قدرت شفابخش کتاب‌ها

پیوند ادبیات با جامعه و تاریخ در رمان لوئیز اردریک

بهار خسروی
گروه کتاب

کلمات قدرت عجیبی دارند؛ می‌توانند همانند دیوارهای یک زندان محدودمان کنند یا دریچه‌ای باشند که راه رسیدن به رهایی و آرامش را نشان‌مان دهند. گاهی در زندگی با جملاتی روبه‌رو شده‌ایم که دیگران درباره‌مان گفته‌اند، قضاوت شده‌ایم یا خودمان به آنها باور پیدا کردیم؛ جملاتی که گاهی سال‌ها در ذهن‌مان باقی می‌مانند و حتی مسیر زندگی‌مان را هم تغییر می‌دهند. اما ادبیات به ما یادآوری می‌کند هیچ بن‌بستی در زندگی مطلق نیست، چرا که در سطر بعد، همواره فرصتی برای آغازی تازه وجود دارد. این همان جادویی است که در لابه‌لای صفحات کتاب‌ها و داستان‌ها پنهان شده است. وقتی ما درگیر یک روایت می‌شویم، گویی از کالبد خویش خارج می‌شویم و تجربه‌ دیگران را زندگی می‌کنیم. در این خوانش متوجه می‌شویم که درد و رنج‌های ما، آن‌طور که تصور می‌کردیم، منحصربه‌فرد و ویرانگر نیستند؛ بلکه بخشی از یک تجربه‌ انسانی مشترک‌ هستند. ادبیات به ما این شجاعت را می‌دهد که جملات سنگین و هضم‌نشده گذشته را بازخوانی کنیم، جملاتی که زمانی مثل حکم دادگاه بر سرنوشت‌مان آوار شده بودند به پرسش‌هایی تبدیل می‌شوند که می‌توانیم برایشان پاسخ‌های بهتری پیدا کنیم. در واقع، هر کتابی که می‌خوانیم، تمرینی برای بازنویسی هویت خودمان است. همان‌طور که می‌توانیم یک کتاب را ببندیم و از آن عبور کنیم، می‌توانیم از فصل‌های دشوار زندگی‌مان نیز بگذریم. در جهان داستانی نویسندگان بزرگ، کلمات به پناهگاه امنی تبدیل می‌شوند که در آن، ارواح سوگوار گذشته و زخم‌های عمیق روحی، سرانجام به پذیرش و صلح می‌رسند. رمان «حکم»، اثر لوئیز اردریک  با ترجمه زهره مهرنیا که در انتشارات رایبد به چاپ رسیده، دقیقاً درباره همین قدرت کلمات است؛ جایی که سرنوشت یک انسان با کلماتی که درباره‌اش گفته می‌شود و کلماتی که خودش انتخاب می‌کند، گره می‌خورد.

 در جست‌وجوی هویتی گمشده
 داستان «حکم» درباره زنی بومی به نام «توکی» است. او در جوانی، به خاطر یک اشتباه ساده‌لوحانه و ناخواسته، درگیر جابه‌جایی جسدی می‌شود که برایش دردسر بزرگی به همراه دارد. همین اتفاق کافی است تا او سال‌های جوانی‌اش را در زندان سپری کند. اما نکته جالب کتاب اینجاست که تمرکز نویسنده بر خود این اشتباه نیست، بلکه بر این است که توکی چگونه با این وضعیت سخت و بحران پیش‌آمده روبه‌رو می‌شود. زندان برای توکی به جای نابودی، به فرصتی برای تولدی دوباره تبدیل می‌شود. به جای هدر دادن باقی عمر خود، از آن به نحو احسن بهره می‌برد و به خاطر سال‌های گذرانده در زندان، حق زندگی را از خود دریغ نمی‌کند. او در تنهایی سلول، کتاب‌ها را به عنوان نزدیک‌ترین همراهانش انتخاب می‌کند و با غرق شدن در آنها، شخصیت تازه‌ای برای خودش می‌سازد؛ انگار با هر کتاب، تکه‌ای از وجودش ترمیم می‌شود و دوست جدیدی هم پیدا می‌کند. برای توکی، کتاب خواندن در دوران حبس تنها دستاویزی بود که او را به زندگی متصل می‌کرد، مرزهای سلولش را می‌شکست و او را از فروپاشی روانی نجات می‌داد. او با یک فرهنگ لغت شروع کرد و معنای کلمات، جهان او را دوباره ساختند. در سراسر داستان، گفت‌وگو درباره کتاب‌ها، نویسندگان و متون مختلف جریان دارد و پیوند عمیقی میان ادبیات کلاسیک و معاصر برقرار می‌شود. در این رمان، کتاب‌ها فقط وسیله‌ای برای خواندن نیستند؛ آنها ابزار مقاومت و گاهی صندوقچه‌ای هستند که رازهای تاریخی زیادی را در خود جمع‌ کرده‌اند.
پس از آزادی، توکی در یک کتابفروشی کوچک در شهر مینیاپولیس مشغول به کار می‌شود؛ همان کتاب‌فروشی که در واقعیت هم متعلق به خود لوئیز اردریک است. این کتابفروشی قلب داستان است؛ فضایی گرم که در آن کتاب‌ها پناهگاهی برای التیام دردهای گذشته هستند. نویسنده با ظرافت از عنوان حکم استفاده کرده است؛ حکمی که همزمان هم به مجازات قضایی اشاره دارد، هم به جملات و کلماتی که می‌خوانیم و هم به سرنوشت تاریخی مردمی که تحت استعمار زندگی کرده‌اند. نقطه عطف داستان جایی است که «فلورا» یکی از مشتریان پروپاقرص، پر سروصدا و در عین حال آزاردهنده کتابفروشی از دنیا می‌رود. با مرگ او، ماجرا تمام نمی‌شود؛ روح او به سراغ کتابفروشی می‌آید، شروع به تسخیر آنجا می‌کند و بیش از همه گریبانگیر توکی می‌شود. توکی باید معمای یک کتاب ممنوعه و مرموز را که پیش از مرگ فلورا وجود داشته، کشف کند تا بفهمد این روح سرگردان از او چه می‌خواهد و چرا دست از سرش برنمی‌دارد. مواجهه با روح با طنزی ظریف، مکالمات کنایه‌آمیز و کنجکاوی کارآگاهی پیش می‌رود و برای خواننده سرگرم‌کننده است. حضور این روح، داستان را وارد فضایی متفاوت می‌کند؛ فضایی که با سال ۲۰۲۰ همزمان با قرنطینه‌های کرونا و اعتراضات گسترده پس از قتل جورج فلوید در همان خیابان‌های مینیاپولیس رقم می‌خورد. اردریک با مهارت، همه این ناآرامی‌های بیرونی و تاریخی را با ماجراهای درونی کتابفروشی و روح سرگردان فلورا پیوند می‌زند.

 پیوند ادبیات با واقعیت‌های جامعه
با وجود موضوعات سنگینی مانند حبس، مرگ، پاندمی کرونا و نژادپرستی، نثر کتاب به هیچ وجه خسته کننده یا تاریک نیست. اردریک تسلط فوق‌العاده‌ای بر روند داستان دارد و تلخ‌ترین موقعیت‌ها را با چاشنی طنز، امید به زندگی و گرما روایت می‌کند؛ روایتی که پس از پایان، حس همدلی عمیق و میل شدید به کتاب خواندن را در مخاطب بیدار می‌کند. او به شکلی هنرمندانه از ژانر معمایی و داستان ارواح به‌عنوان بستری برای روایت دردهای تاریخی استفاده می‌کند. شخصیت‌پردازی در این رمان بسیار عمیق، انسانی و چندلایه است. شخصیت اصلی، توکی، زنی سرسخت اما در عین حال شکننده است که گذشته‌ای پر از رنج و خطا دارد و سال‌ها حبس را پشت سر گذاشته و حالا از طریق کلمات و کتاب‌ها تلاش می‌کند هویت گم‌شده‌اش را بازیابی کند. نگاه او به دنیا بی‌پرده، صریح، شوخ‌طبع و در عین حال آسیب‌پذیر و واقعی است. این صداقت باعث می‌شود خواننده بلافاصله با او احساس صمیمیت و هم‌ذات‌پنداری کند. نویسنده او را بی‌گناه یا قربانی جلوه نمی‌دهد، بلکه زنی را به تصویر می‌کشد با خشمی درونی، شوخ‌طبعی تلخ، هوشی سرشار و البته جایز خطا بودن. رابطه او با همسرش - پولوکس - که افسر پلیس بومی سابق است، پر از حس قدردانی، گذشته‌ تلخ مشترک و تلاش برای ساختن یک زندگی آرام است. حتی شخصیت فلورا - روح سرگردان - هم با وجود آزاردهنده بودن، یک شرور مطلق نیست، بلکه تصویری است از انسانی تنها که در آرزوی هویتی گمشده به هیولایی آزارگر تبدیل شده است. بزرگ‌ترین قوت این اثر، پیوند ادبیات و قدرت شفابخش کتاب‌ها با واقعیت‌های جامعه است. این رمان سرشار از عشق به کتابفروشی‌ها، کتابخوانی و کلماتی است که می‌توانند مرهم زخم‌های روحی انسان باشند. همچنین ادغام رویدادهای مستند و تاریخی سال ۲۰۲۰ با یک داستان ارواح و درام خانوادگی، به رمان وزنی واقع‌گرایانه و ملموس بخشیده است؛ به طوری که کتاب مثل یک سند زیسته از دوران بحران‌های معاصر عمل می‌کند. شاید برای برخی از خوانندگان تغییر لحن کتاب یا فشردگی موضوعات کمی چالش‌برانگیز باشد. داستان از یک پیرنگ فانتزی و ماجرای تسخیر روح در یک کتابفروشی، ناگهان وارد تلاطم‌های سیاسی اجتماعی شدید مینیاپولیس و پاندمی کرونا می‌شود؛ این چرخش ناگهانی ممکن است در بخش‌هایی تمرکز اصلی داستان ارواح را کم‌رنگ کند و ریتم اثر را از حالت معمایی به نوعی گزارش‌نویسی اجتماعی تغییر دهد. علاوه بر این، ارجاعات متعددی که نویسنده به فرهنگ، تاریخ و سنت‌های بومیان آمریکا و همچنین عناوین کتاب‌های گوناگون می‌دهد، هرچند غنی و جذاب است، اما ممکن است برای مخاطبی که با تاریخ بومیان یا این آثار آشنایی کمتری دارد، نیازمند تأمل بیشتری در زمان خوانش باشد. در نهایت، رمان «حکم» اثری جسورانه و التیام‌بخش است که فراتر از یک داستان ارواح ساده و معمایی حرکت می‌کند. رمانی دلنشین، خواندنی و پرکشش درباره رهایی، قدرت واژه‌ها و پیوند میان مرگ و زندگی که تا مدت‌ها در ذهن مخاطب باقی می‌ماند.

 

عشق بی‌پایان به ادبیات

لوئیز اردریک، ‌زاده سال ۱۹۵۴ در ایالت مینه‌سوتای آمریکا، یکی از درخشان‌ترین و تأثیرگذارترین چهره‌های ادبیات معاصر جهان و از مهم‌ترین صداهای ادبیات بومیان آمریکا به‌شمار می‌رود. او تحصیلات خود را در کالج دارتموث، همزمان با تأسیس دپارتمان مطالعات بومیان آمریکا آغاز کرد و بعدها مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته نویسندگی خلاق از دانشگاه جانز هاپکینز دریافت کرد. اولین رمان اردریک، با عنوان «داروی عشق/ Love Medicine» که در سال ۱۹۸۴ منتشر شد، توجه منتقدان جهان را به خود جلب کرد و جایزه حلقه منتقدان کتاب ملی آمریکا را برایش به ارمغان آورد. این کتاب آغازی بود بر مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته که زندگی، دغدغه‌ها، نسل‌ها و سرنوشت خانواده‌های بومی در داکوتای شمالی و مناطق اطراف آن را بازتاب می‌دادند. سبک نوشتاری اردریک با روایت‌های چندصدایی، زمان غیرخطی، لحنی آهنگین و پیوند عمیق میان واقعیت تلخ اجتماعی و باورهای اسطوره‌ای و جادویی شناخته می‌شود. او تاریخ سرکوب، جابه‌جایی‌های اجباری، فقر و زخم‌های به‌جامانده بر پیکر جامعه‌ بومیان را بی‌پرده اما با ظرافتی شاعرانه به تصویر می‌کشد. در آثار او، رنج هرگز تنها عنصر حاکم نیست؛ بلکه طنز تلخ، مقاومت انسانی، پیوندهای عمیق خانوادگی و روح سرزنده فرهنگ بومی همواره حضور دارند. او نویسنده‌ای است که توانسته تجربیات بومیان را از حاشیه به متن ادبیات جریان اصلی آمریکا بیاورد، بدون اینکه اصالت یا لحن ویژه‌ آنها را فدا کند.
لوئیز اردریک در طول دهه‌ها فعالیت پربار، جوایز معتبر بی‌شماری از جمله جایزه ملی کتاب آمریکا برای رمان «خانه گرد/ The Round House» در سال ۲۰۱۲ و جایزه معتبر پولیتزر ادبیات داستانی را در سال ۲۰۲۱ برای رمان «نگهبان شب/ The Night Watchman» دریافت کرده است؛ اثری که بر اساس ایستادگی پدربزرگش در برابر قوانین ظالمانه علیه حقوق بومیان نوشته شد. همچنین رمان «حکم» او علاوه بر استقبال گسترده، برنده جایزه معتبر فمینا در فرانسه شد که تصویر این نشان روی جلد ترجمه فارسی کتاب نیز به چشم می‌خورد. علاوه بر نویسندگی، اردریک پیوندی بسیار زنده و ملموس با دنیای کتاب دارد. او مالک یک کتابفروشی مستقل و دوست‌داشتنی به نام «Birchbark Books» در شهر مینیاپولیس است که بر ترویج ادبیات بومیان و حفظ فرهنگ آنان تمرکز دارد. این عشق بی‌پایان به کتاب و کتاب‌فروشی، به‌طور مستقیم در فضای رمان «حکم» نیز بازتاب یافته است؛ رمانی که اردریک در آن نشان می‌دهد چگونه کلمات می‌توانند هم پناهگاهی در برابر طوفان‌های زندگی باشند و هم پلی میان زندگان 
و رفتگان بسازند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اقتصادی
  • گزارش
  • ایران زمین
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • کتاب
  • خودرو
  • زیست بوم
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و سی و نه
 - شماره نه هزار و صد و سی و نه - ۱۲ مهر ۱۴۰۵