«تأملی فلسفی بر میانسالی» به روایت مصطفی ملکیان، استاد فلسفه اخلاق
عناصر سازنده یک «زندگی خوب»
میانسالی برای بسیاری از ما تنها یک مقطع سنی در امتداد جوانی و پیش از سالمندی است، اما از منظری فلسفی، این دوره مرحلهای از «بازاندیشی در شیوه زیستن» است؛ دورهای که در آن پرسشهایی درباره کیفیت زندگی، نسبت انسان با لذت، معنا، دیگران و ارزشهای زندگی با صراحت بیشتری مطرح میشود. مصطفی ملکیان، استاد فلسفه اخلاق، در نشست نقد و بررسی کتاب «راهنمایی فلسفی برای میانسالی» اثر «کیهران ستیا»، با نگاهی فلسفی بر پرسشهای میانسالی متمرکز شد؛ اینکه چگونه میتوان در میانسالی، به جای صرفاً ادامهدادن زندگی، کیفیت زیستن را ارتقا داد؟ او معتقد است کیفیت زندگی فقط با دستاوردها و موفقیتهایمان تعیین نمیشود، بلکه به این نیز بستگی دارد که چه چیزی را دوست میداریم و برای چه چیزی زندگی میکنیم. او تصریح میکند که فهمیدن، دوستداشتن، آفرینش هنری و مهربانی، فعالیتهایی نیستند که اعتبارشان با پایان جوانی تمام شود؛ اینها میتوانند در میانسالی نیز به فرد امکان دهند که از صرف «ادامه حیات» فراتر رود و به تجربهای غنیتر از زیستن برسد.
مهرانه صبری
گروه اندیشه
راه رسیدن به «حال خوب»
مصطفی ملکیان برای تبیین فلسفی میانسالی، ابتدا یک پرسش به ظاهر ساده را طرح کرد: اگر کسی بگوید «من فقط لذت میخواهم»، چگونه میتوان او را به لذت رساند؟ وقتی فرد هیچ موضوع یا فعالیت مشخصی را نخواهد و فقط خودِ «لذت» را طلب کند، چطور میتوان برای او لذتی را متصور شد؟ در این وضعیت، توصیه به کتابخواندن، سفرکردن، ورزشکردن یا هر فعالیت دیگری نیز بیمعناست؛ زیرا مخاطب، هیچیک از اینها را به خودی خود نمیخواهد و فقط نتیجه نهایی، یعنی لذت را میطلبد.
اما به محض آنکه فرد بگوید «کتابخواندن را دوست دارم» وقتی امکان تحقق خواستهاش فراهم میشود در ضمن این فعالیت، لذت میبرد. از نظر ملکیان، این وضعیت همان چیزی است که جان استوارت میل از آن با عنوان «متناقضنمای لذت یا خوشبختی» یاد میکند: «برای رسیدن به لذت، باید چیزی غیر از لذت را بخواهیم». لذت، موضوع مستقیم اراده نیست؛ بلکه محصول و پیامد رسیدن به چیزی است که آن را دوست داریم.
در این تلقی، یکی از دشواریهای زندگی، تبدیلشدن «حال خوب» به موضوع دائمی اشتغال ذهنی است؛ پرسش مکررِ «چه کنم حالم بهتر شود؟» ظاهراً در پی خوشبختی است، اما ممکن است انسان را از همان مسیرهایی دور کند که خوشی و رضایت از دل آنها پدید میآیند. یعنی فرد به جای آنکه درگیر چیزی در جهان شود، دائماً متوجه خود و وضعیت روانی خود باقی میماند. در نتیجه، لذت به هدفی مستقیم تبدیل میشود؛ در حالی که، بر اساس این صورتبندی، لذت بیشتر از آنکه هدف باشد، ثمره پرداختن به امری دوستداشتنی است.
برای لذت، باید از «خود» فراتر رفت
ملکیان در ادامه بحثش به نکتهای بنیادیتر اشاره کرد: «انسان برای آنکه بتواند زندگی رضایتبخشی داشته باشد، نیازمند دلبستن به چیزی غیر از خود است. اشتغال دائمی به خویش، در نهایت میتواند امکان تجربه همان رضایتی را که فرد در جستوجوی آن است، کاهش دهد. در مقابل، علاقهمندشدن به جهان، به دیگر موجودات یا به خودِ فعالیتها، میتواند راهی برای بازگشت لذت به زندگی باشد.» این استاد فلسفه، برای این دلبستگی دو صورت اصلی برشمرد؛ نخست، «دوستداشتن دیگر موجودات»؛ هنگامی که انسان دیگری را دوست میدارد، شادی و آسودگی او میتواند بخشی از شادی خود فرد شود. انسان برای آسودگی دیگری کاری انجام میدهد و همین عمل برای خودش نیز لذتآفرین میشود. این رابطه عاطفی در چارچوب انسانها متوقف نمیماند و میتواند به حیوانات، گیاهان و دیگر موجودات نیز گسترش پیدا کند. صورت دوم، دوستداشتن انجام کار است. در اینجا ارزش فعالیت صرفاً به نتیجه نهایی آن وابسته نیست؛ بلکه فرآیند انجامدادنش برای فرد لذتبخش است. کسی که از خود خواندن، نوشتن، پژوهش کردن، آفرینش هنری یا هر فعالیت دیگری لذت میبرد، لازم نیست رضایت خود را تا لحظه دستیابی به نتیجه به تعویق بیندازد. لذت در همان مسیر تجربه میشود، نه فقط در نقطه پایانی آن.
از این منظر، یکی از امتیازهای مهم چنین نگاهی برای میانسالی آن است که زندگی را از منطقِ «صبر کن تا به نتیجه برسی» خارج میکند. اگر ارزش یک فعالیت فقط در حاصل نهایی آن باشد، بخش بزرگی از زندگی به انتظار میگذرد؛ اما اگر خودِ فرایند ارزشمند و دوستداشتنی باشد، زمان زندگی نیز از ارزش تهی نمیشود.
زندگی فقط تأمین نیازهای مادی نیست
محور دیگر سخنان ملکیان، تمایز میان ضرورتهای ادامه حیات و ارزشهایی است که به زندگی کیفیت میبخشند: «خوراک، پوشاک، مسکن، خواب و استراحت، برای ادامه زندگی ضروریاند، اما تأمین این نیازها به تنهایی به معنای غنیشدن زندگی نیست. زندگی انسانی، علاوه بر برخورداری از امکانات مادی، از ارزشهایی بهره میبرد که وجه کیفی آن را شکل میدهند.» او در این چارچوب، از چهار دسته ارزش سخن گفت: ارزشهای فکری، زیباییشناختی، اخلاقی و روحانی و معنوی. «ارزشهای فکری» به لذت فهمیدن مربوطاند: اینکه انسان مسألهای را دریابد، پرسشی را دنبال کند، مسألهای را حل کند یا به پاسخی برای یک پرسش برسد. در اینجا خود «فهم» واجد ارزش است و صرفاً ابزاری برای رسیدن به منفعتی بیرونی نیست.
«ارزشهای زیباییشناختی» حوزه دیگری است که میتواند زندگی را غنی کند؛ انس با طبیعت، ادبیات و هنر الزاماً عمر انسان را طولانیتر نمیکند، اما میتواند کیفیت زیستن را دگرگون سازد. این ارزشها یادآور این نکتهاند که همه چیز را نمیتوان با معیار سودمندی و افزایش طول عمر سنجید.
«ارزشهای اخلاقی» نیز در این صورتبندی جایگاهی مستقل دارند؛ تواضع، صداقت، شفقت و عشق، صرفاً قواعدی برای تنظیم روابط اجتماعی نیستند، بلکه میتوانند بر کیفیت تجربه انسان از زندگی اثر بگذارند. در این نگاه، اخلاق از قلمرو «باید و نباید» صرف فراتر میرود و به یکی از عناصر سازنده «زندگی خوب» تبدیل میشود.
دسته چهارم، «ارزشهای روحانی و معنوی» است؛ ارزشهایی مانند احساس یگانگی با موجودات، احساس تعلق به موجودی ماورایی و تجربه پیوند میان خیر و زیان خود و دیگران. ملکیان در عین طرح این دسته، تصریح میکند که پذیرش چنین ارزشهایی مورد اجماع نیست. بنابراین، آن را نمیتوان همچون دیگر ارزشها امری بدیهی و مشترک میان همه انسانها تلقی کرد؛ با این حال، در منظومه بحث مطرحشده، این بعد نیز میتواند برای برخی افراد بخشی از زندگی معنادار باشد.
بــــرش
زندگی باکیفیت؛ بدون انباشت دستاوردها
ملکیان برای «خوب زندگی کردن» به صراحت تأکید میکند که باید «کانون توجه» را تغییر داد و از خود «لذت» به اموری که ارزشمند تلقی میشوند، متمرکز شد. بنابراین در این چارچوب، خوشبختی دیگر چیزی تلقی نمیشود که بتوان آن را مستقیماً شکار کرد؛ انسان باید چیزی را دوست داشته باشد، به چیزی دل ببندد، در کاری درگیر شود، حقیقتی را بفهمد، زیباییای را تجربه کند یا خیر و آسایش دیگری را بخواهد تا از دل این مناسبات لذت زندگی خوب برای او پدیدار شود. از این منظر، میانسالی دیگر دوره افول تعبیر نمیشود بلکه میتواند مرحلهای برای بازنگری در اولویتها و بازآرایی نسبت انسان با زندگی باشد. هنگامی که برخی اهداف جوانی دیگر همان نیروی سابق را ندارند، امکان آن نیز پدید میآید که انسان ارزشهای دیگری را جدیتر بگیرد؛ ارزشهایی که لزوماً به طول عمر، بهرهوری یا انباشت دستاورد وابسته نیستند.

