«ترسهای فرخنده» در اندیشه مولانا
دکتر ایرج شهبازی
استاد دانشگاه تهران
مولانا انسانی بسیار دلاور است. او جانی بشدت حماسی و شکوهمند دارد. در بیش از شصت هزار بیت او یک بیت که نشاندهنده ضعف و عجز و اندوه باشد، دیده نمیشود. با این حال نباید گمان کرد که مولانا از همه ترس و لرزها تهی است. او در مقام یک عارف فرزانه از برخی از مسائل واهمه دارد. بیشترین ترس او از این است که براثر سخنانش کسی دچار لغزش شود. همین ترس باعث میشود که او در بسیاری از موارد حرف خود را ناتمام بگذارد: شرح این را گفتمی من، از مِری/ لیک ترسم تا نلغزد خاطری/ نکتهها چون تیغ پولاد است تیز/ گر نداری تو سپر، واپس گریز!/ پیش این الماس بیاسپر میا!/ کز بُریدن تیغ را نبود حیا/ زین سبب من تیغ کردم در غلاف/ تا که کژخوانی نخواند برخلاف
برخی از انسانها فهمهای کهنهپسند کوتهنظری دارند و در برابر هر سخن بلند تازهای میایستند. مولانا از چنین کسانی میترسد و ترس اصلی او از این است که سخنانش آنها را گرفتار خیالهای ناروا کند: شرح میخواهد بیان این سخن/ لیک میترسم ز اَفهامِ کهن/ فهمهای کهنه کوتهنظر/ صد خیالِ بَد درآرَد در فِکر/ بر سماعِ راست هر کس چیر نیست/ لقمه هر مرغکی انجیر نیست
مولانا قصد دارد نکتهای عمیق را درباره خطرات نفس بیان کند اما میترسد حرفهایش باعث ناامیدی کسی شود؛ به همین سخن از بیان مطلب طفره میرود: مرد را زنبور گر نیشی زند/ نیش آن زنبور از خود میکنَد/ زخم نیش اما چو از هستی توست/ غم قوی باشد، نگردد درد سست/ شرح این از سینه بیرون میجهد/ لیک میترسم که نومیدی دهد/ نه، مشو نومید، خود را شاد کن/ پیش آن فریادرس فریاد کن!
مولانا میترسد رازهای اولیای حق را فاش کند و باعث رنجش خاطر آنها شود: واقعات ار بازگویم یکبهیک/ پس یقین گردد صفا بر اهل شک/ لیک مىترسم ز کشف رازشان/ نازنینانند و زیبد نازشان
بسیاری از کسان، بدون توجه به سطح مخاطب، سخنانی میگویند و ذهن او را به هم میریزند، اما مولانا از بیان مطالبی که خللی به فهم مخاطب وارد میکند، میترسد: گر نظایر گویم اینجا در مثال/ فهم را ترسم که آرد اختلال
مولانا در ضمن داستانگویی، گاه از بیان جزئیات پرهیز میکند؛ چرا که میترسد وقت مخاطب را تلف و وقفهای در سلوک او ایجاد کند: گر ز شادى خواجه آگاهت کنم/ ترسم، اى رهرو! که بىگاهت کنم
بنابراین، بزرگترین ترس عارف دلیر دریادلی همچون مولانا، این است که سخنانش کسی را برنجاند، کسی را ناامید کند، باعث لغزش کسی شود یا وقت کسی را تلف کند. این ترس، از مسئولیتپذیری فراوان مولانا مایه میگیرد. بیگمان اگر همه انسانها از چنین «ترسهای فرخنده»ای برخوردار بودند، چهره جهان دگرگون میشد.

