سیدضیاء هاشمی، در همایش «فرهنگ، رسانه و تحولات نسلی در ایران» بررسی کرد
سیالیت هویت در جامعه شبکهای
هویت، پاسخ به پرسش «من کیستم؟» است؛ اما در جهان امروز، پاسخ به این پرسش تنها با ارجاع به تعلقات خانوادگی، قومی، دینی یا ملی به دست نمیآید. گسترش ارتباطات و تنوع روایتهایی که انسان معاصر با آنها مواجه است، فرآیند هویتیابی را پیچیدهتر کرده و افراد را به بازاندیشی درباره خود و جایگاهشان در جامعه واداشته است. شناخت هویت جوان ایرانی، ازاینرو، مستلزم درک همزمان تحولات جامعه شبکهای و استمرار تعلقات تاریخی و فرهنگی است. دکتر سیدضیاء هاشمی، جامعهشناس و استاد دانشگاه تهران معتقد است هویت جوان ایرانی در این جامعه، متکثر، سیال و بازاندیشانه است. در این فرآیند، دین و قومیت همچنان اهمیت دارند، اما شیوه بروز آنها متنوعتر شده و تعلق به ایران و تمدن ایرانی میتواند زمینهای مشترک میان جوانان با تفاوتهای متعدد باشد. مکتوب حاضر، متن ویرایش و تلخیص شده «ایران» از سخنرانی اوست که در اختتامیه دومین همایش ملی «فرهنگ، رسانه و تحولات نسلی در ایران» در پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی ارائه شده است.
مانوئل کاستلز در تحلیل جامعه شبکهای، سه نوع هویت را از یکدیگر متمایز میکند: مشروعیتبخش، مقاومت و برنامهدار.
«هویت مشروعیتبخش» در ارتباط با نهادها و ساختارهای پذیرفتهشده جامعه شکل میگیرد و جایگاه فرد را در عرصههایی چون دانشگاه، محیط کار و جامعه مدنی تعریف میکند. «هویت مقاومت» هنگامی پدید میآید که افراد یا گروهها به اندازه کافی در محیط اجتماعی پذیرفته نشوند و احساس طردشدگی یا تعارض، زمینه شکلگیری هویتی متمایز را فراهم کند. «هویت برنامهدار» نیز به کنشگری اشاره دارد که برای خود تعریفی تازه میسازد و در پی تغییر موقعیت اجتماعی خویش است. این تقسیمبندی مانوئل کاستلز نشان میدهد افراد میتوانند با نظم موجود همراه شوند یا در برابر آن مقاومت کنند و یا در ساختن هویتی تازه نقش فعال داشته باشند.
جوانان و سیالیت هویتی
یکی از ویژگیهای مهم هویت در جامعه شبکهای، سیالیت آن است. افراد همزمان به گروههای اجتماعی متعددی تعلق دارند که هرکدام میتوانند تعهدات و دلبستگیهای متفاوتی ایجاد کنند. این تعلقات گاه مکمل یکدیگرند و گاه تعارضآمیز؛ وضعیتی که برای جوانان در فرآیند هویتیابیشان اهمیت بیشتری دارد. ویژگی دیگر هویت در جامعه شبکهای، بازاندیشی است؛ یعنی فرد پیوسته درباره هویت، موقعیت و مسیر زندگی خود پرسش میکند. گسترش تعاملات اجتماعی و مواجهه مستمر با پیامهای رسانهای، این فرآیند را تقویت کرده است. تنوع روایتهای خبری، فرهنگی و سرگرمکننده، امکان مقایسه و بازنگری را افزایش میدهد؛ بهگونهای که حتی اعضای یک خانواده نیز ممکن است برداشتهای متفاوتی از هویت و سبک زندگی داشته باشند. این وضعیت هم فرصت بازنگری در باورها و انتخابها را فراهم میکند و هم میتواند با تردید و ناپایداری در باورها و انتخابها همراه شود.
در کنار این دو ویژگی، «فردگرایی خودمدار» نیز مطرح است. منظور از این مفهوم، لزوماً استقلال فردی نیست، بلکه گرایشی است که فرد میکوشد مسائل و مشکلات خود را شخصاً حل کند و امور زندگی را بر اساس نیازها و منافع فردی پیش ببرد. بنابراین، «سیالیت»، «بازاندیشی» و «فردگرایی خودمدار» سه مؤلفه مهم برای فهم هویت جوان امروز هستند.
هویتهای متکثر
به طور سنتی، قومیت، ملیت و دیانت از عناصر اصلی هویت ایرانی بودهاند؛ بااینحال، سهم و جایگاه آنها در تعریف هویت افراد یکسان نیست. بر اساس دادههای پژوهشی، قومیت دیگر بهتنهایی عنصر تعیینکننده هویت نیست. جوان کرد، آذری یا لر میتواند به پیشینه قومی خود تعلق داشته باشد، اما عناصر دیگری را نیز در تعریف هویتش مهم بداند. تعلق قومی لزوماً سایر مؤلفههای هویت را کنار نمیزند.
در حوزه دین نیز سیالیت و بازاندیشی به تنوع سبکهای دینداری انجامیده است. بسیاری از جوانان خود را متدین میدانند، اما شیوههای متفاوتی از دینداری را تجربه میکنند. جامعه ایران همچنان جامعهای دینی است، اما نمیتوان آن را از نظر مناسک، نگرشها و سبکهای زندگی دینی یکدست دانست. در کنار این تحولات، تعلق به ایران و تمدن ایرانی میتواند زمینهای مشترک برای احساس پیوند و تعهد فراهم کند. بر اساس دادههای پژوهشی، جوانان با وجود تفاوتهای سیاسی، قومی، مذهبی و سبک زندگی، در تعلق به ایران اشتراک دارند. اهمیت این یافته در آن است که هویت ملی الزاماً به یکسانی در باورها و سبک زندگی وابسته نیست و میتواند زمینه همپوشانی تعلقات متفاوت باشد.
ضرورت شناخت عالمانه جامعه
در کنار این ظرفیتها، نشانههایی از یأس هم در میان جوانان مشاهده میشود؛ وضعیتی که میتواند شکلگیری هویت برنامهدار و کنشگری فعال را دشوار کند. در عین حال، مؤلفههایی از «هویت مقاومت» نیز در میان جوانان به چشم میخورد.
در شرایط افزایش تنوع پیامهای رسانهای، سواد رسانهای برای ارزیابی اطلاعات، تشخیص روایتهای متفاوت و انتخاب آگاهانه اهمیت تعیینکننده دارد.
ضعف این سواد میتواند قدرت انتخاب و توانایی اعتماد سنجیده به رسانهها و روایتهای رسانهای را کاهش دهد. ازاینرو، آموزش سواد رسانهای، مسئولیتی اجتماعی است که رسانهها، نهادهای آموزشی و مراکز علمی و پژوهشی در تحقق آن نقش دارند. مدیریت جامعه شبکهای نیز لزوماً به معنای مداخله مستقیم در فرایندهای اجتماعی نیست. پیچیدگی و پویایی این جامعه ایجاب میکند تحولات آن بهطور مستمر بررسی و برنامههای اجتماعی، رسانهای و آموزشی متناسب با واقعیتها تدوین شود. در بسیاری از موارد، مداخلههای غیرمستقیم و غیرمزاحم، در کنار آموزش و پژوهش، زمینه مناسبتری برای مواجهه با این پیچیدگی فراهم میکنند. هدف نهایی، تقویت انسجام و همدلی اجتماعی است؛ هدفی که با شناخت تفاوتها و مدیریت عالمانه آنها محقق میشود.

