جمله ناتمام زندگی

حکم نوشته لوئیز اردریک رمانی است درباره حافظه و هویت

زهره مهرنیا
مترجم حکم

 
از بین کتاب‌هایی که در سال‌های ترجمه با آنها روبه‌رو شده‌ام، رمان «حکم» اثر لوئیز اردریک خیلی زود من را به خودش جذب کرد؛ اثری که ابتدا با داستانی درباره یک کتابفروشی، یک زن، یک روح و مجموعه‌ای از کتاب‌ها آغاز می‌شود، اما خیلی زود مشخص می‌شود قرار نیست با داستانی درباره ارواح روبه‌رو شویم. در پس این داستان، پرسش‌های بزرگ‌تری درباره هویت، گناه، بخشش، تاریخ و قدرت ادبیات برای زنده نگه‌ داشتن صداهایی وجود دارد که شاید در بین کتاب‌ها و روایت‌های تاریخی فراموش شده باشند. آنچه در «حکم» من را به خودش جذب کرد، پیش از هر چیز، چندلایه بودن آن بود. لوئیز اردریک از آن دسته نویسندگانی نیست که بتوان اثرش را به یک خط داستانی نسبت داد. رمان در ظاهر درباره توکی، زنی از بومیان آمریکایی است که پس از گذراندن سال‌هایی در زندان، در یک کتابفروشی مشغول به کار می‌شود و با روح یکی از مشتریان سابق آنجا مواجه می‌شود؛ اما این روح، خیلی زود از یک عنصر صرفاً داستانی فراتر می‌رود. فلورا، زن مرده‌ای که نمی‌تواند کتابفروشی را ترک کند، به‌ نوعی نماینده گذشته‌ای ا‌ست که نمی‌خواهد و نمی‌تواند از حال جدا شود. شاید یکی از مهم‌ترین دلایل جذابیت کتاب برای من همین باشد: در «حکم»، گذشته واقعاً گذشته نیست و تمام نمی‌شود. انسان‌ ممکن است از زندان بیرون بیاید، اما لزوماً از گذشته خود آزاد نمی‌شود. تاریخ ممکن است در کتاب‌ها ثبت شود، اما این به معنای پایان یافتن آن نیست. مردگان می‌روند، اما آنچه از آنها باقی مانده، در حافظه، روایت، کتاب‌ها و در ذهن بازماندگان ادامه پیدا می‌کند. روح در این رمان، فقط یک موجود فرازمینی نیست؛ استعاره‌ای است از همه چیزهایی که ناتمام مانده‌اند و از ما می‌خواهند دوباره به آنها نگاه کنیم. برای من، هسته اصلی رمان «حکم» همین مفهوم ناتمام ‌بودن است؛ ناتمام بودن گذشته، آدم‌ها، رنج‌ها و حتی جمله‌ها.
  مکثی برای شنیدن
عنوان انگلیسی رمان، The Sentence هم یکی از کلیدهای مهم برای من به شمار می‌آمد. این واژه در زبان انگلیسی، هم به معنای جمله است و هم حکم و در زندگی توکی، هر دو معنا حضور دارند. او در گذشته با یک حکم قضایی روبه‌رو شده؛ حکمی که زندگی‌اش را برای سال‌ها تحت‌تأثیر قرار داده، اما از سوی دیگر با جمله‌ها و کتاب‌ها نیز نجات پیدا می‌کند. خواندن برای توکی فقط سرگرمی نیست؛ کتاب‌ها به او امکان فکر کردن، روایت کردن و بازتعریف خودش را می‌دهند. این دو معنای «sentence» برای من هنگام ترجمه اهمیت ویژه‌ای داشت. عنوان فارسی «حکم» بخشی از معنای اصلی را در خود حفظ می‌کند، اما سایه معنای جمله همچنان در سراسر رمان حضور دارد. به نظرم همین دوگانگی، یکی از ظریف‌ترین بازی‌های زبانی و مفهومی اردریک است: یک انسان می‌تواند با یک حکم تعریف شود، اما با جمله‌ها دوباره خودش را روایت کند و یکی از دلایلی که این کتاب برای خواننده امروز فارسی‌زبان نیز معنایی فراتر از داستان پیدا می‌کند، همین است.
ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که با گذشته، حافظه و زخم‌های بسیاری دست‌وپنجه نرم می‌کند. البته که میان تاریخ و تجربه جوامع مختلف نمی‌توان و نباید علامت مساوی گذاشت؛ هر جامعه تاریخ، فرهنگ و زخم‌های خاص خودش را دارد. اما تجربه انسانی مواجهه با گذشته، احساس گناه، قضاوت، فقدان، سوگ و تلاش برای بازسازی خود، تجربه‌ای مشترک است. به همین دلیل هنگام ترجمه «حکم» بارها احساس کردم بعضی از موقعیت‌ها، حتی اگر در جغرافیایی بسیار دور و در بستر فرهنگی متفاوت اتفاق بیفتند، از نظر عاطفی برای خواننده ایرانی غریب نیستند. از سوی دیگر، «حکم» رمانی است که عمیقاً درباره کتاب و خواندن است و این وجه برای من که سال‌ها با زبان، ادبیات و ترجمه سر و کار داشته‌ام، اهمیت ویژه‌ای داشت. کتاب‌ها در این رمان یک شیء بی‌جان نیست؛ آنها حامل هویت و حافظه یک فرهنگ هستند، آدم‌ها را به یکدیگر و به گذشته وصل می‌کنند و گاهی چیزی را که از دست رفته، دوباره به زبان می‌آورند. شاید به همین دلیل است که کتابفروشی محل وقوع داستان، فقط یک مکان نیست؛ فضایی‌ است که در آن صداهای مختلف، زمان‌ها و روایت‌های گوناگون کنار هم قرار می‌گیرند. این ویژگی می‌تواند برای خواننده امروز فارسی‌زبان هم بسیار جذاب باشد: در جهانی که سرعت مصرف محتوا هر روز بیشتر می‌شود، رمان «حکم» یادآوری می‌کند که خواندن هنوز می‌تواند نوعی مکث باشد؛ مکثی برای شنیدن صداهایی که به‌سادگی شنیده نمی‌شوند.
 
همانند یک کاتالیزور
البته که ترجمه چنین کتابی کار ساده‌ای نبود. یکی از نخستین دشواری‌ها برای من، حفظ لحن رمان بود. نمی‌توانستم توکی را با یک لحن ثابت ترجمه کنم. او در لحظه‌ای شوخ و طناز است و چند سطر بعد با تجربه‌ای دردناک یا خاطره‌ای سنگین روبه‌رو می‌شود. زبان او گاهی محاوره‌ای است و گاهی در مواجهه با کتاب‌ها و خاطرات، رنگ شاعرانه پیدا می‌کند. اگر به‌عنوان مترجم می‌خواستم همه این بخش‌ها را به یک زبان یکدست و ادبی تبدیل کنم، بخش مهمی از شخصیت توکی از بین می‌رفت. در چنین متنی، طبیعی بودن زبان فارسی برای من به اندازه وفاداری به متن اهمیت دارد و من وفاداری را صرفاً انتقال تک‌تک واژه‌ها نمی‌دانم. از نظر من، مترجم باید تلاش کند کتاب همان تأثیری را که متن اصلی بر خواننده خود می‌گذارد، تا حد امکان در زبان مقصد نیز ایجاد کند. گاهی این کار مستلزم فاصله گرفتن از ساختار ظاهری جمله انگلیسی است تا روح جملات حفظ شود. واژگان و مفاهیم فرهنگی نیز چالش بعدی بودند. رمان «حکم» عمیقاً با فرهنگ و تاریخ بومیان آمریکا، به‌خصوص مردم اوجیبوه، پیوند خورده است. اینجا باید نقش یک طناب‌باز را بازی کرد؛ از یک سو نباید مفاهیم فرهنگی را آن‌قدر بیگانه نگه داشت که خواننده نتواند با آنها ارتباط برقرار کند و از سوی دیگر نباید آنها را بیش از اندازه به فرهنگ خودمان نزدیک کرد، چون در این صورت بخشی از هویت و جهان اثر از بین می‌رود. اما شاید دشوارترین بخش برای من، ترجمه فضای عاطفی رمان بود. ترجمه یک جمله غمگین به خودی خود کار دشواری نیست، اما سختی در نقطه‌ای شروع می‌شود که نویسنده غم را مستقیماً بیان نمی‌کند. در چنین شرایطی، همیشه این سؤال وجود دارد که مترجم تا کجا حق دارد خودش را وارد متن کند و پاسخ من این است: مترجم باید حضور داشته باشد، اما نباید دیده شود، درست مثل یک کاتالیزور. ترجمه برای من بازنویسی شخصی از سوی مترجم نیست و مثلاً قرار نیست من به جای لوئیز اردریک حرف بزنم. در عین حال، ترجمه یک فرآیند مکانیکی هم نیست. هیچ مترجمی نمی‌تواند زبان، تجربه، ریتم ذهنی و حساسیت‌های خودش را کاملاً از کار حذف کند. انتخاب یک واژه به جای واژه‌ای دیگر، تصمیم درباره طول یک جمله، انتخاب لحن یک دیالوگ یا حتی اینکه کجا مکث کنیم، همه بخشی از حضور مترجم‌اند. به نظرم هنر مترجم این است که این حضور را کنترل کند؛ آن‌قدر نزدیک شود که صدای نویسنده را بشنود و آن‌قدر عقب بایستد که صدای خودش جای صدای نویسنده را نگیرد.
رمان «حکم» برای من از این جهت تجربه مهمی بود که مجبورم کرد بارها میان دو زبان، دو فرهنگ و دو شیوه نگاه کردن به جهان رفت‌وآمد کنم. ترجمه این کتاب فقط انتقال داستان از انگلیسی به فارسی نبود؛ نوعی مواجهه مداوم با مفهوم بود؛ این پرسش که چه چیزهایی از زندگی انسان باقی می‌ماند و چه چیزهایی در ترجمه، روایت و در گذر زمان از دست می‌رود. شاید به همین دلیل است که در میان ترجمه‌های من جایگاه ویژه‌ای دارد؛ نه فقط به دلیل دشواری کار، بلکه به دلیل پرسش‌هایی که بعد از تمام شدن ترجمه همچنان با من ماندند. اینکه واقعاً می‌توان از گذشته عبور کرد، می‌توان یک نفر را فقط با خطایی که در گذشته مرتکب شده تعریف کرد؟ و از همه مهمتر، ادبیات می‌تواند چیزی را که تاریخ از ما گرفته، به ما برگرداند؟ خودم پاسخ قطعی برای این پرسش‌ها ندارم. شاید رمان «حکم» هم قرار نباشد پاسخ قطعی به این پرسش‌ها بدهد. ارزش رمان برای من دقیقاً در همین است که به جای پاسخ‌های ساده، ما را وادار می‌کند در کنار شخصیت‌ها با پرسش‌ها زندگی کنیم. در مسیر ترجمه این رمان، همکاری با انتشارات محترم رایبد و سردبیر گرانقدر، جناب آقای اصغر نوری، جزو لذتبخش‌ترین لحظات بود؛ تیمی بسیار حرفه‌ای، اخلاق‌مدار و دغدغه‌مند که با حوصله من را در این مسیر همراهی کردند و این موضوع جای تقدیر بسیار دارد.
 
از گذشته به حال
خواندن این کتاب را به کسانی توصیه می‌کنم که از رمان فقط یک داستان پرکشش نمی‌خواهند؛ افرادی که دوست دارند میان داستان و تاریخ، میان زندگی شخصی و حافظه جمعی، میان واقعیت و خیال حرکت کنند. به کتابخوان‌های حرفه‌ای که با کتاب‌ رابطه‌ای عاطفی دارند، خواندن این اثر را توصیه می‌کنم، چرا که می‌دانم تأثیر زیادی در روح‌شان بر جای خواهد گذاشت. همچنین رمان «حکم» می‌تواند برای کسانی که به ادبیات معاصر آمریکا، ادبیات بومیان، مسأله هویت و حافظه تاریخی علاقه‌مندند، تجربه‌ای جدی و متفاوت باشد. اما شاید مهم‌تر از همه، این کتاب را به آنهایی پیشنهاد می‌دهم که خودشان تجربه‌ای ناتمام در زندگی دارند؛ چیزی که هنوز از گذشته به حال‌شان برمی‌گردد، چیزی که هنوز نتوانسته‌اند برایش کلمه‌ای پیدا کنند. چون «حکم» در نهایت، بیش از آنکه درباره یک روح باشد، درباره چیزهایی است که نمی‌توانیم به‌سادگی از خودمان جدا کنیم و بیش از آنکه درباره یک حکم باشد، درباره جمله‌ای است که هنوز ادامه دارد. شاید زندگی همه ما همین باشد: جمله‌ای که پیش از ما آغاز شده، با ما ادامه پیدا می‌کند و بعد از ما نیز به شکل دیگری ادامه خواهد داشت. ترجمه «حکم» برای من نیز چنین تجربه‌ای بود؛ تلاشی برای ادامه دادن یک جمله در زبانی دیگر، با این امید که وقتی کتاب به دست خواننده فارسی‌زبان می‌رسد، دیگر فقط ترجمه یک اثر نباشد، بلکه جمله‌ای تازه در ذهن او آغاز 
شود.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اقتصادی
  • گزارش
  • ایران زمین
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • کتاب
  • خودرو
  • زیست بوم
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و سی و نه
 - شماره نه هزار و صد و سی و نه - ۱۲ مهر ۱۴۰۵