احمد مسجدجامعی در گفتوگو با «ایران»:
تهران؛ تلاقی فرهنگها و روایتهای ایران
ادامه از یک
در واقع تهران را میتوان محل تلاقی فرهنگهای مختلف دانست؛ فرهنگی که در عین تنوع، به یک همگرایی هم میرسد.
دقیقاً. حتی در آیینهایی مثل نوروز و عزاداری محرم هم این تنوع را میبینیم. هر منطقه رسم و آیین خودش را دارد، اما در تهران این سنتها در کنار هم قرار میگیرند و با یکدیگر تعامل میکنند. مثلاً نوروز در آذربایجان با نوروز در تربتجام تفاوتهایی دارد، اما هر دو بخشی از فرهنگ ایرانیاند. در تهران، این تفاوتها کنار هم قرار میگیرند و به نوعی فرهنگ شهری چندلایه تبدیل میشوند.
یکی از نکاتی که در صحبتهای شما برای من جالب بود، موضوع «سرمایهگذاری روی خاطره» است. تهران قدیم مکانهای زیادی برای خاطرهسازی داشت؛ محله، خانه، بازار و همسایگی. امروز با تغییر شکل شهر و گسترش آپارتماننشینی، به نظر میرسد بخشی از این امکان خاطرهسازی از بین رفته است. چطور میتوان دوباره به این موضوع توجه کرد؟
به نظرم نباید تصور کنیم خاطرهسازی متوقف شده است. مردم خودشان همچنان این کار را انجام میدهند. نوروز و محرم را مردم حفظ کردهاند. امروز هم جوانها به شکلهای جدید در حال ساختن خاطرهاند. کسی خانه قدیمی خودش را تبدیل به موزه میکند، دیگری در کافهاش بخشی از گذشته را بازنمایی میکند و افراد، عکسها و یادگارهای خانوادگی خود را به نمایش میگذارند. اینها همه نوعی سرمایهگذاری روی خاطره است. تهران، شهر قصهها، روایتها، شعرها و خاطرات است. حتی حافظ و شعر فارسی در زندگی روزمره مردم حضور دارد. جالب است در یک فیلم، کودکانی را دیدیم که در میان خودروها چیزهایی میفروختند. تصور اولیه این بود که شاید مواد مخدر باشد، اما مشخص شد شعر حافظ میفروشند. این اتفاق به نظرم بسیار معنادار است؛ اینکه در تهران هنوز شعر حافظ میتواند به یک کالای فرهنگی تبدیل شود. نسل جدید به شیوه خودش به دنبال بازتعریف هویت است. شبکههای اجتماعی هم در این زمینه نقش دارند. جوانها درباره تاریخ، شعر، فردوسی، حافظ، سعدی و حتی تاریخ ایران باستان بیشتر صحبت میکنند و این نشان میدهد میل به بازشناسی هویت وجود دارد.
اما شکل شهر هم تغییر کرده است. محلههای افقی گذشته جای خود را به محلههای عمودی و برجها دادهاند. آیا در چنین شرایطی میتوان همبستگی اجتماعی و خاطره جمعی را حفظ کرد؟
مدل زندگی تغییر کرده، اما جوهره این همبستگی از بین نرفته؛ شکلش تغییر کرده است. در گذشته بازار و بازارچه نقش مهمی داشتند. بازار بزرگ تهران به بازارچهها و بازارهای محلی متصل بود. امروز بخشی از این نقش را فروشگاهها و مراکز خرید برعهده گرفتهاند. همین اتفاق درباره قهوهخانهها هم افتاده است. قهوهخانه فقط محل نوشیدن چای نبود؛ شاهنامهخوانی، پردهخوانی و انتقال فرهنگ در آن اتفاق میافتاد. امروز بخشی از این کارکرد را کافهها برعهده گرفتهاند. ممکن است شکل عوض شده باشد، اما نیاز انسان به گفتوگو، فرهنگ، روایت و ارتباط اجتماعی همچنان وجود دارد. به نظرم گفتوگو، شعر و فرهنگ در جوهره ایرانی حضور دارند. نمیتوان این ویژگیها را از جامعه حذف کرد؛ اگر شکل آنها تغییر کند، خودشان را در قالب دیگری نشان میدهند.
در سالهای اخیر، بویژه پس از جنگ و آسیبهایی که به تهران و دیگر شهرهای ایران وارد شد، به نظر میرسد نوعی احساس تعلق دوباره شکل گرفته است. بسیاری از مردم متوجه شدند چقدر به شهر و کشورشان علاقه دارند. نظر شما چیست؟
چالشها گاهی چیزهایی را که در شرایط عادی دیده نمیشوند، آشکار میکنند. در دورههای بحرانی، مردم متوجه میشوند چه سرمایهای در اختیار دارند. در سالهای اخیر، این احساس تعلق نسبت به ایران پررنگتر شده است. مردم فهمیدند که ایران فقط یک مفهوم سیاسی نیست؛ یک سرمایه تمدنی و فرهنگی است. معتقدم ما باید تاریخ ایران را یکپارچه ببینیم. نمیتوان ایران را به دو بخش قبل و بعد از اسلام تقسیم کرد. ایران یک جریان تاریخی پیوسته است که از هزاران سال پیش تا امروز ادامه پیدا کرده است. حتی در جریان جنگ اخیر، وقتی برخی بناهای تاریخی و مذهبی تهران آسیب دیدند، بسیاری از مردم تازه متوجه شدند این بناها و جوامع، بخشی از میراث مشترک شهر هستند. پیش از آن هم وجود داشتند، اما بحران باعث شد بیشتر دیده شوند. این همان چیزی است که میتوان از آن بهعنوان «جوهره ایران» یاد کرد؛ چیزی که در شرایط عادی شاید کمتر دیده شود، اما در شرایط بحرانی خودش را نشان میدهد.
آیا تجربه جنگ، نوعی گفتوگوی فرهنگی و توجه دوباره به میراث مشترک ایجاد کرد؟
بله. ما بیش از پیش متوجه شدیم در کنار خودمان گروهها، ادیان، بناها و سنتهایی وجود دارند که همه بخشی از میراث ایراناند. این تنوع تاریخی و فرهنگی از موقعیت جغرافیایی ایران هم ناشی میشود. ایران در چهارراه تمدنها قرار داشته و به همین دلیل همیشه محل رفتوآمد، تجارت و گفتوگوی فرهنگی بوده است. از جاده ابریشم تا مسیرهای دریایی جنوب، همیشه ارتباط و تبادل وجود داشته است. بسیاری از شخصیتهای تاریخی در همین مسیرها به چهرههای فرهنگی تبدیل شدهاند و داستانشان وارد ادبیات و افسانههای مردم شده است. بنابراین تنوع فرهنگی ایران اتفاقی نیست؛ ریشه تاریخی و جغرافیایی دارد. تهران هم بهعنوان پایتخت، محل تلاقی بخش بزرگی از این تنوع شده است. اگر «روز تهران» بتواند ما را به دیدن دوباره شهر، تاریخ آن و آدمهایی که آن را ساختهاند دعوت کند، آنوقت این نامگذاری معنای واقعی خودش را پیدا میکند.

