راوی سرگذشت مردم معمولی
گزیده فرج بعد از شدت در کتاب صبور مثل بذر زمستان به انتخاب و مقدمه شمس لنگرودی
غزل رضاییثانی
گروه کتاب
«فرج بعد از شدت» به قلم قاضی ابوعلی محسن بن علی تنوخی، ادیب و قاضیالقضات قرن چهارم هجری، نگاشته شده است. قاضی تنوخی، در خانوادهای ادیب در بغداد و جنوب ایران زندگی میکرد. او از نوجوانی با ظرایف ادبی، علوم حدیث و تفسیر قرآن مأنوس بود و با نگاهی جامع به مسائل سیاسی و اجتماعی عصر خود مینگریست. این پشتوانه علمی در کنار جایگاه قضاوت، به او این امکان را میداد که لایههای پنهان جامعه را در حکایتهایش بازتاب دهد. بر اساس شواهد تاریخی، ترجمه این کتاب به فارسی در دوره خوارزمشاهیان صورت گرفته است، هرچند گذر ایام و تلاطمهای سیاسی، بویژه حمله مغول به ایران، سبب شد بخشهای قابلتوجهی از ترجمه فارسی او مفقود شود. آنچه امروز به دست ما رسیده، مجموعهای از داستانهای سرگرمکننده و گاه باورنکردنی است که در میان انبوه حکایتهای اصلی محفوظ ماندهاند.
کتاب «صبور مثل بذر زمستان» با تصحیح و ویراستاری شمس لنگرودی، بازخوانی گزینشی و هوشمندانه از «فرج بعد از شدت» به عنوان یکی از مهمترین متون ادبی تاریخی فرهنگ اسلامی است. شمس لنگرودی، شاعر و پژوهشگر معاصر، در مقدمه تأملبرانگیز خود بر این کتاب، رویکردی متفاوت را به خواننده پیشنهاد میدهد. او تأکید میکند برخلاف متون تاریخی کلاسیک که عمدتاً معطوف به شرح حال شاهان، حاکمان و سلسلههای قدرت بودهاند، «فرج بعد از شدت» دریچهای تازه رو به سوی «تاریخ مردم» میگشاید؛ تاریخی که در آن نه قدرت سیاسی، بلکه تابآوری انسان در برابر ناملایمات زندگی، محور اصلی روایت است.
لنگرودی معتقد است این اثر نویدبخش رهایی از خستگیهای مفرط ناشی از رنجهای بشری است. اگرچه شاکله اصلی کتاب بر پایه حکایتهایی از مرارتها، ظلمهای سراسر جهان و تنگناهای روزگار استوار است، اما لنگرودی آن را اثری تلخ نمیداند. برعکس، تأکید دارد هدف غایی تنوخی، گشایش در بنبستهای ذهنی و روحی انسان است؛ اینکه چگونه پس از هر سختی و شدتی، گشایش و فرجی متولد میشود. مقدمه شمس لنگرودی، با بیانی روشن و بیتکلف، به مثابه راهنمایی برای خوانش بهتر حکایتها عمل میکند و مخاطب را مشتاقانه به دل روایتها میکشاند.
طبق آنچه که شمس لنگرودی در مقدمه کتاب بیان میکند؛ این اثر در نسخه کامل خود شامل حدود ۲۳۰ حکایت است که در آنها، طیف وسیعی از اقشار جامعه، بویژه بازرگانان، زنان و جوانان به عنوان کنشگران اصلی هستند. حضور پررنگ این طبقات، به کتاب ویژگی «مردمنگارانه» بخشیده و آن را از روایتهای درباری متمایز میکند. نکته شگفتانگیز در کارنامه جهانی این کتاب، توجه ویژه خورخه لوئیس بورخس، نویسنده برجسته آرژانتینی، به آن است. بورخس با مطالعه این اثر شگفتانگیز، «فرج بعد از شدت» را اثری عمیق و واجد ویژگیهای روایی مدرن میدانست که گویی زمان و مکان را درنوردیده است.
شمس لنگرودی در تدوین «صبور مثل بذر زمستان»، با هدف توسعه مفاهیم امید و تابآوری، از میان آن پیکره اصلی، حکایتهای منتخب خود را برگزیده است. او با ظرافت و بدون آنکه به ساختار اصیل داستانها و زبان قاضی تنوخی آسیب برساند، آنها را بازنویسی کرده تا مخاطب امروز با زبانی روانتر، پیوند عمیقتری با متن برقرار کند. نتیجه این تلاش، کتابی است که نهتنها یک اثر تاریخی، بلکه مرهمی است برای روح خسته از هیاهوی زمانه؛ اثری که به ما یادآوری میکند چگونه میتوان «صبور، مثل بذر زمستان» بود و در دل سختترین یخبندانها، به انتظار بهار و جوانه زدن نشست.
کتاب حاضر مجموعهای ارزشمند شامل ۳۶ داستان و روایت کوتاه، فشرده و خواندنی است. این حکایتهای پندآموز و اخلاقی در نهایت به یک نکته عمیق انسانی و تربیتی ختم میشوند. یکی از ویژگیهای تصویری و جذاب کتاب، وجود طرحها و نقاشیهای متناسب با موضوع در ابتدای هر روایت است؛ تصاویری که ذهن مخاطب را پیش از ورود به متن، برای درک بهتر فضای داستان و پیام آن آماده میسازند.
از منظر سبکشناسی و نگارش، جملات در اغلب داستانهای کتاب بسیار کوتاه، پویا، پرشتاب و بدون پرگوییهای اضافی آورده شدهاند. نویسنده از هرگونه حاشیهپردازی و پرداختن به جملات اضافی دوری کرده و با کلامی صریح، قاطع و مستقیم به اصل رویداد و هسته اصلی داستان میپردازد. این ویژگی باعث شده ریتم خوانش بسیار سریع باشد و مخاطب بدون احساس خستگی، جریان روایت را دنبال کند. همچنین مصحح و ویراستار کتاب (شمس لنگرودی) با هوشمندی و دقت نظر، پاورقیهای بسیاری به متن اضافه کرده است، در این پاورقیها، معانی دقیق و روان از واژگان کهن، دشوار و کمکاربرد ارائه شده است تا درک مفهوم اصلی حکایتها برای مخاطب امروز کاملاً آسان و لذتبخش باشد. رسمالخط کتاب هم کاملاً با استانداردهای نشر و ویرایش امروزی مطابقت دارد که سبب شده خوانش این متون قدیمی برای خوانندگان امروزی بسیار سادهتر، روانتر و بیغلطتر شود. در کل، این نوشته از نظر ادبی بسیار باارزش، محکم، جذاب، پرکشش و درسآموز است و یکی از نمونههای ماندگار و برتر نثر تاریخــــی و حکایتنویســـــــی متـــــــــون کهن فارسی به شمـــار میرود. یکی از نقاط قوت این تصحیح این است که برخی واژگان کلیدی یا افعال مبهم (مانند «عُجَیف»، «عَسکر»، «عَمَلی» و بسیاری واژه دیگر که در این کتاب میخوانیم) اعرابگذاری شدهاند. این اقدام ویراستارانه سبب میشود که مخاطب عام یا غیرمتخصص، کلمات را اشتباه نخواند و از ریتم خوانش داستان جدا نشود.
خرد مایه نجات جان انسان
درونمایه و جانمایه اصلی داستانهای این کتاب، سرشار از مفاهیم اخلاقی درباره تقابل خیر و شر است. پیام محوری روایات این است که آدمی نتایج اعمال خود را دیر یا زود خواهد دید؛ بدی و ظلم بیجواب نمیماند و در مقابل، کار خیر، نیکوکاری و جوانمردی نیز بیپاسخ نخواهد بود و برکات آن در موقعیتی غیرمنتظره به خود فرد بازمیگردد. به عنوان نمونه، یکی از حکایتهای برجسته کتاب، داستان پیرمرد خردمندی از دیار روم را روایت میکند. در جریان یکی از جنگهای تاریخی با رومیان، سپاه مَسلَمة بن عبدالملک اسیران فراوانی میگیرند و فرمانده قصد کشتن آنها را دارد. در میان اسیران، پیرمرد کهنسال و دانایی از رومیان از مسلمه مهلت میخواهد و با او پیمان میبندد که اگر اجازه دهد برود، در ازای آزادی خود، دو اسیر جوان مسلمان را از بند نجات داده و بازگرداند. مسلمه برای پذیرش این درخواست شرط میگذارد و از او ضامن میطلبد. پیرمرد در میان سپاه مسلمانان میگردد تا ضامنی بیابد. در این میان، جوانی پاکنهاد از قبیله بنیکلاب، تنها با دیدن چشمهای امیدوار پیرمرد و بدون آنکه او را بشناسد یا از سرنوشت خود اطلاعی داشته باشد، ضمانت جان او را قبول میکند. پیرمرد میرود و برخلاف تصور همگان، روز بعد به قول خود وفا کرده و همراه با دو اسیر مسلمان بازمیگردد. ادامه این ماجرا پرده از رازی شگفتانگیز برمیدارد؛ وقتی پیرمرد، آن جوان را برای سپاسگزاری به قلعه و دیار خود میبرد، مشخص میشود که این پیرمرد رومی در واقع پدربزرگ واقعی همان جوان مسلمان است. مادر این جوان که زنی رومی بوده، سالها پیش در یکی از جنگهای قدیمی اسیر شده، به دیار مسلمانان آمده و از خانواده رومی خود جدا افتاده بود. به این ترتیب، جوان با این اقدام نیکو و بیچشمداشت، هم خانواده مادری و پدربزرگ گمشده خود را پس از سالها پیدا میکند و هم از سوی پدربزرگ و خاندانش زر و سیم فراوانی به عنوان پاداش این جوانمردی دریافت میکند. تلاش شمس لنگرودی در این تصحیح بر این بوده که جنبههای داستانی، پرکشش و پندآموز «فرج بعد از شدت» را پررنگ کند؛ روایاتی کوتاه که پس از سختی و نومیدی، به گشایش و نیکی ختم میشوند و برای مخاطب امروز نیز پیامهای ملموس انسانی دارند.
عاقبت سخنچینی و خیانت
از آنجا که روایتهای کتاب اخلاقی و پندآموز هستند، سعی دارند به مخاطب این پیام را برسانند که از بدگویی، خبرچینی، فتنهگری، سخنچینی، سهلانگاری و هر گونه صفت غیراخلاقی و ناپسند دوری کنند، چرا که این ویژگیها نهتنها خود آن شخص بدگو و خبرچین را به دردسر میاندازد بلکه آن کسی را که مورد خطاب و هدف او بوده ضرر زیادی میرساند که جبران آن بهسادگی ممکن نیست. به عنوان مثال در یکی دیگر از روایتهای جذاب و خواندنی کتاب با عنوان «مأمور با تدبیر» که تلاش دارد هم خلاف صلاح مملکت خویش نباشد و هم جانب مردم خویش را بگیرد. ماجرا از جایی شروع شد که فردی به اسم محمد بن یزداد، نزد مأمون عباسی از کارگزارش، عمرو بن بهتوی، بدگویی کرد و او را به خیانت مالی متهم کرد. مأمون که بشدت عصبانی شده بود، به فضل بن مروان دستور داد عمرو را بازداشت کند، او را تحت فشار بگذارد و تا آخرین سکه اموالش را از او پس بگیرد. اما فضل بن مروان که آدم سیاستمدار و عاقلی بود، برخلاف دستور مأمون، با عمرو با احترام رفتار کرد. عمرو که از این برخورد انسانی غافلگیر شده بود، لیست تمام اموالش را که حدود ۲۰ هزارهزار درهم ارزش داشت، در اختیار فضل گذاشت. فضل با بررسی وضعیت متوجه شد که گرفتن کل اموال عمرو باعث نابودی کامل او میشود؛ بنابراین برای اینکه هم حق حکومت ضایع نشود و هم انصاف رعایت شود، با او به توافق رسید که ۱۰ هزارهزار درهم بپردازد و از او برای این کار تعهد کتبی هم گرفت. وقتی فضل برای ارائه گزارش پیش مأمون رفت، متوجه شد محمد بن یزداد دوباره بدگویی کرده و مأمون را علیه فضل شورانده است. خلیفه عصبانی گفت که چرا فضل با عمرو مدارا کرده است؟ مأمون بلافاصله پرونده عمرو را از فضل گرفت و او را به همان محمد بن یزداد سپرد تا با شکنجه و فشار اموالش را بگیرد. محمد بن یزداد عمرو را به زیر شکنجه برد، اما دیگر چیزی باقی نمانده بود. هرچقدر فشار آوردند، در نهایت فقط ۳ هزار هزار درهم گیرشان آمد. وقتی محمد بن یزداد با افتخار این مبلغ را به مأمون نشان داد، فضل با آرامش نامه تعهد ۱۰ هزار هزار درهمی را بیرون آورد و به مأمون نشان داد. در نهایت مشخص شد که رویکرد عاقلانه و انسانی فضل، بسیار بیشتر از روش شکنجه و بدخواهی محمد بن یزداد، بوده و در نهایت بدگویی و سخنچینیاش بر ضرر خودش تمام شده است و آن کسی که به اموال دولت خیانت کرده بود به سزای عمل خویش رسید.
راهزن شعر دوست
حکایتهای این کتاب فقط از جوانمردی مردم عادی نمیگوید، بلکه میگوید سرشت نیک میتواند حتی در راهزنان هم خاموش نشده باشد، به عنوان مثال در یکی از حکایتهای کتاب به نام «راهزن شعر دوست حلالخور» میخوانیم که روزی حارثی(کشاورزی) شاعر در سفر خود همراه با کاروانی بزرگ، گرفتار راهزنان میشود که رهبری آنها به دست شخصی به نام ابنسبّاب بود. راهزنان اموال کاروان را غارت کردند، اما حارث شاعر متوجه شد که ابنسبّاب برخلاف ظاهرش، مردی باسواد و علاقهمند به شعر است. حارث شاعر برای اینکه خودی نشان دهد و از دست آنها نجات یابد، چند بیت شعر در وصف ابنسبّاب میسراید. ابنسبّاب میگوید: «معلوم نیست این شعر را خودت گفتهای.» بنابراین از حارث خواست با وزن و قافیهای که از خودش گفته، شعری بگوید؛ حارث نیز شعر را به خوبی میسراید. سپس ابنسبّاب، دستور میدهد اموال حارث و یارانش را پس بدهند و حتی کیسهای حاوی هزار درهم از مال تجار را به او بخشید. اما حارث از گرفتن آن پول امتناع کرد. وقتی ابنسبّاب دلیلش را پرسید، حارث با جسارت گفت: «این مال غصبی است و تصرف در آن را جایز نمیدانم.» ابنسبّاب به حارث میگوید: ««این تاجران ذکات مال خود را پرداخت نکرده و حق فقرا را ندادهاند.» حارث پرسید: «از کجا میدانی آنها ذکات ندادهاند؟» ابنسبّاب، برای رسیدن به این پاسخ، از آن تاجران درباره جزئیات احکام ذکات سؤال کرد، هر کدام از آنها جوابهای پریشان و سخنان نامنظمی دادند که معلوم شد واقعاً ذکات مال خود را پرداخت نکرده بودند.

