چرا آمریکا در ایفای نقش میانجی میان روسیه و اوکراین، بارها ناکام مانده است؟
بنبست صلح
استفن والت
استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد
بیش از یک سال است که مطلب مفصلی درباره جنگ اوکراین ننوشتهام و از این بابت متأسفم. متأسفانه رویدادهای دیگری توجه مرا به خود جلب کردهاند، هرچند این جنگ همچنان یک تراژدی ادامهدار است و هنوز سایه سنگینی بر رویدادهای دیگر میافکند.
هرکس به این موضوع میپردازد باید با فروتنی این کار را انجام دهد، زیرا هیچکس در همه موارد درست عمل نکرده است. برای مثال، من تصور نمیکردم روسیه در سال ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کند، چون فکر میکردم چنین اقدامی اشتباه بزرگی خواهد بود و در بلندمدت روسیه را در وضعیت بدی قرار خواهد داد. هنوز هم معتقدم در این ارزیابی درست فکر میکردم، اما آشکارا درباره محاسبات پوتین اشتباه کردم.
از آن زمان تاکنون، شمار زیادی از سیاستگذاران و صاحبنظران بارها نتوانستهاند مسیر تحولات را بهدرستی تشخیص دهند و مدام میان خوشبینیهای غیرواقعبینانه و بدبینیهای شکستباورانه در نوسان بودهاند. مسئولان نیز عملکرد بهتری نداشتهاند: روسیه با این تصور که جنگ ظرف چند روز تمام خواهد شد، مرتکب یک محاسبه اشتباه شد؛ دولت بایدن درباره میزان اثربخشی تحریمها ارزیابی نادرستی داشت و رهبران اوکراین نیز زمانی که در تابستان ۲۰۲۳ یک ضدحمله فاجعهبار را آغاز کردند، دچار خطا شدند. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده نیز به ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهوری اوکراین گفت که او «برگ برندهای در دست ندارد» و او را تحت فشار گذاشت تا به توافقی نامطلوب تن دهد؛ اما اوکراین به جنگ ادامه داد.
با این حال، با نزدیک شدن زمستان به نظر میرسد روند جنگ بار دیگر به نفع مسکو در حال تغییر است. اوکراین و روسیه همچنان در وضعیتی از «بنبستِ دردناک» قرار دارند؛ وضعیتی که در آن هیچیک از دو طرف نمیتواند اراده خود را بر دیگری تحمیل کند و هر دو همچنان متحمل تلفات سنگینی میشوند. این وضعیت برای اوکراین، با توجه به اندازه، جمعیت و ظرفیت نظامی-صنعتی کوچکترش، دشوارتر است؛ اما حمایت خارجی باعث شده است کییف مدت بیشتری از آنچه بسیاری از ناظران انتظار داشتند به مقاومت ادامه دهد. این درگیری همچنین نمونهای از گرایش کلاسیک جنگهای طولانیمدت به تشدید هم «عمودی» و هم «افقی» است؛ به این معنا که هر دو طرف سلاحهای جدیدتر و مرگبارتری توسعه دادهاند، بهتدریج دامنه اهداف خود را گسترش دادهاند و پای طرفهای ثالث را هم بهطور مستقیم و هم غیرمستقیم به جنگ کشاندهاند.
با این حال، در این مرحله، تقریباً به نفع همه است که جنگ پایان یابد. هرچه جنگ طولانیتر شود، خسارت بیشتری به اوکراین وارد خواهد شد و چشمانداز بلندمدت آن، از جمله هر امیدی برای بازپسگیری سرزمینهای ازدسترفته در آینده، بدتر خواهد شد. روسیه نیز متحمل هزینههای سنگینی شده و ممکن است با ادامه این جنگ متحمل تبعات قابلتوجهی شود.
علاوه بر این، هزینه حمایت از اوکراین بر اقتصاد کشورهای اروپایی فشار وارد میکند؛ آن هم در شرایطی که این اقتصادها بهسختی توان تحمل چنین هزینههایی را دارند. این وضعیت همچنین به احزاب راست افراطی، مانند حزب «آلترناتیو برای آلمان» در آلمان، ابزار دیگری برای حمله به جریان سیاسی حاکم میدهد. همچنین، همانطور که درخواستهای ترامپ از اوکراین برای متوقف کردن حملات به ظرفیت پالایش نفت روسیه نشان میدهد، جنگ موجب تشدید کمبود سوخت در سراسر جهان شده و هزینههای اقتصادی و سیاسی را بر ایالات متحده تحمیل میکند.
با این حال، جنگ همچنان ادامه دارد و هیچکس نتوانسته است فرآیندی مؤثر برای حل منافع متعارضی که به آغاز جنگ انجامید ایجاد کند و شرایطی را شکل دهد که هر دو طرف بپذیرند، یا ترکیبی از مشوقها و فشارها را فراهم کند که بتواند آنها را به سمت توافق سوق دهد. بنابراین پرسشهای اصلی اینها هستند: ۱- چه کسی ممکن است بتواند بهطور مؤثر میان طرفها میانجیگری کند؟ و ۲- در این مرحله چه نوع توافقی امکانپذیر است؟
در تئوری، ایالات متحده بیشترین ظرفیت بالقوه برای اعمال نفوذ و میانجیگری در این روند را دارد. این کشور میتواند مشوقهای اقتصادی مختلفی ارائه کند (مانند کمک به بازسازی اوکراین و لغو تحریمها علیه روسیه). با این حال، ایالات متحده بارها نتوانسته است از موقعیت خود بهطور مؤثر استفاده کند. به جای آنکه مانند یک طرف ثالث مسئول عمل کند و هر دو طرف را برای حلوفصل درگیری تحت فشار قرار دهد، در مقاطع مختلف جانب یکی از طرفین را گرفته و هرگز بهطور همزمان هر دو طرف را برای دستیابی به توافق تحت فشار نگذاشته است. خلاصه اینکه ایالات متحده هرگز مانند یک قدرت جدی رفتار نکرده که منافع اصلی خود ــ یعنی پایان دادن به جنگ ــ را درک کرده باشد.
جو بایدن، رئیسجمهوری پیشین ایالات متحده، مانند رؤسایجمهوری پیش از خود، نتوانست درک کند که گسترش نامحدود ناتو در نهایت به ایجاد یک رویارویی بزرگ با روسیه منجر خواهد شد. حتی پس از قیام میدان، تصرف کریمه توسط روسیه و جنگ طولانی و کمشدت در دونباس، او همچنان به چیزی نزدیک میشد که ویلیام برنز، سفیر پیشین آمریکا در روسیه، آن را «روشنترینِ تمام خطوط قرمز برای نخبگان روسیه (و نه فقط پوتین)» نامیده بود.
آن خط قرمز، عضویت اوکراین در ناتو بود. بایدن و وزیر خارجهاش، آنتونی بلینکن، با سرعت بخشیدن به تلاشها برای قرار دادن اوکراین در مدار امنیتی غرب ناخواسته شرایطی را ایجاد کردند که سرانجام به صدور دستور حمله از سوی روسیه انجامید. پس از آنکه روسیه جنگ پیشگیرانه خود را آغاز کرد، بایدن و همکارانش از تلاشهای طرفهای ثالث برای پایان دادن به درگیری حمایت نکردند، هرگز احتمال پیوستن اوکراین به ناتو در آینده را از روی میز کنار نگذاشتند و آشکارا از اهداف حداکثری اوکراین در جنگ حمایت کردند؛ از جمله هدف دستنیافتنی کییف برای بازپسگیری تمام سرزمینهای ازدسترفتهاش، از جمله کریمه.
بار دیگر، مسأله این نبود که حق با چه کسی بود یا چه کسی اشتباه میکرد بلکه مسأله این بود که آیا دستیابی به چنین اهدافی با هزینه و ریسک قابلقبول امکانپذیر بود یا نه. از زمانی که ترامپ در سال ۲۰۲۵ بار دیگر به ریاستجمهوری بازگشت، مرتکب خطای معکوس شده است: کییف را برای رسیدن به توافق تحت فشار گذاشت و هربار جانب یکی از طرفین این جنگ را میگرفت. این خطا با ناتوانی دیپلماتیک فرستادگان غیرحرفهای، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، تشدید شد؛ کسانی که ظاهراً تصور میکردند مطرح کردن چند معامله تجاری در برابر پوتین کافی است تا او را به پایان دادن به جنگ ترغیب کند. رویکرد ترامپ، از همان ابتدا حتی کمترین شانسی برای به صلح رساندن جنگ نداشت؛ چه رسد به اینکه این اتفاق ظرف «۲۴ ساعت» رخ دهد، آنگونه که او بارها در کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴ وعده داده بود.
آیا راه سومی وجود دارد؟ بله، دستکم در تئوری. ایالات متحده به جای آنکه هر بار جانب یکی از طرفین را بگیرد، میتواند مانند یک میانجی واقعی طرف ثالث عمل کند و از اهرمهای فشار خود برای وادار کردن هر دو طرف به توافق استفاده کند. در مورد چارچوب کلی توافق، همچنان معتقدم که اوکراین نه در میدان نبرد و نه پشت میز مذاکره نخواهد توانست کریمه یا بخش عمده دونباس را بازپس بگیرد و عضویت احتمالی آینده این کشور در ناتو نیز باید برای همیشه از دستور کار کنار گذاشته شود. خط دقیق مرزهای جدید همچنان باید مورد مذاکره قرار گیرد. همچنین روسیه باید بپذیرد که اوکراین میتواند با دیگر کشورها تجارت کند، از هر منبعی که میخواهد سرمایهگذاری خارجی جذب کند و در صورت تمایل، از قدرتهای خارجی سلاح خریداری کند؛ مشروط بر اینکه این اقدامات به تبدیل شدن اوکراین به متحد بالفعل یک کشور دیگر یا یک پیمان نظامی منجر نشود.
البته باید در نظر داشت که اهرم فشار ایالات متحده نیز به دلیل جنگ علیه ایران، کمبود موشکهای رهگیر و دیگر تسلیحات کلیدی آمریکا، و افزایش کسری بودجه فدرال کاهش یافته است. حتی اگر ترامپ واقعاً خواهان میانجیگری برای برقراری صلح باشد و افراد شایستهای را مأمور این کار کند، مشخص نیست که او دیگر برگ برندهای در اختیار داشته باشد.
منبع: foreignpolicy

