، می‌توان تا حدودی این رویکرد را استنباط کرد. به نظر می‌رسد یکی از دلایل چنین اقدامی این است که مدیریت فضای تنش را در اختیار خود داشته باشد. البته نمی‌توان این محاسبه را تضمین‌شده دانست؛ ممکن است در آینده نتیجه مورد انتظار را به دنبال نداشته باشد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • کتاب
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • گفت و گو
  • زیست بوم
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • گزارش
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و چهل و نه
 - شماره نه هزار و صد و چهل و نه - ۲۳ مهر ۱۴۰۵