جامه تازه فریب
مروری بر کتاب جعل عمیق نوشته کونال داس
مریم شهبازی
گروه کتاب
تصویر و صدا زمانی از معتبرترین نشانههای وقوع یک رویداد به شمار میآمدند؛ اگر فیلمی از سخنرانی یک سیاستمدار یا صدای ضبطشدهای از یک شخصیت مشهور منتشر میشد، بسیاری آن را شاهدی کافی برای اثبات ماجرا میدانستند. اما حالا دیپفیکها میتوانند چهره، صدا و حرکت انسان را چنان بازسازی کند که تشخیص نسخه واقعی از ساختگی آسان نباشد. کتاب «جعل عمیق» با عنوان فرعی «راههای پیمایش حقیقت در عصر دیجیتال» نوشته کونال داس به همین مسأله میپردازد؛ از ارائه تعریف «Deepfake» و بررسی نسبت آن با اطلاعات نادرست تا ریشههای تاریخی، کاربردهای مفید و زیانبارش و حتی ارائه راهکارهایی برای مقابله با آن. این کتاب به ترجمه مجید هدایتینسب و از سوی انتشارات ثانیه منتشر شده است.
دگرگونی ابزارهای تحریف
برای درک اهمیت پژوهش کونال داس که منجر به انتشار کتاب «جعل عمیق» شده، نخست باید مروری کوتاه بر جایگاه او در دنیای فناوری داشت. مجید هدایتینسب، مترجم کتاب، داس را تحلیلگری معرفی کرده که در نقطه تلاقی کدنویسی الگوریتمی، روانشناسی شناختی و جامعهشناسی سیاسی ایستاده است. داس که هم بنیانگذار و مدیرفناوری یک استارتاپ متمرکز بر امنیت سایبری است، در حوزه امنیت سایبری، فردی حرفهای تلقی میشود. او میکوشد پیامدهای پیشرفت روزافزون سامانههای هوشمند را به زبانی قابل درک برای عموم مردم شرح دهد. نویسنده در صفحات ابتدایی کتاب، توضیحاتی درباره تاریخچه توسعه و نفوذ روزافزون اینترنت و شبکههای اجتماعی به عنوان بستری برای دگرگونی ابزارهای تحریف ارائه میکند. فصل نخست با عنوان «مقدمهای بر جعل عمیق و اطلاعات غلط» به ماهیت دیپفیک و چگونگی شکلگیری آن میپردازد. داس نشان میدهد که چگونه نوسازی مداوم اینترنت و پیدایش شبکههای اجتماعی پرسرعت به بستری برای انتشار اخبار جعلی و گسترش شایعات تبدیل شده است.
در توضیحات این نویسنده، جعلهای عمیق سیاسی به عنوان یکی از مهمترین اهداف این بحران معرفی میشوند؛ پدیدهای که میتواند مشروعیت فرآیندهای دموکراتیک، اعتماد عمومی به دولتها و انسجام بینالمللی را صرفاً با انتشار یک ویدیوی دستکاریشده دستخوش بحران سازد. نویسنده در فصل دوم «تکامل دیپفیکها» به سراغ شالودههای فنی میرود. او پیشزمینه تاریخی دستکاری تصویر در سینما و تبلیغات را به فناوریهای کلیدی پشت دیپفیک نظیر شبکههای مولد متخاصم (GANs) پیوند میزند. «پیشرفت فناوری دیپفیک روزبهروز تا سال 2020 مشهودتر میشد، به نقطهای رسید که این امکان را فراهم کرد تا ویدیوهایی تولید شود که نسبت به ویدیوهای واقعی، واقعیتر به نظر میرسد.»
داس در فصل سوم با عنوان «کاربردها و سوءاستفادههای رایج از دیپفیکها»، مرز کاربردهای مفید دیپفیک در صنایع مرتبط با سرگرمی، جلوههای ویژه و احیای هنری را از کاربریهای ضدانسانی نظیر باجگیری، لکهدار کردن حیثیت چهرهها و جعل هویتهای مالی جدا میسازد. در این فصل، بحث ملاحظات اخلاقی نیز مطرح میشود و نویسنده تأکید میکند که بیتفاوتی نسبت به مرزهای اخلاقی، این فناوری را به سلاحی در دسترس برای ترور شخصیتها تبدیل کرده است. «مکانیسمهای انتشار اطلاعات نادرست» و «شناسایی دیپفیکها و اطلاعات نادرست» به ترتیب عناوین فصلهای چهارم و پنجم هستند که در آنها با ارائه مثالهای واقعی بر مجاری شریانساز فریب متمرکز میشود. داس با تحلیلی موشکافانه، مکانیسمهای انتشار گسترده و ویروسگونه اطلاعات نادرست در شبکههای اجتماعی را تشریح میکند و از این میگوید که چگونه ساختار سودمحور پلتفرمها، محتوای دستکاریشده را بر اخبار مبتنی بر حقیقت ارجح میسازد. بررسی پروندههای عینی و مطالعات موردی در این قسمت، خواننده را با واقعیت ملموس فریب روبهرو میکند. اما کتاب صرفاً در سطح طرح بحرانهای برآمده دیپفیکها متوقف نمیشود. نویسنده در فصل پنجم با عنوان «شناسایی دیپفیکها و اطلاعات نادرست» علائم هشداردهنده تصویری، لرزشهای ریز پیکسلها، ناهماهنگی حرکات لب و چشم و روشهای ردیابی منابع خبری را تشریح میکند تا مخاطب پیش از مشاهده و بازنشر یک ویدیو، دستکم نشانههای آشکار فریب را تشخیص دهد.
تأثیر جعل عمیق بر افکار عمومی
کونال داس در فصل ششم با عنوان «تأثیر دیپفیکها و اطلاعات نادرست» به سراغ لایههای نامرئی ولی مخرب این تکنولوژی میرود: اثرات عمیق روانی بر ادراک مخاطب. او شرح میدهد که بزرگترین پیروزی دیپفیک، حتی باورپذیر ساختن یک دروغ نیست، بلکه ایجاد «تردید فراگیر نسبت به همه چیز» است؛ حالتی که در آن جامعه دیگر به چشمان و گوشهای خود اعتماد ندارد: «استفاده از دیپفیکها که نوعی بسیار واقعگرایانه از جعل محسوب میشود، باعث میشود افراد حتی به اعتبار مطالب واقعی نیز شک کنند.» بحرانی که به افکار عمومی سرایت کرده و منجر به قطبیسازیهای شدید و از بین رفتن اعتماد به رسانههای سنتی و چاپی میشود.
«مقابله با دیپفیکها و اطلاعات نادرست» و «آموزش و آگاهی» به ترتیب، فصلهای هفتم و هشتم کتاب هستند که نویسنده در آنها راهکارهایی را برای مقابله با این بحران ارائه میکند؛ از تدابیر قانونی مهمی که تمامی دولتها میتوانند در همکاری با یکدیگر به کار بگیرند تا راهحلهای فناورانه. او برای برپایی پویشهای آموزش همگانی نیز اهمیت زیادی قائل است و آن را یک ضرورت امنیتی برای تمدن نوین میداند و همزمان استراتژیهای دقیقی را برای راستیآزمایی و پرهیز از تلههای شناختی پیشنهاد میکند. در فصل نهم با عنوان «آینده دیپفیکها و اطلاعات نادرست» نویسنده پیشبینی و برآورد خود از تغییرات محتمل سالهای آینده را ارائه میکند. «در آینده تشخیص اینکه یک دیپفیک واقعی است یا نه دشوار خواهد بود، زیرا ممکن است آنها شروع به تقلید از جزئیات کوچک گفتار انسان مانند حرکات چهره در حال صحبت و حتی حرکتهای جزئی بدن کنند.» بر این اساس نیز نویسنده تأکید دارد که آمادهسازی برای چالشهای آینده، شامل توسعه اقدامات انعطافپذیر و تقویت همکاریهای جهانی است.
داس در جمعبندی نهایی و فصل دهم که «نتیجهگیری» نام دارد، مهمترین نکات کلیدی اثر را گردآوری کرده و «هوشیاری پیوسته» را شرط بقای سلامت فکری شهروند عصر دیجیتال عنوان میکند. «باید مراقب آنچه میبینیم و میخوانیم باشیم. این مسأله به این دلیل است که فناوریها با سرعت در حال پیشرفت هستند و چنین تغییراتی نیازمند آن است که مردم، سازمانها و دولتها پیش از آنچه رخ میدهد، اقدامات پیشگیرانه انجام دهند.» کونال داس در فصل یازدهم با عنوان «منابعی برای مطالعات بیشتر»، با معرفی منابع مکتوب و اینترنتی مشتمل بر کتابها، مقالات، وبسایتهای بررسی واقعیت و ابزارهایی برای تأیید اعتبار، به مخاطبان راههای بیشتری برای یادگیری و افزایش اطلاعات در این زمینه نشان میدهد.

