ایستادگی در روزگار سردرگمی

روایت بی نقاب لیلی گلستان از رنج‌های زیست مستقلانه

 حافظه تاریخی ما کوتاه‌تر از آن است که بشود به آن تکیه کرد. خیلی از سختی‌ها و لحظه‌های درخشان زندگی اگر به کلمه تبدیل نشوند و روی کاغذ نیایند، زیر گردوغبار فراموشی گم می‌شوند و انگار هیچ‌وقت اتفاق نیفتاده‌اند. ثبت کردن و نوشتن فقط یادآوری گذشته نیست؛ راهی است برای نجات دادن حقیقت زندگی از خطر فراموشی تا آیندگان بدانند آدم‌ها در پیچ‌وخم روزگار چطور زندگی کرده‌اند، از چه چیزهایی ترسیده‌اند و پای چه باورهایی ایستاده‌اند. در جامعه‌ای که آدم‌ها معمولاً حرف دلشان را پنهان می‌کنند و از خود گفتن همیشه با ترس و پرده‌پوشی همراه بوده، بی‌تعارف و شفاف نوشتن شجاعت بزرگی می‌خواهد. گاهی کتاب‌هایی به دست‌مان می‌رسند که قرار نیست شبیه به رمان‌های پرکشش، ما را درگیر قصه‌ای ساختگی کنند و قرار هم نیست مثل رساله‌های پژوهشی و سنگین با کلمات دشوار و لحنی خشک خسته‌مان کنند. این کتاب‌ها بیشتر شبیه به باز کردن آلبوم عکس، گوش دادن به یک نوار کاست قدیمی یا نشستن پای صحبت‌های صمیمی آدم‌هایی هستند که دهه‌ها در متن فرهنگ و هنر یک جامعه زیسته‌اند. کتاب «حال حیرت» نوشته‌ لیلی گلستان که نشر چشمه آن را منتشر کرده، دقیقاً چنین اثری است؛ گزیده‌ای خوش‌خوان و زنده از یادداشت‌ها، مقاله‌ها، نگاه‌ها و گفت‌وگوهای این مترجم، گالری‌دار و نویسنده در مطبوعات مختلف که طی سال‌ها نوشته شده‌اند و حالا کنار هم نشسته‌اند تا تصویر یک دوران و احوال درونی یک انسان را کامل کنند؛ کتابی که آمده تا ثبت کند و نگذارد گذر زمان روی واقعیت‌ها بنشیند. لیلی گلستان در این اثر دست خواننده را می‌گیرد و او را به تماشای روزهایی می‌برد که از دست رفته‌اند، اما اثرشان هنوز در رگ‌های فرهنگ و هنر امروز جریان دارد. اهمیت این کتاب در این است که گذشته را رنگ‌ ولعاب نمی‌دهد و از چهره‌ها بت نمی‌سازد، بلکه با ثبت دقیق و صریح لحظه‌ها، خواننده را به درکی زنده و ملموس از یک زندگی پرفراز و نشیب می‌رساند؛ ثبتی که نه برای فخرفروشی، بلکه برای ماندگار کردن یک تجربه ناب و تکرارنشدنی انجام شده است.

 آیینه‌ای رو به یک زندگی چندوجهی
لیلی گلستان برای اهالی کتاب و هنر نام ناآشنایی نیست. او دختر ابراهیم گلستان است، اما خیلی زودتر از آنچه تصور شود نشان داد زیر سایه‌ نام پدر نمانده و هویت، قلم و مسیر حرفه‌ای خودش را ساخته است. او از یک سو مترجمی با سلیقه و پرکار بوده که آثاری ماندگار را به فارسی برگردانده و از سوی دیگر با راه‌اندازی و سال‌ها مدیریت «گالری گلستان» یکی از کانون‌های تجسمی و هنری تهران را سرپا نگه داشته است. «حال حیرت» آیینه‌ای از همین زندگی چندوجهی است؛ روایتی از زنی که هم می‌خواند، هم می‌نویسد، هم به تابلوهای نقاشی چشم می‌دوزد و هم با حساسیت و دقتی کم‌نظیر، جریان روزمره‌ فرهنگ، جامعه و آدم‌های دور و برش را زیر نظر دارد. وقتی خواننده کتاب را باز می‌کند، با سادگی زبان آن مواجه می‌شود؛ چرا که لیلی گلستان با کلمات سخت و قلمبه‌سلمبه حرف نمی‌زند و خیلی سرراست و ساده صحبت می‌کند. او همان‌طور می‌نویسد که حرف می‌زند: صریح، بی‌تعارف، گاهی صمیمی و دلنشین و گاهی با کمی گزندگی و خشم بابت کم‌توجهی‌ها، شلختگی‌های فرهنگی یا فراموش شدن اخلاق و کیفیت. همین لحن شفاف باعث می‌شود که حتی اگر مخاطب، سررشته و تخصص ویژه‌ای در هنرهای تجسمی یا نقد ادبی نداشته باشد، با کتاب ارتباط بگیرد و احساس نکند در یک جهان غریبه و دور از دسترس به رویش بسته مانده است.
عنوان کتاب، «حال حیرت»، خود کلیدی است برای ورود به جانمایه‌ بیشتر یادداشت‌ها. حیرتی که در این کتاب با آن مواجه می‌شویم از نوع عرفانی و جدا از زمین نیست؛ این حیرت ناشی از مواجهه با تضادها، زیبایی‌ها، شکنندگی‌ها و البته تناقض‌های دنیای معاصر است. نویسنده بارها از اینکه چطور بعضی آدم‌ها با پشتکار و اصالت در شرایط سخت کار می‌کنند شگفت‌زده می‌شود و همزمان با ناباوری و اندوه به سراغ ابتذال، بی‌دقتی، ادعاهای پوچ و زوال تدریجی اخلاق حرفه‌ای می‌روند. این درآمیختگی امید و تلخی، حال‌وهوای اصلی صفحات این اثر را شکل می‌دهد. بخش مهمی از یادداشت‌ها و گفت‌وگوهای کتاب به دنیای تجسمی، نقاشان، مجسمه‌سازان و ماجراهای گالری‌داری در ایران اختصاص دارد. لیلی گلستان از جایگاهی حرف می‌زند که سال‌ها شاهد رفت‌وآمد هنرمندان بزرگ و جوانان پرشور بوده است. او ماجراهای شکل‌گیری نمایشگاه‌ها، ذوق کشف استعدادهای تازه و دلهره‌های همیشگی برای برپا ماندن یک فضای فرهنگی مستقل را روایت می‌کند. او با زبانی شیرین و گاه گلایه‌مند توضیح می‌دهد راه‌انداختن یک گالری فقط آویزان کردن تابلو به دیوار نیست؛ بلکه سر و کله زدن با شهرداری، مالیات، نقاش‌های حساس و از همه مهم‌تر خریداران بی‌اطلاع است. او نشان می‌دهد چگونه سال‌ها تلاش کرد مردم عادی و قشر متوسط را پای تابلوهای نقاشی بیاورد تا هنر فقط برای افراد خیلی پولدار نباشد. در کنار اینها، او در یادداشت‌هایش از چهره‌هایی مثل فروغ فرخزاد، جلال آل احمد، سهراب سپهری، احمد محمود و دیگران، تصویر متفاوتی ارائه می‌دهد. او این شخصیت‌ها را نه به عنوان بت‌های دور از دسترس و دست‌نیافتنی، بلکه درست مثل آدم‌هایی واقعی با همه خنده‌ها، ضعف‌ها، عصبانیت‌ها و حرف‌های ساده‌شان نشان می‌دهد؛ شخصیت‌هایی که از قاب‌های افسانه‌ای بیرون می‌آیند تا خواننده با رفتارها، سلیقه‌ها و زیست واقعی آنها در روزگاری پر از تب‌وتاب روبه‌رو شود.

گفت‌وگوی عصرگاهی در گوشه‌ای خلوت
اما کتاب تنها درباره‌ دیگران و هنر نیست، بلکه گوشه‌هایی عمیق و ملموس از تجربه‌ زیسته‌ یک زن مستقل در جامعه‌ معاصر ایران را نیز نشان می‌دهد. زنی که باید در میان داوری‌ها، نام سنگین خانواده، سنگ‌اندازی‌ها و روزمرگی‌های پردردسر کار اجرایی، استقلال فردی و فکری خود را حفظ کند. لابه‌لای خطوط گفت‌وگوها می‌توان ردپای ایستادگی، امیدواری، خستگی‌ناپذیری و گاه دل‌شکستگی‌های عمیق را دید. گلستان در برخورد با مسائل اجتماعی اهل شعار دادن‌های پر سر و صدا نیست؛ او از موضع کار کردن، استمرار داشتن و ساختن با دست‌های خود به مسائل نگاه می‌کند. پیام نانوشته‌ای که از پس بسیاری از این متن‌ها برمی‌آید، این است که در بدترین شرایط و حتی در اوج بلاتکلیفی، تنها کاری که می‌توان و باید کرد، کار کردن باکیفیت، عقب ننشستن و حفظ شرافت حرفه‌ای است. بخشی دیگر از گفت‌وگوها مستقیماً به حرفه‌ مترجمی اختصاص دارد. او از وسواسش برای انتخاب کتاب‌ها می‌گوید؛ اینکه چرا رمان‌های نویسندگانی مثل اوریانا فالاچی، رومن گاری یا دوریس لسینگ را ترجمه کرده است. او صادقانه از ممیزی، انتظار طولانی برای مجوز، کیفیت بد کاغذ و چاپ در دوره‌های مختلف و دلخوری از ترجمه‌های کپی‌برداری‌شده و بی‌کیفیت بازار گلایه می‌کند. ترجمه برای لیلی گلستان صرفاً برگرداندن جملات از زبانی به زبان دیگر نبوده، بلکه احترامی عمیق به زبان فارسی و وفاداری به لحن نویسنده اصلی بوده است؛ وسواسی که در تک‌تک یادداشت‌های همین کتاب هم خود را نشان می‌دهد. در نهایت، کتاب «حال حیرت» چیزی فراتر از یک گردآوری ساده و بریده‌های مطبوعاتی است. این کتاب شبیه یک گفت‌وگوی عصرگاهی طولانی در گوشه خلوت یک نگارخانه یا در اتاق کار یک مترجم است؛ جایی که از شلوغی و هیاهوی بیرون فاصله می‌گیرید و پای حرف‌های کسی می‌نشینید که سرد و گرم روزگار را چشیده، عاشق هنر است، از کارهای سرسری و بی‌ریشه بیزار است و با وجود همه‌ دشواری‌ها، در آستانه‌ هر تجربه‌ نو، اثری تازه یا تابلویی ندیده، به همان «حال حیرت» نخستین دچار می‌شود. خواندن این کتاب برای هر کسی که می‌خواهد پشت ‌صحنه‌ فرهنگ و هنر ایران در چند دهه‌ اخیر را بی‌واسطه و از نگاه شاهدی تیزبین و پرکار ببیند، تجربه‌ای آرام، اثرگذار و در عین حال آموزنده است.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و چهل و هفت
 - شماره نه هزار و صد و چهل و هفت - ۲۱ مهر ۱۴۰۵