از دل تاریخ و قصهها
محمود دولتآبادی در دو کتاب آوردهاند که… و حکایات بوالفضل جوانان را به خواندن ادبیات کهن دعوت میکند
روزنامهنگار
دوسال پیش محمود دولتآبادی از پایان نوشتن و اینکه دیگر کتاب تازهای نخواهد نوشت، سخن گفته بود. با این حال، آنچنان او به نوشتن و نوشتن به او گره خورده است که هنوز راهی برای ماندن در جهان ادبیات پیدا میکند. در همین دو سال اخیر با انتخاب حکایتهایی از «هزار و یک شب» و «تاریخ بیهقی» کوشیده نسل جوان را با ادبیات کلاسیک آشتی دهد و راه ورود به کتابهایی را هموار کند که گاه حجم و زبانشان خواندن را به تعویق میاندازد.
«آوردهاند که…» و «حکایات بوالفضل» به انتخاب و مقدمه او، با تصویرگری فرشید پارسیکیا و به همت نشر وزن دنیا منتشر شدهاند تا خواننده امروز، پیش از مواجهه یکباره با این آثار، فرصت کند در جهان قصهها قدم بزند و با زبان و حکایات چند قرن پیش آشنا شود.
مأنوسشدن با ادبیات کلاسیک
برای محمود دولتآبادی، ادبیات همواره با تجربه زیسته پیوند داشته است. او پیش از آنکه به یکی از چهرههای شناختهشده داستاننویسی ایران تبدیل شود، تجربه انجام کارهای گوناگونی را دارد. خودش از تأثیر کار بر نگاه هنریاش گفته و تأکید کرده که هنر را از کارکردن آموخته است. نوشتن نیز برای او از دل همین تجربهها سر برآورد. مرگ برادر کوچکترش، زخمی عاطفی بر جای گذاشت که او را به سوی ادبیات سوق داد.
حالا این نویسنده هشتاد و اندی ساله در روزهایی که برای نوشتن کتابی تازه قلم به دست نمیگیرد، دغدغهاش معرفی بخشی از میراث ادبی به خوانندگان امروز است. این مسیر البته برای او تازه نیست. دولتآبادی پیشتر با کتاب «تا سر زلف عروسان سخن» به سراغ متون منثور فارسی رفته و گزیدهای از آثار ادبی سدههای گذشته را فراهم آورده بود. اکنون دو کتاب «آوردهاند که…» و «حکایات بوالفضل» ادامه همان علاقهاند، با این تفاوت که هرکدام بر یک اثر مشخص و جهانی روایی متمرکز شدهاند.
اولی از میان حکایتهای «هزار و یک شب» انتخاب شده و دومی بخشهایی از «تاریخ بیهقی» را در بر میگیرد؛ یکی از دل قصه و خیال میآید و دیگری از دل تاریخ و ثبت سرگذشت آدمها.
انتخاب این دو اثر در روزگاری که خواندن کتابهای قطور برای بخشی از مخاطبان به کاری دشوار تبدیل شده، معنای دیگری هم پیدا میکند. بسیاری از خوانندگان نام «هزار و یک شب» را شنیدهاند یا میدانند «تاریخ بیهقی» از مهمترین آثار نثر فارسی است و با داستان «حسنک وزیر» در کتابهای درسی آشنایند، اما آشنایی کامل با جهان یک کتاب از رهگذر مواجهه مستقیمتر و آشنایی با لایههای پنهان آن میآید. از نظر دولتآبادی انتخاب بخشهایی از یک اثر بزرگ به معنای بیاعتبار کردن متن کامل یا بینیاز کردن خواننده از آن نیست. گزیده میتواند پیشنهادی برای آغاز باشد، بهخصوص برای جوانانی که هنوز با این آثار مأنوس نشدهاند. او معتقد است همه مخاطبان، بهویژه نسل جوان، فرصت یا تمایل خواندن کتابهای کلاسیک حجیم را ندارند و انتخاب چند حکایت میتواند آنها را به تجربهای تازه دعوت کند.
همچنین در نگاه دولتآبادی، ادبیات کلاسیک متنی دشوار نیست. نگرانی او درباره وضعیت زبان فارسی و غلبه شبکههای اجتماعی بر بخشی از زندگی روزمره نیز در این تصمیم بیتأثیر نیست که خودش هم در مصاحبهای به آن اشاره کرده است. او امیدوار است جوانان در کنار حضور در فضای مجازی، فرصتی هم برای ورق زدن کتابهایی پیدا کنند که گذشته زبانی و فرهنگیشان را در خود نگه داشتهاند. با این حال او قرار نیست «هزار و یک شب» یا «تاریخ بیهقی» را در چند صفحه خلاصه کند. آنچه پیش روی خواننده میگذارد، نمونههایی از جهان این دو اثر است، با مقدمهای که از نگاه دولتآبادی به متنها خبر میدهد.
از افسون شهرزاد تا خرد بیهقی
انتخاب «آوردهاند که…» از علاقه دیرینه دولتآبادی به «هزار و یک شب» میآید. کتابی که او حتی گاهی شبها پیش از خواب چند داستان از آن میخوانده است. این عادت خواندن، به گفته خودش، با پیشنهاد نشر وزن دنیا برای انتخاب حکایتهایی کوتاه همراه شد و سرانجام به شکل کتاب درآمد. در این گزیده از ترجمه عبداللطیف طسوجی استفاده کرده است، ترجمهای که از شناختهشدهترین روایتهای فارسی این مجموعه به شمار میرود. «هزار و یک شب» مجموعهای از روایتهایی با ریشههای گوناگون هندی، ایرانی و عربی است که به هم پیوند میخورند. چنانکه در روایت مشهور «هزار و یک شب» میدانیم، شهرزاد هر شب قصهای برای پادشاه میگوید و با ناتمام گذاشتن آن، فرصت مییابد شب دیگری زنده بماند. روایتگری در این کتاب از همان آغاز با مسأله مرگ و زندگی گره خورده است. قصه گفتن راهی برای به تعویق انداختن مرگ است و شنیدن داستان، پادشاه را به ادامه دادن زندگی زنی وادار میکند که قرار بوده قربانی تصمیم او شود. دولتآبادی در انتخـــــــاب حکایتها سه محور عشق، هنــــــــر و موسیقی و طنز را در نظر گرفته اســــــــت. این سه محور، تصویری از «هزار و یک شب» به دست میدهند که از جادو و افسانه فراتر میرود و به تجربههای انسانی نزدیک میشود. او در مقدمه کتاب توضیح میدهد که بخشهایی را برگزیده که به نظرش از واقعیت فاصله زیادی ندارند و میتوانند بهصورت داستانهایی کوتاه خوانده شوند. در این انتخاب، عشق جایگاه مهمی دارد، بهویژه روایتهایی که در آنها زنان نیز همچون مردان عاشق میشوند و برای رسیدن به خواسته خود قدم پیش میگذارند. موسیقی نیز در انتخابهای دولتآبادی جایگاه ویژهای دارد. او در مقدمه کتاب به خاندان موصلی و هنرمندان موسیقی آن اشاره میکند و در پایان هم نوشته است: «امیدوارم گزینش این مجموعه پربیفایده نباشد، سهل است که مفید هم بیفتد؛ خاصه در میان جوانان و نوجوانان. گرچه میتواند به صورت کتابی بالینی برای پایان شب و هنگام خواب برای سالمندان نیز بد نباشد، بیآنکه از دیو و پری و اغراقهای دور از باور در آن آمده باشد.»
در برابر جهان خیالانگیز «هزار و یک شب»، «حکایات بوالفضل» خواننده را به قلمرو تاریخ میبرد. این کتاب گزیدهای از «تاریخ بیهقی»، اثر ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی است که بخش مهمی از آن به رویدادهای روزگار غزنویان و پادشاهی مسعود غزنوی اختصاص دارد. بیهقی در تاریخنگاری فارسی جایگاهی ویژه دارد، چراکه رویدادها را با جزئیاتی دقیق روایت میکنــــــد و در کنار ثبت وقایع، به گفتار، رفتار و موقعیت شخصیتها توجه دارد. نثر او در بسیاری از بخشها چنان داستانگونه است که خواننده به جای روبهرو شدن با گزارشی خشک از گذشته، خود را در میان صحنهها و کشمکشهای آن مییابد. یکی از مشهورترین روایتهای تاریخ بیهقی، سرگذشت حسنک وزیر است. حسنک در این روایت، شخصیتی گرفتار مناسبات قدرت و کینهورزی سیاسی است، اما بیهقی او را به چهرهای یکبعدی فرو نمیکاهد. آنچه از سرگذشت حسنک در ذهن میماند، تنها مظلومیت یا سقوطش نیست، بلکه جزئیاتی است که موقعیت او را در برابر خواننده زنده میکند. دولتآبادی در مقدمه خود بر این حکایات، نگاهی تحلیلی و ادبی به متن دارد. او برای نمونه در واکاوی داستان بر دار کشیدن «حسنک وزیر»، این حکایت را از منظر روایتگری، یک اثر «کلاسیک-مدرن» مینامد. از دیدگاه دولتآبادی، جذابیت سیمای حسنک در مظلومیت او، استواریاش پس از سقوط از عرش قدرت، تحقیر شدنش به دست عوامل کینهتوزی چون بوسهل زوزنی و همچنین تلاش او برای پارسی نگهداشتن دیوان غزنویان در برابر زبان عربی نهفته است. او همچنین در توضیح «حکایات بوالفضل» به حکایت افشین و روایتهایی درباره بیتوجهی مردم به خطر سیل اشاره کرده است.
نمونه سیل را به تجربه امروز پیوند میدهد و یادآور میشود هشدارهای عمومی همیشه به رفتار محتاطانه منجر نمیشوند. چنین مثالهایی نشان میدهد چرا متنی تاریخی میتواند برای خواننده معاصر همچنان معنا داشته باشد و گذشته در روایت بیهقی، فقط مجموعهای از وقایع سپریشده
نیست.
پیوند دولتآبادی با بیهقی فقط به علاقهاش به روایتهای تاریخی محدود نمیشود و از تأثیر نثر بیهقی بر زبان داستاننویسی خود گفته است. در آثار هر دو نویسنده، جزئیات و توصیف نقش مهمی در جان بخشیدن به شخصیتها دارند. بیهقی با ثبت رفتارها و گفتارها، آدمهای روزگار خود را از دل تاریخ بیرون میآورد و دولتآبادی نیز در داستانهایش به سیمای آدمها، حالات روحی و مناسباتی که سرنوشتشان را سر و شکل میدهد، توجه دارد.
«آوردهاند که…» و «حکایات بوالفضل» دو جهان متفاوت را کنار هم میگذارند. در یکی، قصه راهی برای گریز از مرگ و ادامه زندگی است و در دیگری، روایت تاریخ امکان شناخت مناسبات قدرت و سرنوشت آدمها را فراهم میکند. با این حال، هر دو از نیروی روایت بهره میبرند، از اینکه آدمها و تجربههایشان در متن باقی بمانند و پس از گذشت قرنها هنوز بتوانند خوانندهای را با خود
همراه کنند.
نشر وزن دنیا با انتشار مجموعههایی از این دست، از جمله «نوروزنامه» حکیم خیام نیشابوری با پیشگفتاری از علی دهباشی و «صبور مثل بذر زمستان»؛ گزیدههایی از «فرج بعد از شدت» به انتخاب و مقدمه محمد شمس لنگرودی، همین دغدغه بازخوانی میراث ادبی و نزدیک کردن آن به خوانندگان امروز را دنبال میکند.
اهمیت این کتابها بیش از آنکه در کوتاه کردن راه خواندن باشد، در دعوت به آغاز خواندن ادبیات است. دولتآبادی نیز با انتخاب این حکایتها، کتابهای بزرگ را از جایگاه آثاری دور و دستنیافتنی پایین میآورد و آنها را به اندازه قصهای برای یک شب یا چند صفحه برای ساعتی خلوت، به خواننده نزدیک میکند.

