بارگاه شمس؛ میعادگاه عرفان و اخلاق

سید رضا صالحی‌ امیری
وزیر میراث فرهنگی، ‌گردشگری و صنایع دستی


گاهی یک رویداد فرهنگی، به نشانه‌ای برای فهم یک جامعه تبدیل می‌شود. شامگاه پانزدهم مهرماه ۱۴۰۵ در خوی، از همین جنس بود، شبی که در آن، گشایش بارگاه شمس تبریزی، حضور گسترده و پرشور مردم، رونمایی از تندیس فاخر شمس در میدان اصلی شهر و نورافشانی در آسمان خوی، صورت عینی یک حقیقت عمیق‌تر را آشکار کردند: جامعه ایرانی، در ژرفای خود، همچنان به معنا، معرفت و فضیلت نیازمند است. آن شب، خوی به صحنه بازگشت یک سرمایه معنوی به متن زندگی اجتماعی ایران تبدیل شد. مردمی که گرد تندیس شمس آمدند، مردمی که در آیین گشایش بارگاه مشارکت کردند و شور و نشاطی که در شهر پدید آمد، به ما یادآوری کردند که میراث ‌فرهنگی، اگر درست روایت و بازآفرینی شود، نیرویی زنده برای ساختن آینده است. شمس تبریزی را نباید فقط در قامت یک عارف بزرگ، یک شخصیت تاریخی یا بخشی از پیشینه فکری مولانا مطالعه کرد. شمس، یک «مسأله» برای انسان امروز است، مسأله انسان در جست‌وجوی معنا، حقیقت، آزادی درونی و رهایی از عادت‌های فکری. اهمیت شمس برای امروز، دقیقاً در همین‌جاست: او ما را از ظاهر به باطن، از انباشت به انتخاب، از تکرار به پرسش و از خودمحوری به حقیقت فرامی‌خواند. در جهان معاصر، مسأله انسان فقدان معنا در میان انباشت بی‌سابقه اطلاعات و امکانات است. انسان امروز بیش از گذشته می‌بیند، می‌شنود و مصرف می‌کند، اما الزاماً بیشتر نمی‌اندیشد و عمیق‌تر زندگی نمی‌کند. گسترش مصرف‌گرایی، فردگرایی افراطی، سرعت فزاینده زندگی و سیطره برخی صورت‌های سطحی ارتباط، در بسیاری از جوامع، مسأله معنا و هویت را به یکی از مسائل بنیادین عصر ما تبدیل کرده است. از این منظر «فرهنگ» زیرساخت معنایی جامعه است. اگر بخواهیم با پوچی، بی‌تفاوتی و تهی‌شدن تدریجی جامعه از فضیلت مقابله کنیم، یکی از راه‌های اساسی، افزایش و تعمیق مصرف فرهنگی است، اما نه مصرف فرهنگی به معنای سرگرمی صرف، بلکه مواجهه انسان با ادبیات، هنر، میراث، تاریخ، اندیشه، معنویت و تجربه‌های فرهنگی که امکان تأمل و خودشناسی را فراهم می‌کنند. در چنین منظومه‌ای، بارگاه شمس می‌تواند یک «نهاد فرهنگی» باشد، نه یک بنای فرهنگی. نسل جوان امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن است که با چهره‌هایی مواجه شود که نشان دهند ایرانی‌بودن، یک ظرفیت زنده برای اندیشیدن به آینده است. معرفی شمس، عطار، بایزید بسطامی، شیخ ابوالحسن خرقانی، سهروردی و دیگر بزرگان اندیشه و عرفان ایرانی، بازخوانی گذشته برای بازتعریف آینده است. ما باید بتوانیم به نسل جدید نشان دهیم که آینده ایران فقط با فناوری، اقتصاد و زیرساخت ساخته نمی‌شود، آینده ایران پیش از آنکه به ساختمان‌ها و ماشین‌آلات وابسته باشد، به کیفیت انسان‌های آن وابسته است. انسان‌هایی که با فرهنگ و هنر و ادب خود آشنا هستند، نسبت به سرزمین خویش احساس تعلق دارند و می‌توانند میان هویت ملی و جهان معاصر گفت‌وگویی خلاق برقرار کنند. از همین منظر، یکی از رویکردهای مهم ما در وزارت میراث‌ فرهنگی، بازتعریف جغرافیای فرهنگی ایران و پیوند دادن کانون‌های پراکنده میراث معنوی کشور در قالب مسیرهای جدید فرهنگی و گردشگری است. می‌توان از بایزید بسطامی و شیخ ابوالحسن خرقانی و دیگر کانون‌های عرفان ایرانی آغاز کرد، از سهروردی و عطار گذشت، به خوی و شمس رسید و در امتداد پیوند تاریخی و فرهنگی ایران و جهان، تا قونیه ادامه داد. این همان چیزی است که می‌توان از آن به عنوان «نوار گردشگری عرفانی» یاد کرد، مسیری که در آن، گردشگر برای مواجهه با یک اندیشه، تجربه یک فرهنگ و فهم یک روایت تمدنی حرکت می‌کند. این الگو، گردشگری را از «مکان‌محوری» به «معنامحوری» ارتقا می‌دهد. اما اهمیت شمس در شرایط امروز ایران، نباید فقط به فرهنگ و گردشگری محدود شود. ما باید نسبت میان میراث‌ فرهنگی و تاب‌آوری ملی را نیز جدی‌تر از گذشته فهم کنیم. ایران یک جسم دارد و یک روح، جسم ایران را می‌توان با زیرساخت، جغرافیا، بنا و منابع تعریف کرد اما روح ایران در زبان و ادبیات، تاریخ و حافظه جمعی، هنر و موسیقی، آیین‌ها و باورها و در شخصیت‌هایی چون شمس و مولانا و فردوسی و حافظ و عطار تداوم یافته است. ممکن است به جسم یک سرزمین آسیب وارد شود، اما آنچه یک ملت را در طول قرن‌ها از بحران، جنگ و گسست عبور داده، ظرفیت بازتولید روح فرهنگی آن بوده است. بنابراین، در روزگار بحران، توسعه فرهنگی بخشی از معماری امنیت فرهنگی و تاب‌آوری اجتماعی کشور است. آنچه در خوی اتفاق افتاد، از این منظر نیز معنا دارد. شور و نشاطی که در میان مردم شکل گرفت، نشان داد که جامعه می‌تواند از فرهنگ، معرفت، معنویت، هنر و تعلق به هویت تاریخی خود نیز انرژی و امید دریافت کند. «نشاط فرهنگی» یکی از سرمایه‌های مهم جامعه برای تقویت همبستگی و اعتماد عمومی است.
سیاست ما باید این باشد که چنین فضاهایی را از حالت ایستا خارج کنیم، بارگاه‌ها، آرامگاه‌ها، بناهای تاریخی و کانون‌های معرفتی را به عرصه‌هایی برای پژوهش، آموزش، گفت‌وگو، تولید محتوا، گردشگری فرهنگی و ارتباط نسل‌ها تبدیل کنیم. آنچه در بسطام درباره بایزید بسطامی دنبال می‌کنیم و آنچه برای بازشناسی جایگاه شیخ ابوالحسن خرقانی در دستورکار قرار دارد، در همین منظومه قابل فهم است. شمس نیز باید بخشی از این شبکه ملی و فراملی میراث معنوی ایران باشد. با این همه، مقصد نهایی همه این سیاست‌ها، نه بناست، نه گردشگر و نه حتی میراث، مقصد، انسان است. اگر میراث نتواند انسان امروز را اخلاقی‌تر، عمیق‌تر، مسئول‌تر و امیدوارتر کند، بخشی از کارکرد تاریخی خود را از دست داده است. توسعه اقتصادی بدون توسعه انسانی، توسعه‌ای ناقص است و توسعه انسانی بدون توسعه اخلاقی، توسعه‌ای ناپایدار. اخلاق، ایستگاه اول توسعه انسانی است. جامعه اخلاق‌مدار، جامعه‌ای است که در آن اعتماد امکان شکل‌گیری پیدا می‌کند، دیگری به رسمیت شناخته می‌شود، گفت‌وگو جای تخاصم را می‌گیرد و عقلانیت می‌تواند بر هیجان و خشونت غلبه کند. در نقطه مقابل، فرسایش اخلاقی، سرمایه اجتماعی را تحلیل می‌برد و جامعه را به سمت بی‌اعتمادی، بی‌تفاوتی و تصمیم‌های غیرعقلانی سوق می‌دهد. شاید به همین دلیل است که شمس، پس از قرن‌ها، هنوز برای ما زنده است. شمس را می‌توان از تاریخ خواند، اما مهم‌تر آن است که بتوان از او برای امروز آموخت: اینکه انسان باید از حصار خود عبور کند، اینکه معرفت بدون اخلاق ناقص است، اینکه حقیقت بدون جست‌وجو به دست نمی‌آید و اینکه هیچ جامعه‌ای بدون سرمایه معنوی و اخلاقی نمی‌تواند آینده خود را تضمین کند. پانزدهم مهرماه، در خوی، ما یک بارگاه را گشودیم، اما آنچه باید گشوده بماند، راهی است که از میراث به معنا، از معنا به اخلاق و از اخلاق به توسعه انسانی می‌رسد. بارگاه شمس، اگر در این افق دیده شود، می‌تواند به یکی از کانون‌های گفت‌وگوی ایران با گذشته، با جهان و با آینده تبدیل شود. شمس، میراث یک تمدن است و بارگاه او می‌تواند میعادگاه دوباره ایران با عرفان، اخلاق و معنای انسانی باشد. در پایان، شایسته است از همه دست‌اندرکارانی که با همت، همراهی و مسئولیت‌پذیری در مسیر شکل‌گیری و گشایش بارگاه شمس تبریزی نقش‌آفرین بودند، صمیمانه قدردانی کنم، بی‌تردید این همدلی و مشارکت جمعی، سرمایه‌ای ارزشمند برای تداوم راهی است که از خوی آغاز شده و می‌تواند به بازشناسی عمیق‌تر میراث معنوی ایران و پیوند آن با نسل امروز و فردای این سرزمین منجر شود.